• واژه‌ های ایرانی در زبان ‌های خارجی

    نوشته شده توسط داریوش | چهارشنبه هجدهم مرداد 1391 ساعت 11:20


     

    زبان‌های فارسی و انگلیسی هر دو به دسته‌ زبان‌های آریایی وابسته هستند. از این‌ رو واژه‌های مشابه بسیار میان دو زبان دیده می‌شود. اما افزون بر این واژه‌های پایه، مانند مادر، برادر و پدر، واژه‌های بسیاری هم در دوره‌های بعدی تاریخ از زبان مردم ایران وارد زبان انگلیسی شده است. برخی از این واژه‌ها از زبان‌های اوستایی و پهلوی و فارسی باستان و برخی واژه‌ها از زبان‌های سومری و ایلامی و غیره و برخی دیگر از زبان‌ها و گویش‌های دیگر سرزمین ایران مانند آذری، کردی و بلوچی به زبان انگلیسی راه یافته‌اند.

    در این چند نوشتار، نموداری از تاثیرات زبان‌های ایرانی بر دیگر زبان‌های اروپایی چون زبان‌های یونانی، لاتین، فرانسه، و آلمانی که در انگلیسی تاثیر بسیار گذاشته‌اند، ارائه شده است.

    گل‌ها، گیاهان و فرآورده‌های کشاورزی:

    در روزگاری که سراسر اروپا یخبندان بود، فلات ایران سرزمینی خرم به‌ شمار می‌رفت و کویر لوت امروز به گونه دریایی با حاشیه‌های پر از درخت از زیباترین مناطق کره زمین به شمار می‌آمد. پس از تغییرات جوی و زمین شناسی، کم‌کم مراکز ایران کنونی رو به خشک شدن نهاد و وارون آن، اروپا به سرسبزی و خرمی گرایید . شاید از این ‌رو باشد که اقوام ساکن فلات ایران و پیرامون آن در آغاز تمدن از پیروان کشاورزی بوده‌اند. در این ‌باره برخی از نویسندگان انگلیسی مانند هنری فیلد به ‌روشنی می‌گوید که ایران از دید کشاورزی بر اروپا پیشی داشته و در زمینه‌ی پرورش گیاهان دارویی و گل‌های زینتی و زیبا کمک‌‌های برجسته‌ای به تمدن جهانی کرده ‌‌است. از این روست که نام واژه‌های ایرانی رابه فراوانی در وصف گل‌ها و گیاهان در زبان انگلیسی می‌یابیم؛ نمونه‌ها:

    ۱- Jasmin – یاسمن: این واژه به گونه Jessamine هم به ‌کار رفته است. افزون بر زبان انگلیسی، در زبان فرانسه به‌گونه‌ی Jasmine (ژاسمن)، در آلمانی یاسمین، در ارمنی یاسمیک، در ایتالیایی Glesomin، در لاتین Gelsiminum و در بسیاری زبان‌های دیگر با تغییرات اندک تلفظ می‌شود. در زبان ترکی و شاخه‌‌های آن به‌ گونه‌ی Jasmine به کار می‌رود. واژه‌ی یاسمن نام زیبایی برای زنان و دختران به شمار می‌آید.

    ۲- Narcossis – نرگس: این واژه در عربی به‌گونه‌ی نرجس، در لاتین و روسی Narcissus تلفظ می‌شود. در آلمانی Narcisism ، در ارمنی نارگیس و در ترکی نرجس و نرگس به‌ کار می‌رود. واژه Narscisism در زبان انگلیسی یا خودستایی که کنایه از زیبایی است، هم از این واژه ساخته شده است. در زبان فارسی چشم مست را نرگس مست هم نامیده‌اند.

    ۳- Pistachio – پسته: این واژه افزون بر زبان انگلیسی در بیشتر زبان‌های اروپایی با اندکی دگرگونی به‌ گونه‌ی پسته، پستاچیو به کار می‌رود و در زبان ترکی نیز چنین است.

    ۴- Rose – رز: اصل این واژه «ورذ» پهلوی است که دگرگونی یافته و به «ورد» عربی از یک سو و «رز» Rose لاتین و اروپایی از سویی دیگر تبدیل شده است. در انگلیسی، فرانسه و آلمانی Rose در فنلاندی Russuo و در بیشتر زبان‌های اروپایی با اندکی تفاوت دیده می‌شود.

    ۵- Susan- سوسن: نام زن و دختر است. سوزان همان واژه‌ی فارسی سوسن(نام گل) است که به زبان‌های خارجی راه یافته است.

    ۶- Sugar – شکر: از واژه‌های کمیابی است که خود اروپاییان نیز تصریح به ایرانی بودن آن دارند. در انگلیسی شوگر، در فنلاندی Sokeri، در ترکی شکر Seker، درآلمانی Zucker، در فرانسه Sucre، در عربی سکر، در روسی ساخار و در مجاری Cukor سوکورز دیده می‌شود.

    ۷- Pepper این واژه از فلقل ایرانی گرفته شده است. این واژه به گونه‌ی Piper درلاتین است. بر این باورند که، اصل واژه «آرامی» است که باز هم زبان بخش بزرگی از ایران بوده و در روزگار هخامنشی یکی از زبان‌های رسمی ایران به‌ شمار می‌آمده است.

    ۸- Spinach – اسفناج: این واژه ایرانی در زبان‌های دیگر به گونه‌های گوناگونی یافت می‌شود، برای نمونه در فنلاند Pinatia پیناتیا، در انگلیسی و فرانسه Spinach و در زبان‌های دیگر اروپایی کم ‌و بیش با دگرگونی‌هایی کاربرد دارد. جالب این است که بدانیم اسفناج خود معرب «سپاناج» فارسی است و در فرهنگ‌‌های کهن عربی چون «البلغد» ابویعقوب کردی نیشابوری، و«السامی فی السامی» میدانی نیشابوری، به همین‌ گونه‌ آمده است.

    ۹- Candy : قند واژه‌ی است پارسی، همان‌ گونه که شکر واژه‌ای است ایرانی. پس ازساخته شدن شکر درایران که به اعتراف عمومی ریشه آن ایرانی و فارسی است، واژه‌ی قند به همین نام به وجود آمد. کم وبیش ریشه‌های مشابهی مانند «کندو» را در زبان فارسی می‌یابیم. یکی از واژه‌های انگلیسی که ریشه مشابهی با قند دارد عبارتست از: Candy (شیرینی). زیرا شیرینی و لذت دراین واژه با واژه‌ی قند سنجیده شده است.

    به گفته‌ی محمود بختیاری، کاندیدای وکالت در روزگار باستان لباس سفید رنگ شکری می‌پوشیده و خود را نامزد انتخابات می‌کرده و بدین رو واژه Candidate (کاندیدا، نامزد) ساخته شد.

    ۱۰- Caulifower- kale : به‌ چم (:به ‌معنی) کلم است. با توجه به شباهت این ریشه‌ها امکان دارد این واژه‌ها هم ریشه ایرانی داشته باشند.

    ۱۱- Nuphar – نیلوفر زرد، Nenaphar – نیلوفر زرد؛ نام گل‌ زیبای نیلوفر است که در زبان ‌های دیگر اروپا چون، فرانسه- یونانی و ترکی دیده می‌شود.

    ۱۲- Orange : نارنج و ترنج در پارسی کهن به نارنج و پرتقال گفته می‌شده؛ درفرانسه Orange ، درژاپنی Orenzi ودرزبان‌های ترکی، کردی، آسوری وبسیاری اززبان‌های دیگر دنیا ریشه دوانیده است.

    ۱۳- Rubart- ریواس: اصل این واژه رواند و ریماس(ریواس) است. واژه‌های مشابه در زبان‌های دیگر از جمله ایتالیایی، فرانسه،‌ انگلیسی و ترکی دیده می‌شود.

    ۱۴- Ginger – زنجبیل: درزبان انگلیسی؛ Zenzero ایتالیایی

    ۱۵- Lemon – لیمو: ریشه لیمو دربیشتر زبان‌های دنیا چون ترکی؛ اسپانیولی، ایتالیایی، زبان‌های اسکاندیناوی وروسی به‌کارمی‌رود. نیزواژه Limo nade که ازلیمو گرفته شده است. Lemon drop ، آب نبات ترش، Lemon joic آب لیمو وغیره.

    ۱۶- واژه‌ی بوته که ریشه‌ی پارسی و اصیل است. درزبان‌های اروپایی به گونه‌ی Botamic (علم گیاه‌شناسی) ریشه دوانده است. وبه نظر می‌آید که واژه‌ی Pon فنلاندی نیز کوتاه شده آن باشد. در زبان ترکی نیز واژه بوته را داریم. واژه‌ی Botanic تقریبا بین‌المللی است و در همه‌ی زبان‌های اروپایی چون سوئدی، نروژی، ‌فرانسوی، آلمانی و روسی به‌کار می‌رود.

    ۱۷- Silk- ابریشم: این واژه انگلیسی و Soie«سویه» فرانسه، «سیرا»ی عربی، «سیراج» حبشی، از واژه‌ی‌ فارسی سره گرفته شده‌اند. به خوبی می‌دانیم که ایران یکی از مراکز مهم پرورش کرم ابریشم بوده است. و اگرچه چین هم مرکز عمده تولید ابریشم به‌شمارمی‌آمده، اما این واژه ازراه ایران به اروپا رخنه کرده است.

    ۱۸- Saffron – زعفران: نیز واژه بین المللی شده ودرهمه‌ی اروپا کاربرد دارد.

    ۱۹-Garden- باغ: این ریشه ایرانی است. زیرا درروستا‌های ایران واژه‌ی «کرت» که درحقیقت باغچه‌های ویژه‌ی مو و دیگر درختان می‌باشد، به‌کارمی‌رود. درگویش کرمانی، «گارت» به جوی‌های که درآنها، درخت خرما کاشته می‌شود و صورت باغ کوچکی را می‌یابد، گفته می‌شود. ازهمین ریشه Garten آلمانی Jarten ژاردن فرانسه را باید به یاد داشت.

    ۲۰- مقایسه واژه‌های Tree انگلیسی، «درو» روسی و «دار و درخت» فارسی نشان می‌دهد این ریشه‌ها نیز همانندی دارند، اما به نظر می‌رسد که این واژه پایه باشد.


    نام جانوران و حشرات:

    توجه به نام‌های حیوانات و حشرات نشان می‌دهد که در این زمینه هم، انگلیسی از زبان‌های ایران و به ویژه پارسی متاثر بوده است.

    Elephant ـ فیل: دگرگون شده‌ی «الفیل» عربی است که ریشه‌ی آن پیل پارسی است. در تورانی هم ریشه‌های فیل و پیل هر دو دیده می‌شود.

    Sponge ـ اسفنج: جانوری دریایی است، همچنین این نام به اسفنج مصنوعی هم گفته می‌شود که بهره‌های صنعتی و پزشکی دارد. ریشه‌ی اسفنج در زبان‌های اروپایی به گونه‌ی Sponge انگلیسی، Espange فرانسه و در زبان ژاپنی گونه‌ی Suponji به‌کار می‌رود.

    Carcass ـ لاشه و مردار: جابه‌جا شده‌ی کرکس است که پرنده‌ای مردارخوار می‌باشد.

    Bee’s ـ زنبور: در برهان قاطع ، Booz به زنبور سیاهی که روی گل می‌نشیند گفته می‌شود. اما آیا ریشه‌ی آغازین آن، مشترک است یا اینکه از زبان فارسی به انگلیسی راه یافته جای پژوهش دارد.

    Cow ـ گاو: اگرچه در مقایسه‌ی واژه‌های Cow انگلیسی، گاو فارسی و «گئوش» Ceush اوستایی، به نظر می‌رسد این واژه از واژه‌های نخستین و پایه‌ای زبان‌های هند و ایرانی باشد. از آن‌جا که در زبان لاتین ریشه‌ای شبیه Cow وجود ندارد و در زبان سومری گاو را gu و gud می‌گویند، احتمال زیادی وجود دارد که ریشه‌ی این واژه سومری یا سومری اوستایی باشد.

    Colt ـ کره‌اسب: واژه‌ی Colt با کره خیلی شبیه به نظر می‌رسد. افزون بر این نام «کوله» که نوعی اسب بوده است در پارسی، ترکی و مغولی دیده می‌شود که با واژه‌ی کره بی‌شباهت نیست.

    برخی دیگر از واژ‌ه‌های انگلیسی که شباهت آشکار به فارسی دارند، عبارتند از:

    Duck: با اردک فارسی، ترکی، کردی و لری

    Goose: با غاز فارسی، اوز عربی، عاز ترکی و کردی

    Dog: با سگ

    Mouse: با موش فارسی (موگ ارمنی)

    Camel: شتر و Camelot ـ شتر کوچک از «جمل» عربی گرفته شده‌است.

    Giraffe: همان ریشه زرافه‌ی فارسی است.

    Canary: قناری

    Jackal: شغال

    Bavri: سگ آبی که اوستایی است و ریشه‌ی مشترک با Beaver انگلیسی دارد.

    برگرفته از سایت یتااهو

    برچسب‌ها: واژه

    ایران باستان

    نوشته شده توسط داریوش | چهارشنبه هجدهم مرداد 1391 ساعت 11:4

      پندار نیک، گفتار نیک، کردار نیک (Presentation Show Fiels)  
      مرگ تدریجی از خدا خواستم زندگی داستان آموزنده اندیشه ها  
      تندرستی آب سنگ و آب رفتار خرمندانه گفتگو با خدا  
      رانندگی تناقض های روزگار ما نماز مهر مادری یزدان مهربان  
      جهان و قدرت 10 برابر شدن نگاه ساده گوشی همراه حاج ترافیک  
          پیش از تو      
      پندار نیک، گفتار نیک، کردار نیک (PDF Files)  
      مرگ تدریجی از خدا خواستم زندگی داستان آموزنده اندیشه ها  
      تندرستی آب سنگ و آب رفتار خرمندانه گفتگو با خدا  
      رانندگی تناقض های روزگار ما نماز مهر مادری یزدان مهربان  
      جهان و قدرت 10 برابر شدن نگاه ساده گوشی همراه حاج ترافیک  
          پیش از تو      


    فايل هايي که دیدن آنها برای یک بار خالی از لطف نیست:‌

      ايرانيان و فرهنگ كار كردن داستان يه روز - 2 ويژگي هاي كه براي فرهنگ غني و كهن ايراني سودمند نيست.  
      لبخند را فراموش نکنیم (doc) پدر خود را فراموش نکنیم (video) مادر خود را فراموش نکنیم (doc)  
      با خدا شهامت و توفيق زندگی را فراموش نکنیم (doc)  
      تفسير نور (معنا و شرح آيات كتاب آسماني مسلمانان، قرآن كريم)  نكات ذهني_2   نكات ذهني_1  
      هنر رويش و آغاز كردن دوباره سخنان زيبا  رفتارهاي درست در وسايل حمل و نقل عمومي  
      تندرستي و تغديه سالم بهره گيري از اينترنت و موتورهاي جستجو كاربران رايانه در ديگر كشورها  
          درسي از يك ورزشكار: چرا من؟!  

    با سپاس از http://www.irane7000saale.com/set-2.htm

    برچسب‌ها: ایران باستان

    کباب گياهی

    نوشته شده توسط داریوش | سه شنبه هفدهم مرداد 1391 ساعت 5:32


    جوانه گندم چرخ کرده يک ليوان - پودر کنجد و بادام يک قاشق غذا خوری از هر کدام - زرشک دو قاشق - پياز رنده شده يک عدد - روغن زيتون دو قاشق - آبليمو دو قاشق - را کاملا خمير نموده و به شکل کباب  کوبيده در بشقاب قرار دهيد و قدری سماق قرمز روی آن بپاشيد با مقداری ريحان ميل بفرمائيد .

    برچسب‌ها: کباب گياهی

    کم کردن وزن با میوه

    نوشته شده توسط داریوش | سه شنبه هفدهم مرداد 1391 ساعت 5:28

    انگور بهترین میوه برای افرادی است که می‌خواهند لاغر شوند. انگور بدن افراد را از اسید اوریک، سنگ‌های صفراوی و مسمومیت‌های مزمن پاک می‌کند.

     مصرف آب‌غوره نیز برای افرادی که مبتلا به چاقی مفرط هستند، بسیار مفید است

    کنگر فرنگی سبزی لاغر کننده‌ای است که افراد چاق می‌توانند هر روز از آن مصرف کنند

    همچنین برای لاغر شدن بهتر است صبح ناشتا آب لیموترش را با یک لیوان آب مصرف کنند.

     مصرف روزانه هویج خام نیز در لاغر کردن افراد چاق بسیار مفید است.
    برچسب‌ها: وزن

    ميوه هاي چربي سوز

    نوشته شده توسط داریوش | سه شنبه هفدهم مرداد 1391 ساعت 5:7

    بعضی از میوه ها قند دارند و باعث چاقی می شوند،بعضی دیگر بر عکس لاغر می کنند اما تا کنون درباره ميوه هایی که چربی را بسوزانند شنیده بودید؟آیا این میوه ها را می شناسید؟

    یک سری مواد غذایی وجود دارد که به نام " غذاهایی با کالری منفی " (NEGATIVE CALORIE FOODS) معروف هستند.این مواد غذایی نسبت به سایر مواد،انرژی بیشتری برای هضم خود نیاز دارند،

    یعنی بدن انرژی بیشتری برای هضم آنها می سوزاند و در عین حال بدن نمی تواند کالری زیادی از آنها برای خود ذخیره کند.پس علاوه بر اینکه باعث سوخت چربی ها می شوند، کمتر به چربی تبدیل شده و ذخیره می شوند.

    مواد غذایی دارای چربی،پروتئین،کربوهیدرات،کالری،ویتامین و املاح هستند.ویتامین ها،بافت های بدن را تحریک می کنند تا آنزیم تولید کنند که این آنزیم ها باعث تجزیه و مصرف انرژی موجود در غذاها می شوند.


    بنابراین غذاهایی با کالری منفی، غذاهای غنی از ویتامین و املاح هستند که نه تنها باعث مصرف انرژی حاصل از خود می شوند،بلکه انرژی اضافی موجود در طی عمل هضم را مصرف می کنند.

    البته مصرف اینگونه مواد غذایی زمانی در کاهش وزن مؤثر است که غذاهای پُرکالری و فاقد مواد مغذی مثل انواع تنقلات، چیپس و ... را مصرف نکنید.


    مواد غذایی با کالری منفی (NEGATIVE CALORIE FOODS) یاچربی سوز شامل انواع مختلفی ااز ميوه ها
    او سبزی ها است که شامل مواد غذایی زیر می باشد:

    از سبزی ها:
    مارچوبه – چغندر – کلم – کلم بروکلی – هویج - گل کلم – کرفس – کاسنی – فلفل قرمز – خیار – شاهی – سیر – لوبیا سبز – کاهو – پیاز – تربچه – اسفناج – شلغم و کدو سبز است.

    از میوه ها:
    سیب – زغال اخته – طالبی و گرمک – گریپ فوروت – لیمو ترش – انبه – پرتقال – هلو – آناناس – تمشک – توت فرنگی – گوجه فرنگی – نارنگی
    است.
    برچسب‌ها: میوه

    لذت های زندگی را تجربه کنیذ

    نوشته شده توسط داریوش | سه شنبه هفدهم مرداد 1391 ساعت 4:53



    1. گاهی به تماشای غروب آفتاب بنشینیم.

    2. سعی كنیم بیشتر بخندیم.

    3. تلاش كنیم كمتر گله كنیم.

    4. با تلفن كردن به یك دوست قدیمی، او را غافلگیر كنیم.

    5. گاهی هدیه*هایی كه گرفته*ایم را بیرون بیاوریم و تماشا كنیم.

    6. بیشتر دعا كنیم.

    7. در داخل آسانسور و راه پله و... با آدمها صحبت كنیم.

    8. هر از گاهی نفس عمیق بكشیم.

    9. لذت عطسه كردن را حس كنیم.

    10. قدر این كه پایمان نشكسته است را بدانیم.

    11. زیر دوش آواز بخوانیم.

    12. سعی كنیم با حداقل یك ویژگی منحصر به فرد با بقیه فرق داشته باشیم.

    13. گاهی به دنیای بالای سرمان خیره شویم.

    14. با حیوانات و سایر جانداران مهربان باشیم.

    15. برای انجام كارهایی كه ماه ها مانده و انجام نشده در آخر همین هفته برنامه ریزی كنیم!

    16. از تفكر درباره تناقضات لذت ببریم.

    17. برای كارهایمان برنامه*ریزی كنیم و آن را طبق برنامه انجام دهیم. البته شاید كار مشكلی باشد!

    18. مجموعه ای از یك چیز (تمبر، برگ، سنگ، كتاب و... )برای خودمان جمع*آوری كنیم.

    19. در یك روز برفی با خانواده آدم برفی بسازیم.

    20. گاهی در حوض یا استخر شنا كنیم.

    21. گاهی از درخت بالا برویم.

    22. احساس خود را در باره زیبایی ها به دیگران بگوئیم.

    23. گاهی كمی پابرهنه راه برویم!

    24. بدون آنكه مقصد خاصی داشته باشیم پیاده روی كنیم.

    25. وقتی كارمان را خوب انجام دادیم مثلا امتحاناتمان تمام شد، برای خودمان یك بستنی بخریم و با لذت بخوریم.

    26. در جلوی آینه بایستیم و خودمان را تماشا كنیم.

    27. سعی كنیم فقط نشنویم، بلكه به طور دقیق گوش فرا دهیم.

    28. رنگها را بشناسیم و از آنها لذت ببریم.

    29. وقتی از خواب بیدار می شویم، زنده بودن را حس كنیم.

    30. زیر باران راه برویم.

    31. كمتر حرف بزنیم و بیشتر گوش كنیم.

    32. قبل از آن كه مجبور به رژیم گرفتن بشویم، ورزش كنیم و مراقب تغذیه خود باشیم.

    33. چند بازی و سرگرمی مانند شطرنج و... را یاد بگیریم.

    34. اگر توانستیم گاهی كنار رودخانه بنشینیم و در سكوت به صدای آب گوش كنیم.

    35. هرگز شوخ طبعی خود را از دست ندهیم.

    36. احترام به اطرافیان را هرگز فراموش نكنیم.

    37. به دنیای شعر و ادبیات نزدیك تر شویم.

    38. گاهی از دیدن یك فیلم در كنار همه اعضای خانواده لذت ببریم.

    39. تماشای گل و گیاه را به چشمان خود هدیه كنیم.

    40. از دانسته های خود، دیگران را نیز در استفاده از آنها شریک بدانیم. ممكن است فردا دیر باشد.
    برچسب‌ها: لذت

    من تنها سه چیز را آموزش می دهم:تائو ت چینگ

    نوشته شده توسط داریوش | چهارشنبه یازدهم مرداد 1391 ساعت 21:14

    من تنها سه چیز را آموزش می دهم:

    سادگی٬ شکیبایی و شفقت.

    این سه گرانبها ترین گنجها هستند.

    ساده در اعمال و افکار٬

    به منبع وجود باز می گردید.

    شکیبا با دوستان و دشمنان هر دو٬

    با همه چیز هماهنگی می یابید.

    مهربان با خود٬

    با همه ی موجودات جهان در صلح و آشتی خواهید بود.

    (تائو ت چینگ٬ برگردان فرشید قهرمانی٬ نشر سیاه مشق٬ ۱۳۸۲)

    برچسب‌ها: مهربان, ساده, شکیبا

    واژه نامه اوستايي - پهلوي

    نوشته شده توسط داریوش | چهارشنبه یازدهم مرداد 1391 ساعت 11:53


    1 آبان - آب ماه آبان - روز آبان - جشن آبانگان واژه پهلوي آن آو - اوستايي آن آپ - گراميداشت آب و سپاسگذاري از مايه نجات طبيعت
    2 آتر - آتور - آترش آذربايجان آتش - در كردي آگز - واژه مقدس در ايران
    نگهبان آتش- موبد نگهبان آتشكدهاي ايران
    - آتروان - ائورنان
    3 آتروپاتان
    آتش مشهور ايراني آتش حافظ اتحاد خانواده ايراني - آتشي مقدس كه روش تهيه آن با تمام آتشها متفاوت است
    آتش بهرام - آذر
    4 بهرام
    5 آثر ماه آذر - روز آذر - جشن آذرگان آذر - آتش
    زادگاه اشو زرتشت زادگاه پيامبر آريايي - سرزمين نگهبانان آتش - محل آتشكده هاي نامدار شيز و آذرگشنسب
    - آذربايجان
    6 آذرآبادگان
    سپنتا آرمئيتي - عشق و محبت - جشن مزدبگيران و جشن زنان ايراني
    پنجمين روز ماه ايراني - جشن
    7 آرميتي سپندارمذگان
    8 آسمان روز 27 ماه ايراني در اوستا اسمن به چم سنگين آمده است . سنگ از همين واژه است
    9 آمو - آموي آمل در مازندران نام قبيله اي در طبرستان در چم مخرب و مضر است
    10 آمودريا جيحون رودي ميان خراسان و ماورالنهر - تير آرش بر لب رود جيحون نشست
    11 آمويه آمل شهري در جنوب شرقي تركنستان ( توران ) كه هم اكنون چهارجو است و آرش از آنجا تبرش را رها كرد
    12 ائشمه خشم - ديو غضب و تندخويي
    به نام دادار هورمزد

    13 ائيريامن آريارمن نياي داريوش بزرگ طبقه پيشوايان ديني ايران - آري يامن در سانسكريت و اوستا = يار و دوست
    14 ائيرينه ايران همان ايران - آريارامنا نام جد داريوش بزرگ
    ايران نام كهن ايران - در چم سرزمين آريايي
    ائيرينه وئيجه - ائيران
    15 وئيج
    16 ابرهام به چم طبيعت - فارسي آن پرهام - تازي آن ابراهيم
    17 ابهرويز پرويز واژه اي كهن به چم پيروز - سربلند و فاتح است
    18 اپاختر باختران باختر - در اوستا به چم شمال است - در مزديسنا پايگاه اهريمن است
    19 اتيوتي اوستا تندرستي
    20 ارتشتاران نيروي ارتش كشور ايران يكي از 4 طبقه كشوري ايران باستان - به چم جنگاوران
    21 ارته خشتره اردشير به چم پادشاه راستگو و درست كردار
    37 تير يشت درباره آرش كمانگير صحبت شده است - 22 ارخش آرش در بندهاي 6
    روز 25 ماه ايراني - به چم فر و شكوه - در پهلوي رامش دهنده - ماه دوم ايراني - اردشير - اردبيل - اردوان - اردلان
    23 ارد - آراد ارديبهشت
    24 اردبيل نام قبلي آن بادان فيروز بوده كيخسرو پس از گرفتن دژ بهمن در اردبيل به پادشاهي رسيد و آتشكده آذرگشسب را پايه نهاد
    25 اردستان ارد + ستان به چم جايگاه شكوه و بزرگي - زادگاه انوشيروان دادگر - اردشير اول آتشكده اي بزرگ در آنجا بنا كرد
    شهري كه اردشير پاپكان بنا نهاد و مورخين گفته اند آباد تر از اين شهر در ايران نبود - عضدوالدوله در سال 335 هجري نام آنجا
    26 اردشير خره فيروز آباد را تغيير داد و فيروز آباد گذاشت
    27 اردي بهشت ارديبهشت بهترين راستي و درستي - ماه بهشت و زيبايي و درستي

    28 ارمن ارمنستان - ارمني در كنيبه داريوش بزرگ به عنوان شهري كوچك از ايران آمده است - زادگاه شيرين معشوقه خسرو
    درياچه مقدس اروميه كه نطفه زرتشت در آنجاست ارزش خواصي بين ايرانيان دارد - آتشكده هاي شيز و آذر گشنسب نيز
    29 ارميه اروميه مهمترين آثار آنحاست
    30 اژي مار واژه اي پهلوي - حيوان موذي كه آسيب ميرساند - اژي دهاك از همين روي به ضحاك نسبت داده شده است
    31 اسپ- اسب لهراسب - گشتاسب - جاماسب وازه ريس انگليسي از اسب به چم دونده و چابك آمده است
    32 اسپنتمان - سپتام زرتشت اسپنتمان نام خانودگي اشو زرتشت - نياي نهم زرتشت - به چم نژاد سپيد
    33 اسپهبد سپهبد تيره اي از ايرانيان در گرگان كه در زمان ساسانيان برگزيده قوم خود در خاندان سلطنتي بودند
    34 اشا پيام زرتشت راستي - درستي
    35 اشتاد ارشتات - اردامنش بيست وششمين روز ماه ايراني - به چم عدل و دادگستري
    36 اشتود گات يكي از 5 قسمت گاتها در اوستايي به چم سلامت و عافيت
    37 اشو اشو زرتشت - اشو داد در اوستايي به چم پاك و مقدس
    38 اشي پاداش
    امرداد - جاودانگي - نامردني - هفتمين روز ماه ايراني - ماه امرداد
    39 امرتات جشن امردادگان
    40 ان ئوش انوش - انوشيروان - انوشه ان = حرف نفي و ائوشه = مرگ در كل به چم جاودانه
    41 ان ائيريا انيران به چم سرزمينهاي متعلق به ايران كه مردمانش ايراني نيستند و همه زير نظر امپراتوري سترگ ايران بودند
    42 انار ميوه مقدس زرتشتيان ميوه اي است كه هم اكون در جشن يلدا و پيوند همسران زرتشتي و ايراني به كار ميرود
    43 انامك ماه هخامنشي يكي از 9 ماه سال در زمان هخامنشيان است كه در بيستون نامش آمده است

    44 انبار شهر ايراني در نزديكي بغداد اين شهر توسط شاهنشاه شاپور ذوالاكتاف بنا شد
    اندرز آدرباد مهراسپندان - اندرز داناك اوشنرداناك - اندرز خسرو كواتان - چيتيك اندرز پور يوتكيشان - اندرز زرتشت پسر
    آذرپاد مهر اسپندان - اندرز بخت آفريد - اندرز بزرگمهر - اندرز نوشيروان و زرتشت
    با ارزشترين اسناد اخلاقي پيش از
    45 اندرزنامه اسلام
    46 انگره مينو انگره + مينو به چم نابود كننده + روح و افكار
    47 اهنود گات نخستين بخش گات ها به چم سرور و والا
    48 اودر سگ آبي سگ آبي در ونديداد و در زبان سانسكريت هم همينطور
    49 اورامان منطقه اي در كردستان ايران بر بالاي تپه اي قرار دارد و مردمان آنجا به اوستايي سخن مي گويند و هنوز آتشكده ها در آنجا بنا است
    50 اوشتره اسب - شتر - بزرگ نام بسياري از بزرگان ايران مانند : گشتاسب - فرشوشتر - پوروشسب در كردي وشتر است
    تازيان آنرا فارس خوانده اند - پهلوي آن پارسي - قومي از قبايل آريايي است -بسيار از پارسيان كهن پس از يورش اعراب به
    بمبئي - كراچي - كلكته نقل مكان كردند و اسلام را نپذيرفتند 51 ايران - فارس - پارس پارس
    پس از يورش اعراب به ايران آتش ساخته شد و آنان كه ترك وطن كردند آنرا كه هم اكنون در 100 كيلومتري بمبئي است
    52 ايران شاه آتش مقدس مهاجرت ايرانيان مستقر كردند و هر ساله عده زيادي براي گراميداشت نياكانشان به آنجا ميروند
    از ريشه بغ ايراني است - يكي از شهرهاي مهم ايراني بود كه آتشكده باكو در آنجاست و با نفت هميشه روشن بوده است . هم
    53 باگوان باكو اكنون در ده سوراخ خانه آثار آن باقيست
    54 بانواك بانو تركي آن خانم است - پهلوي آن بانواك است
    55 باورد ابيورد تركمنستان كنوني ويرانه باستاني آن متعلق به شاهنشاهي اشكانيان است - باورد فرزند گودرز ايراني بود كه آن شهر را بنا كرد
    56 برات روكرش قاتل زرتشت زرتشت در 6 فروردين ماه زاده شد و در 11 دي ماه پس از 72 سال زندگي باشكوه چشم از جهان فروبست
    57 بردع - بردعه شهري در روسيه كنوني نزديك شيز و از شهرهاي ايران بود كه كيخسروبه انتقام خون سياوش افراسياب را به قتل رساند
    58 برز البرز - گرز به چم بلند و با شكوه است

    سنبول ستايش از گياهان است كه يزدگرد سوم در آخرين لحظه هاي زندگي آنرا خواست و همين امر مايه شناسايي او شد و او را
    59 برسم شاخه درخت انار ماهوي سوري به قتل رساند
    60 بغ بغداد واژه اي بسيار كهن پيش از زرتشت به چم سرور جهان - خدا
    61 بگ داتي بغداد شخصي كه در كتيبه سارگون پادشاه آشور توسط او اسير شد و پوست بدنش كنده شد . او ايراني بود
    62 بلخ باميان بلخ سرزميني كه زرتشت دين را به كيگشتاسب عرضه كرد - پايتخت ايران در زمان كيكاووس و تا چند دهه پيش جزوي از ايران بود
    63 بندهش كتاب ديني ايرانيان در حدود 13000 كلمه است - شامل نوشتارهاي تاريخي - جغرافيايي و ديني ايراني است
    به چم منش خوب و نيك - در اوستاي به چم انديشيدن - وهو = خوب - من = منش و روان - ماه ايراني - روز 2 از ماه ايراني
    64 بهمن - وهومن جشن بهمنگان
    65 پاپك بابك كلمه اي پهلوي و نام چند تن از بزرگان ايران - اردشير پاپكان - بابك خرمدين - موبد زمان ساساني
    زباني كه برگرفته شده از زبانهاي باستاني است - افغانستان - تاجيكستان - برخي قسمتهاي هند - پاكستان -عراق - آذربايجان
    66 پارسي فارسي نيز گويشهاي مختلف دري پارسي است
    كتيبه مشهور شاهنشاه نرسي ساساني در آنجاست و نقش برجسته او كنده شده است - در سال 1910 نوشته هاي بر پوست آهو
    از آن بدست آمد كه نوشته بود آتشكده ها ايران به دست تازيان ويران شد - روستاهاي ايران به آتش كشيده شد - زنان و
    دختران به بردگي گرفته شدند مردان در خون غلطيدند و ايران نابود گشت
    67 پايكولي شهري ايراني در عراق كنوني
    68 پرامون پيرامون در پهلوي پرامون گويند و در فارسي روان گرداگرد چيزي را گويند
    69 پرودرش خروس خروس فارسي از خراوش اوستايي است - خروش نيز از همين واژه است
    70 پور فرزند به پسر گفته مي شود - واژه اي ايراني
    71 پوردگان جشني ايراني به نوشته برهان قاطع ايرانيان 5 روز آخر آبان ماه را جشن مي گرفتند

    72 پيشترا پيشه ور پهلوي آن هوتخشان است - در فارسي روان پيشه ور و طبقه زحمت كشان است
    73 تئوخمه - تهم تخم در پهلوي به چم تخم است ولي در فرس هخامنشي و گاتها به چم دلير است
    - يكي از بزرگان عرب است كه ريشه همه عربها به او بر ميگردند - ايرانيان چون مورد يورش آنان قرار گرفتند آنان را تازش كننده
    74 تازي اعراب وحشي و تازي ناميدند
    75 تازيك تاجيكستان از اقوام ايراني است كه از تازيك يا تاجيك عربي گرفته شده است
    76 تشتر - بشتر ماه تير - روز 13 ماه ايراني به چم ستايش از باران و آب است كه هستي را زنده نگه ميدارد
    77 توران تركمنستان كنوني قبيله ايراني و آريايي بودند كه چون شهر نشين نبودند بيتمدن بودند - شهري ايراني بود
    78 توشي توش - توانايي
    نخستين كاخ سپيد دنيا - اعراب آنرا مدائن به چم مدينه ها ( شهرها ) نام نهادند - آنجا بزرگترين پايتخت تجاري آنروزگار بود
    79 تيسپون كسري مدائن كه پايتخت اشكانيان و ساسانيان بود ولي پس از اعراب ويران شد و ثروتهاي آنجا غارت شد
    80 جام كيخسرو جام جم جامي اسطوره اي كه به كيخسرو پادشاه ايران نسبت داده اند و از آن براي ديدن آينده استفاده ميكردند
    81 جلولا شهري ايراني در عراق كنوني در فاصله 45 كيلومتري خانقين - در سال 16 هجري نبردي خونين بين ايرانيان و سپاه اسلام درگرفت
    82 چستي دانش
    83 چليپا - چليپ صليب تازي آن صليب است - همان كه عيسي را با آن به سه گوش بستند
    84 چيثر چهره به دو چم است - نخست نمايش و پيدايش - سپس به چم تخمه و نژاد
    85 چيستا چيستي به چم دانش و علم- نام دختر زرتشت نيز پورچيستا بود
    86 حلوان شهري در جنوب سر پل ذهاب يكي از شهرهاي پر رونق ايران ساساني كه طاق گرا نيز آنجاست ولي پس يورش سپاه اسلام به كلي ويران شد سال 19 هجرييكي از شهرهاي دوره شاهنشاهي ساسانيان بود كه پس از يورش سپاه اسلام نابود گشت و جدا شد
    شهري ايراني در يك فرسنگي جنوب
    87 حيره كوفه
    88 ختاد خدا از ختاي پهلوي گرفته شده به چم ايزد يكتا
    89 خرتو خرد - شعور
    90 خرفستر حشره موجودات و جانوران موذي - در گاتها نيز آمده است
    91 خره فره - اردشير خره فر و شكوه و بزرگي است كه شخصي با عنايت بر آن به مقامي خواهد رسيد . با وابستگي خداوند
    92 خشئت شيد - نور به چم نوراني - جمشيد از جم + شيد است يا خورشيد از خور + شيد تشكيل شده است يا روزهاي باستاني ايران
    93 خشترپاون ساتراپ - مرزبان در زمان هخامنشيان كاربرد بيشتر داشته است
    94 خشثر شهرياري
    95 خنتك - كندك خندق واژه اي پهلوي به چم گودال
    96 خور + آسان خور - خراسان خور يا هور اوستايي است به چم نوراني - خراسان به چم جايگاهي كه خورشيد از آن برميخيزد
    97 خوربران - خوروران خاور واژه اي پهلوي به چم مغرب و جايي كه خورشيد غروب ميكند
    98 خورتك اوستا خرده اوستا اجزاي ديگر آن يسنا - ويسپرد و ونديداد است شامل نيايش نماز و جشنهاي باستاني و . . . است
    واژه اي پهلوي است كه به چم نگهبان آب و پاسداري از آب است
    خرداد نام ماه و روز ششم ماه ايراني و
    99 خورداد نام جشن خوردادگان
    100 خويشكاري كشاورزي - كاري روزانه به دهقاني نيز گفته ميشود
    101 دئنا دين - كيش - مذهب
    102 دائيتي ارس - جيحون نام رودي مقدس كه بعضي ها آنرا آمودريا يا جيحون گفته اند و بعضي يا ارس - در ونديداد نامش آمده است

    برچسب‌ها: واژه های دینی

    جشن ها و آیین های شاد ایرانی

    نوشته شده توسط داریوش | سه شنبه دهم مرداد 1391 ساعت 19:51

    بر پا داشتن‌ جشن‌ و شادمانی‌ و آئین‌های‌ مختلف‌، همزمان‌ با پدید آمدن‌ انسان‌ بر کره‌ زمین‌، همیشه‌با او بوده‌ و هست‌؛ و اگر چه‌ انسان‌های‌ کهن‌ از نظر دانش‌ و آگاهی‌ و تجهیزات‌ در آن‌ حدّ نبودند که‌ علّت‌هارا دریابند، ولی‌ آثار مطلوب‌ آنها را بر کار و زندگی‌ خود و مردم‌ به‌ طور یقین‌ مشاهده‌ می‌کردند و بدین‌ جهت‌با مطالعه‌ تاریخ‌ تحوّلات‌ جشن‌ها و آئین‌های‌ گوناگون‌ ملل‌ دنیا معلوم‌ می‌گردد، که‌ تا به‌ امروز به‌ طور مرتب‌این‌ سنت‌ ادامه‌ داشته‌ و بسیار مورد استقبال‌ و خوشایند مردم‌ بوده‌ است‌. به‌ طور قریب‌ به‌ یقین‌ هیچ‌جامعه‌ای‌ را، حتّی‌ کوچک‌ و بدوی‌، نمی‌توان‌ نشان‌ داد که‌ جشن‌ و آئین‌های‌ شادمانه‌ یا سوگوارانه‌ نداشته‌باشند؛ بنابراین‌ این‌ امراز ویژگی‌های‌ فرهنگی‌ همة‌ جامعه‌ها است‌.
    دربارة‌ جشن‌ها و آئین‌ها، به‌ ویژه‌ آئین‌های‌ نوروزی‌، نوشته‌های‌ زیادی‌ وجود دارند، که‌ یکی‌ ازمعروف‌ترین‌ آنها نوروز نامه‌ منسوب‌ به‌ خیام‌ است‌؛ کتاب‌ « آئین‌ و جشن‌های‌ کهن‌ در ایران‌ امروز»، نوشتة‌دکتر محمود روح‌ الامینی‌ یکی‌ دیگر از کتاب‌های‌ با ارزش‌ است‌.
    در این‌ کتاب‌ جشن‌ها در پنج‌ دسته‌:
    ۱ ـ جشن‌ها و آئین‌های‌ باستانی‌ و اسطوره‌ای‌ و فصلی‌
    ۲ ـ جشن‌ها و آئین‌های‌ دینی‌ و مذهبی‌
    ۳ ـ جشن‌ها و آئین‌های‌ ملی‌، میهنی‌، حکومتی‌
    ۴ ـ جشن‌ها و آئین‌های‌ خانوادگی‌
    ۵ ـ جشن‌ها و آئین‌های‌ منطقه‌ای‌
    مورد بررسی‌ قرار گرفته‌اند، که‌ نکات‌ بسیار جالبی‌ دربارة‌ آئین‌ها و جشن‌های‌ ایرانی‌ در بر دارد. حقیرخود را در آن‌ حدّ نمی‌بیند که‌ دربارة‌ قدمت‌، نحوه‌ شکل‌گیری‌، تعداد جشن‌های‌ نوروزی‌، آداب‌ و رسوم‌ آنها،و تحولّات‌ آنها در طول‌ تاریخ‌ مطالبی‌ بنویسد، ولی‌ این‌ را می‌دانم‌ که‌ این‌ سنّت‌ دیرینه‌ در برابر هیچ‌ یک‌ ازحوادث‌ تلخ‌ تاریخ‌ ایران‌ تسلیم‌ نشد و اصالت‌ خود را حفظ‌ کرد، زیرا این‌ آئین‌ در جسم‌ و جان‌ مردم‌ وجوددارد و آثار آن‌ را به‌ روشنی‌ حس‌ّ می‌کنند. اگر چه‌ از گذشته‌ها تا به‌ امروز، در دوره‌ هایی‌ کوتاه‌، تلاش‌ هایی‌برای‌ محو آن‌ صورت‌ گرفت‌، ولی‌ همیشه‌ با شکست‌ مواجه‌ شدند، و خوشبختانه‌ در سال‌های‌ اخیر به‌ همّت‌کشورهای‌ تاجیکستان‌ و افغانستان‌، و بعد هم‌ ایران‌، اقدامات‌ قانونی‌ جهت‌ ثبت‌ جهانی‌ این‌ جشن‌ ملی‌صورت‌ گرفته‌ است‌.
    انسان‌ به‌ اندازه‌ عمر طولانی‌ خود به‌ این‌ مسئله‌ واقف‌ بود که‌ جشن‌ و شادمانی‌ از ضروریات‌ زندگی‌مفرّح‌ و کار و تلاش‌ است‌، و هزاره‌ها، بدون‌ علم‌ و آگاهی‌، به‌ این‌ سنت‌ها ادامه‌ داد، و اگر آئین‌ هایی‌ خارج‌ ازعرف‌ و عادت‌ به‌ آن‌ جشن‌ها اضافه‌ شده‌، قطعاً توسط‌ زورگویان‌ و سودجویان‌ بوده‌ است‌. دکتر روح‌ الامینی‌در کتابش‌، با مقایسة‌ لفظی‌ کلمات‌ و استعارات‌ و اصطلاحات‌ و معانی‌ آنها در زبان‌های‌ مختلف‌، به‌ این‌نتیجه‌ رسیده‌ که‌: «در زبان‌ فارسی‌ واژة‌ جشن‌ برای‌ برگزاری‌ آئین‌های‌ شاد به‌ کار می‌رود، ولی‌ در برخی‌ اززبانها چون‌ انگلیسی‌ و فرانسوی‌ و عربی‌ برای‌ شادی‌ همان‌ واژه‌ای‌ به‌ کار می‌رود که‌ برای‌ سوگواری‌.»، وبرای‌ آنها مثال‌ هایی‌ هم‌ آورده‌ است‌. او در معنی‌ واژه‌های‌ جشن‌ و عید می‌گوید:«جشن‌، که‌ به‌ فارسی‌امروز به‌ معنی‌ آئین‌های‌ شادمانی‌ است‌، از واژة‌ یسْن‌ /یَسنه‌ اوستائی‌ و «یزشن‌» پهلوی‌ به‌ معنای‌ ستایش‌و پرستش‌ است‌ و همچون‌ بسیاری‌ از آئین‌های‌ ایران‌ باستان‌ رنگ‌ دینی‌ به‌ خود گرفته‌ است‌. عید (به‌ نقل‌از لغت‌ نامه‌ دهخدا) به‌ معنی‌ هر چه‌ باز آید که‌ در آن‌ انجمن‌ یا تذکار برای‌ فضیلت‌ یا حادثه‌ بزرگی‌ باشدگویند. از آن‌ رو بدین‌ نام‌ خوانده‌ شده‌ که‌ هر سال‌ شادی‌ نوینی‌ باز آرد و اصل‌ آن‌ «عود» است‌.». بنابراین‌آنچه‌ که‌ از برگزاری‌ جشن‌ها، به‌ ویژه‌ جشن‌های‌ نوروزی‌، منظور نظر است‌، ایجاد حس‌ّ شادمانی‌ در آغازفصل‌ بهار، یا آغاز زندگی‌ دوبارة‌ طبیعت‌، در همه‌ مردم‌ و از هر طریق‌ ممکن‌ است‌.
    برای‌ بررسی‌ رابطه‌ جشن‌ و زندگی‌، یا به‌ عبارت‌ دیگر، آثار «روان‌ ـ تنی‌ = سایکوسوماتیک‌» جشن‌هادر انسان‌ لازم‌ است‌ کلیاتی‌ از آناتومی‌ (کالبدشناسی‌) و فیزیولوژی‌ بخش‌هایی‌ از بدن‌، که‌ دست‌ اندرکارایجاد حس‌ّ شادمانی‌ و کارایی‌ بیشتر است‌، گفته‌ شود.
    واحد ساختمانی‌ بدن‌ انسان‌، مانند تمام‌ موجودات‌ زنده‌ پرسلولی‌، یاخته‌ (سلول‌) است‌، که‌ انواع‌مختلفی‌ دارد، و هر نوع‌ آن‌ها، بر حسب‌ وظیفه‌ای‌ که‌ بر عهده‌ می‌گیرند، بافت‌ خاصی‌ به‌ وجود می‌آورند،مانند بافت‌های‌ ماهیچه‌ای‌، استخوانی‌، عصبی‌، خونی‌ و غیره‌.بافت‌های‌ مختلف‌ بدن‌ به‌ شکل‌های‌گوناگون‌ و گاه‌ بسیار پیچیده‌، کم‌ و بیش‌، با هم‌ ارتباط‌ دارند و عملکردشان‌ به‌ وسیله‌ مکانیزم‌های‌ ظریف‌ وحساس‌ کنترل‌ و تنظیم‌ می‌شوند. هر سلول‌ نیز شاید به‌ اندازه‌ کل‌ّ بدن‌ یک‌ انسان‌ پیچیدگی‌ و رمز ورازهای‌ فراوان‌ دارد، که‌ مقدار زیادی‌ از این‌ رموز امروزه‌ به‌ وسیلة‌ فن‌ آوری‌های‌ جدید شناخته‌ شده‌اند، ولی‌هنوز ناگشوده‌ها بسیار است‌. استخوان‌ها اسکلت‌ ساختمانی‌ بدن‌ را تشکیل‌ می‌دهند و باعث‌ می‌شوند که‌انسان‌ بتواند در هر شرایطی‌ استواری‌ جسم‌ خود را حفظ‌ کند. سعدی‌ تعداد آنها را دویست‌ عدد گفته‌، ولی‌ظاهراً چندتایی‌ بیشتر است‌:
    از آن‌ سجده‌ بر آدمی‌ سخت‌ نیست‌
    که‌ در صلب‌ او مهره‌ یک‌ لخت‌ نیست‌
    دو صدمهره‌ بر یکدیگر ساخت‌ است‌
    که‌ گِل‌ مهره‌ای‌ چون‌ تو پرداخت‌ است‌
    ماهیچه‌ها دو نوع‌اند: ماهیچه‌های‌ مخطط‌ یا حرکتی‌، که‌ اهرم‌های‌ حرکت‌ دادن‌ استخوان‌ها هستند؛ وماهیچه‌های‌ صاف‌ یا غیرارادی‌، که‌ حرکت‌ آنها مستقیماً تحت‌ ارادة‌ انسان‌ نیست‌. بافت‌ خونی‌، در واقع‌،تامین‌ کنندة‌ غذا و نیروی‌ دفاعی‌ و رساننده‌ پیام‌های‌ هورمونی‌ کل‌ بدن‌ است‌ و این‌ کار را از طریق‌ رگ‌های‌
    و مویرگ‌ها انجام‌ می‌دهد. در مرکز بافت‌ خونی‌، قلب‌ قرار دارد که‌ عضله‌ و رگ‌های‌ ویژه‌ دارد و تنها عضوخستگی‌ناپذیر بدن‌ است‌. سعدی‌ تعداد رگ‌های‌ بدن‌ را سیصد و شصت‌ نوشته‌، از کجا و چرا؟ نامعلوم‌است‌. قطعاً علم‌ زمانش‌ چنین‌ می‌گفت‌:
    رگت‌ بر تن‌ است‌ ای‌ پسندیده‌ خوی
    ‌زمینی‌ درو سیصد و شصت‌ جوی‌
    هماهنگ‌ کنندة‌ مجموعه‌ بافت‌های‌ فوق‌ سیستم‌ «نورو ـ اندوکرین‌»، یا اعصاب‌ ـ غدد، است‌، که‌ درشرایط‌ طبیعی‌ و متعارف‌ کارش‌ بی‌ نظیر و شگفت‌انگیز است‌؛ چون‌ باعث‌ می‌شوند تمام‌ بافت‌ها و اندام‌هابه‌ موقع‌ و بی‌ نقص‌ کارشان‌ را انجام‌ دهند. سیستم‌ اندوکرین‌، یا غدّد، از دو بخش‌ غده‌های‌ برون‌ ریز ودرون‌ ریز تشکیل‌ می‌شود، که‌ همة‌ آنها موادی‌ به‌ نام‌ «هورمون‌» تولید می‌کنند، که‌ در غده‌های‌ مختلف‌،نام‌های‌ گوناگون‌ دارند و کارهای‌ متنوعی‌ نیز انجام‌ می‌دهند. غدد درون‌ ریز هورمون‌ها را داخل‌ خون‌می‌ریزند و از این‌ طریق‌ به‌ بافت‌های‌ هدف‌ می‌رسند. سیستم‌ غدد با اعمالی‌ مانند میزان‌ و سرعت‌ نفوذمواد به‌ درون‌ سلول‌ها و میزان‌ واکنش‌های‌ بیوشیمیایی‌ آنها سر و کار دارند و اغلب‌ پاسخ‌ها به‌ کُندی‌ آغازمی‌شوند و مدّت‌ زیادی‌ هم‌ دوام‌ دارند. ولی‌ سیستم‌ عصبی‌ اعمال‌ اندام‌ها و غدد و عضلات‌ را لحظه‌ به‌لحظه‌ کنترل‌ می‌کند و قادر است‌ فعالیت‌ هر کدام‌ را ظرف‌ چند ثانیه‌ تغییر دهد.
    سیستم‌ اعصاب‌ انسان‌ یکی‌ از پیچیده‌ترین‌ و شگفت‌ انگیزترین‌ اندام‌ها است‌، و از دو بخش‌ سیستم‌مرکزی‌ اعصاب‌ (CNS=Central Nervous system) و سیستم‌ محیطی‌ اعصاب‌ تشکیل‌ شده‌است‌. این‌ بدان‌ معنی‌ نیست‌ که‌ این‌ دو بخش‌ از هم‌ جدا هستند، بلکه‌ کاملاً با هم‌ در ارتباط‌اند.
    سیستم‌ مرکزی‌ اعصاب‌ خود از دو بخش‌ مغز(شامل‌ مخ‌، مخچه‌، بصل‌ النخاع‌، تالاموس‌،هیپوتالاموس‌، میان‌ مغز، جسم‌ رابط‌ و…) و نخاع‌ تشکیل‌ شده‌، که‌ اوّلی‌ در جمجمه‌ و دوّمی‌ در ستون‌مهره‌ها جای‌ دارند. سیستم‌ محیطی‌ اعصاب‌ نیز از دو بخش‌ اعصاب‌ خودمختار (اتونوم‌) یا غیر ارادی‌، واعصاب‌ پیکری‌ (سوماتیک‌) یا ارادی‌ تشکیل‌ شده‌، که‌ در واقع‌ تعدادی‌ از رشته‌های‌ عصبی‌ خارج‌ شده‌ ازجمجمه‌ و ستون‌ مهره‌ها هستند. سیستم‌ اعصاب‌ انسان‌ مجموعه‌ای‌ از سلول‌های‌ عصبی‌ هستند، که‌شکل‌های‌ گوناگون‌ و کوتاه‌ و بلند دارند، و در مجموع‌ بافت‌ بسیار ظریف‌ وشکننده‌ای‌ را پدید می‌آورند و به‌همین‌ دلیل‌ با معماری‌ اعجاب‌ انگیزی‌ در درون‌ بافت‌ استخوانی‌ جمجمه‌ و ستون‌ مهره‌ها قرار گرفته‌اند.
    این‌ بافت‌ ظریف‌، در ابتدا، مجموعه‌ای‌ سلولی‌ به‌ نظر می‌رسد، ولی‌ باید دانست‌ که‌ تمام‌ اعمال‌ کوچک‌ وبزرگ‌ بدن‌، از جمله‌ کار قلب‌ و گردش‌ خون‌، عملکرد تمام‌ حس‌های‌ پنجگانه‌، اندام‌های‌ احشایی‌، قوای‌جنسی‌، تمام‌ کنش‌ها و واکنش‌های‌ روحی‌ و روانی‌، هشیاری‌، خواب‌، رویا، تعادل‌ و…تحت‌ کنترل‌ آن‌هستند، و این‌ سیستم‌ است‌ که‌ به‌ انسان‌ فرمان‌ می‌دهد فعّال‌ وپرانرژی‌ و خلّاق‌ و هوشیار باشد. سلول‌های‌عصبی‌ برای‌ برقرار کردن‌ ارتباط‌ با تمام‌ بدن‌ مجبور هستند با هم‌ متصل‌ (سیناپس‌) شوند و تارهای‌ کوتاه‌ وبلند به‌ وجود آورند. پیام‌های‌ محیطی‌ به‌ وسیله‌ تارهای‌ حسی‌ به‌ مرکز فرستاده‌ می‌شوند و پاسخ‌ آن‌ها به‌وسیله‌ تارهای‌ حرکتی‌ به‌ عضو مربوطه‌ می‌رسد. در مورد اعصاب‌ خودمختار، عملکرد قدری‌ متفاوت‌است‌.
    ولی‌ مسئله‌ مشترک‌ مهمّی‌ که‌ وجود دارد این‌ است‌ که‌ انتقال‌ پیام‌ در طول‌ رشته‌های‌ عصبی‌ از نوع‌الکتریکی‌، یعنی‌ مانند سیم‌های‌ انتقال‌ برق‌، هستند و این‌ کار تا محل‌ پیوستگاه‌ (سیناپس‌) دو سلول‌ یارشته‌ به‌ راحتی‌ انجام‌ می‌گیرد، اما در این‌ محل‌ انتقال‌ پیام‌ باید به‌ وسیله‌ مواد شیمیایی‌ خاصی‌ صورت‌گیرد، که‌ این‌ کار نیز در شرایط‌ متعارف‌ خودخواسته‌ انجام‌ می‌شود. این‌ مواد خاص‌، واسطه‌های‌ ناقل‌ پیام‌عصبی‌ (نوروترانسمیتر) یا نوروهورمون‌ نام‌ دارند، که‌ بسیاری‌ از ویژگی‌های‌ بارز انسانی‌، از جمله‌ هشیاری‌و شادمانی‌ و خلاقیت‌ و…، و همچنین‌ بسیاری‌ از بیماری‌های‌ روحی‌ و روانی‌ و جسمی‌، از جمله‌ افسردگی‌ وجنون‌ و پارکینسون‌ و…، به‌ آن‌ها مربوط‌ هستند. همان‌ طور که‌ گفته‌ شد، سیستم‌ اعصاب‌ و غدد با هم‌ارتباط‌ تنگاتنگی‌ دارند و بسیاری‌ از اعمال‌ حیاتی‌ بدن‌ با همکاری‌ این‌ دو سیستم‌ انجام‌ می‌شود. مثلاً،هورمون‌ کورتیزول‌ که‌ از بخش‌ قشری‌ غدة‌ روی‌ کلیه‌ ترشح‌ می‌شود و هورمون‌ کار و تلاش‌ نام‌ دارد، تحت‌تاثیر هورمون‌ دیگری‌ (ACTH) است‌ که‌ از غده‌ هیپوفیز، مستقر در قاعده‌ مغز، ترشح‌ می‌شود، و نکته‌مهّم‌ آنکه‌، حداکثر مقدار آن‌ در ساعات‌ اولیه‌ صبح‌ ( ۶ تا ۸) ، یعنی‌ آغاز فعالیت‌ روزانه‌، و کمترین‌ مقدار آن‌ درنیمه‌های‌ شب‌ (ساعات‌ استراحت‌) ترشح‌ می‌گردد، و این‌ نظم‌ اعجاب‌ آور شبانه‌ روزی‌ تحت‌ کنترل‌سیستم‌ اعصاب‌ است‌، که‌ به‌ صورت‌ فیدبک‌ مثبت‌ و منفی‌ همدیگر را کنترل‌ می‌کنند. هیپوفیز از طریق‌هیپوتالاموس‌ با مغز ارتباط‌ دارد.
    تعداد هورمون‌ها و واسطه‌های‌ ناقل‌ پیام‌ عصبی‌ بسیار زیادند و ضرورتی‌ هم‌ برای‌ ذکر نام‌ تمام‌ آن‌هاوجود ندارد، ولی‌ دانستن‌ نام‌ تعدادی‌ از آنها، که‌ در ارتباط‌ با شادی‌ و غم‌ یا فعالیت‌ و تنبلی‌ هستند، شایدخالی‌ از لطف‌ نباشد. مهم‌ترین‌ این‌ مواد عبارتند از:
    الف‌ ـ واسطه‌های‌ ناقل‌ پیام‌ عصبی‌: استیل‌ کولین‌، نوراپی‌ نفرین‌، دوپامین‌، سروتونین‌، گاماآمینوبوتیریک‌ اسید پپتیدهای‌ عصبی‌ از جمله‌ افیون‌ مانندهای‌ درون‌ زا. (GABA)،
    ب‌ ـ هورمون‌ها: هورمون‌های‌ هیپوفیزی‌، هورمون‌های‌ تیروئیدی‌ و پاراتیروتیدی‌، هورمون‌های‌ غدد روی‌کلیه‌، هورمون‌های‌ لوزه‌المعده‌.
    استیل‌ کولین‌ از تعداد زیادی‌ سلول‌های‌ عصبی‌ دستگاه‌ مرکزی‌ اعصاب‌ و پایانه‌های‌ تمام‌ رشته‌های‌عصبی‌ ارادی‌ متصل‌ به‌ عضلات‌ حرکتی‌ بدن‌ و تعدادی‌ از رشته‌های‌ غیر ارادی‌ اعصاب‌ آزاد می‌شود و به‌نوعی‌ تمام‌ فعالیت‌های‌ بدنی‌ انسان‌ مربوط‌ به‌ این‌ ماده‌ است‌.
    نوراپی‌ نفرین‌، بخشی‌ از پایانه‌های‌ تعدادی‌ از رشته‌های‌ غیرارادی‌ اعصاب‌ آزاد می‌شود و بخش‌ دیگربه‌ همراه‌ اپی‌ نفرین‌ از بخش‌ مرکزی‌ غده‌ روی‌ کلیه‌ آزاد می‌شود و تمام‌ اعمال‌ دستگاه‌ قلب‌ و عروق‌ و کلیه‌و افزایش‌ سوخت‌ و ساز بدن‌ مربوط‌ به‌ آنها است‌.
    اعمال‌ مربوط‌ به‌ شناخت‌، به‌ خصوص‌ حافظه‌، هوشیاری‌، بیداری‌، اعمال‌ تحریکی‌، هیجانی‌،استرسی‌، تصمیم‌گیری‌ و بسیاری‌ از موارد دیگر مربوط‌ به‌ سه‌ ماده‌ فوق‌ هستند و کلاً آنها را واسطه‌های‌ناقل‌ پیام‌ عصبی‌ تحریکی‌ می‌گویند و تمام‌ تلاش‌های‌ خستگی‌ناپذیر شبانه‌ روزی‌ مربوط‌ به‌ ترشح‌ این‌مواد هستند.
    بر عکس‌ سه‌ ماده‌ فوق‌، دوپامین‌، سروتونین‌ و گابا، واسطه‌های‌ مهاری‌ هستند و کارشان‌ در واقع‌ مهارآثار تحریکی‌ سه‌ ماده‌ اوّل‌ است‌، تا همیشه‌ حالت‌ تعادل‌ در یک‌ انسان‌ متعارف‌ برقرار باشد. اختلال‌ در هریک‌ از واسطه‌های‌ فوق‌ می‌تواند به‌ صورت‌ بیماری‌ بروز نماید. مثلاً لرزشی‌ که‌ در بیماران‌ پارکینسونی‌مشاهده‌ می‌شود به‌ دلیل‌ اختلالی‌ است‌ که‌ در تولید دوپامین‌ وجود دارد، و زمانی‌ که‌ این‌ ماده‌ تولید نشود،فعالیت‌ استیل‌ کولین‌ غلبه‌ می‌نماید، که‌ در حقیقت‌ مسئول‌ به‌ حرکت‌ در آوردن‌ عضلات‌ بدن‌ است‌، و این‌امر به‌ صورت‌ لرزش‌ عضلانی‌ خودنمایی‌ می‌کند:
    چار طبع‌ مخالف‌ و سرکش‌
    چند روزی‌ بوند با هم‌ خوش‌
    گر یکی‌ زین‌ چهار شد غالب
    ‌جان‌ شیرین‌ برآید از قالب‌
    همان‌ طور که‌ گفته‌ شد، فعال‌ شدن‌ سیستم‌های‌ عصبی‌ از طریق‌ فعّال‌ کردن‌ غده‌ هیپوفیز و ترشح‌هورمون‌های‌ متعدد آن‌، دیگر غده‌های‌ بدن‌ را، بر حسب‌ نیاز، فعّال‌ می‌نماید، که‌ هر کدام‌ از آنها نقش‌گوناگونی‌ را ایفا می‌نمایند. عمل‌ هورمون‌های‌ تیروئیدی‌ و پاراتیروئیدی‌ ایجاد تعادل‌ انرژی‌ در بدن‌ است‌ واین‌ کار را تقریباً در تمام‌ بافت‌ها انجام‌ می‌دهند. وجود هورمون‌های‌ تیروئیدی‌ برای‌ عمل‌ بسیاری‌ ازهورمون‌های‌ دیگر مثل‌ اپی‌ نفرین‌ و نوراپی‌ نفرین‌، کورتیزول‌، هورمون‌های‌ جنسی‌ و انسولین‌ ضروری‌است‌.
    هورمون‌های‌ غدد روی‌ کلیه‌ از دو بخش‌ مرکزی‌ و قشری‌ آن‌ ترشح‌ می‌شوند. هورمون‌های‌ بخش‌مرکزی‌ اپی‌ نفرین‌ و نوراپی‌ نفرین‌ هستند که‌ قبلاً توضیح‌ داده‌ شدند، ولی‌ هورمون‌های‌ بخش‌ قشری‌کورتون‌ها، به‌ خصوص‌ کوتیزول‌، هستند، که‌ اثرات‌ مهمی‌ روی‌ متابولیزم‌ قندها، چربی‌ها، پروتئین‌ها، آب‌ والکترولیت‌ها، عمل‌ قلب‌ و عروق‌، کلیه‌ها، سیستم‌ اعصاب‌ و سایر اندام‌ها دارند.
    مهم‌ترین‌ هورمون‌های‌ لوزه‌المعده‌ انسولین‌ و گلوکاگون‌ هستند، که‌ درکم‌یا زیاد کردن‌ قند خون‌ نقش‌اساسی‌ دارند و باعث‌ می‌شوند تا در مواقع‌ ضروری‌ گلوکز مورد نیاز سلول‌ها، جهت‌ سوختن‌ و تولید انرژی‌،در دسترس‌ قرار گیرد. همان‌ طور که‌ گفته‌ شد، تمام‌ سیستم‌های‌ عصبی‌ و هورمونی‌ بدن‌ با هم‌ ارتباط‌ دارندو فعال‌ شدن‌ هر یک‌ از آنها روی‌ بخش‌های‌ دیگر نیز تاثیر می‌گذارد.
    حال‌ با این‌ توضیحات‌ کلی‌ و مختصر، توضیحاتی‌ نیز دربارة‌ جشن‌ها و تاثیر آنها بر فیزیولوژی‌ بدن‌عرضه‌ می‌شود، تا مشخص‌ گردد که‌ چرا باید جشن‌ و شادی‌ واقعی‌ در زندگی‌ روزمره‌ مردم‌، مانندگذشته‌های‌ باستانی‌ ما، امری‌ ضروری‌ و جزئی‌ از زندگی‌ تلقی‌ گردد و آن‌ را به‌ شکل‌ وقت‌ گذرانی‌ یا هوی‌ وهوس‌ تعبیر نکرد، و دائماً ترفندهایی‌ برای‌ حذف‌ آنها به‌ کار نبرد یا مجلس‌های‌ «شادمانه‌ ـ سوگوارانه‌» رابه‌ نام‌ جشن‌ برگزار ننمود.
    برگزاری‌ مراسم‌ جشن‌ و شادمانی‌ از ویژگی‌های‌ ایرانیان‌ بوده‌، و آن‌ طور که‌ نوشته‌اند، ایرانی‌ها برای‌برپا داشتن‌ جشن‌، روزهای‌ هر ماه‌ را، و همچنین‌ ماه‌ها را، نام‌ هایی‌ خاص‌ و قابل‌ احترام‌ می‌دادند، تازمینه‌ای‌ برای‌ برگزاری‌ جشن‌ فراهم‌ شود. می‌گویند زمانی‌ تعداد این‌ جشن‌ها به‌ قدری‌ زیاد بود، که‌ مجبورشدند دوباره‌ آنها را محدود نمایند و به‌ روزهای‌ بزرگ‌ و فرشتگان‌ و فَرَوَهْران‌ اختصاص‌ دهند. تمام‌ این‌جشن‌ها و شادمانی‌ها بدین‌ منظور بود که‌ توان‌ و روحیة‌ کار کردن‌ را، که‌ عمدتاً کارهای‌ کشاورزی‌ ودامداری‌ و…بود، در مردم‌ فراهم‌ نمایند، چون‌ تاثیر آنها بارز و آشکار بود.
    تعدادی‌ از این‌ نوع‌ شادی‌ها وپایکوبی‌ها حتی‌ تا سال‌های‌ اخیر نیز به‌ جا مانده‌ است‌. به‌ طور یقین‌، همه‌ سنت‌های‌ «یاوربری‌» زنان‌ ودختران‌ روستایی‌ گیلانی‌ را در کارهای‌ کشت‌ و زرع‌ برنج‌ به‌ یاد داریم‌، که‌ در ساعات‌ اولیه‌ صبح‌ در محلّی‌خاص‌ جمع‌ می‌شدند و جشن‌ و سرودخوانی‌ را آغاز می‌کردند و به‌ طور دستجمعی‌ به‌ سرِزمین‌ کشاورز موردنظر می‌رفتند و تا غروب‌ رقص‌کنان‌ و آوازخوانان‌ کار می‌کردند، طوری‌ که‌ خستگی‌ کار در وجودشان‌احساس‌ نمی‌شد. خوشبختانه‌، استاد فریدون‌ پوررضا، ملودی‌های‌ بسیاری‌ از این‌ آوازها را جمع‌ آوری‌ وثبت‌ و ضبط‌ کرده‌اند، که‌ جای‌ تشکر و تقدیر فراوان‌ دارد؛ ترانه‌هایی‌ بیادماندنی‌ مانند«بگردانا، بگردان‌،ایبچه‌ آتوبگردان‌، ایبچه‌ اوتوبگردان‌…» و غیره‌.
    خانم‌ پروفسور مری‌ بویس‌ در مقاله‌ «جشن‌های‌ ایرانیان‌» (چاپ‌ شده‌ در بخش‌ دوم‌ از جلد سوم‌ تاریخ‌ایران‌ کمبریج‌، زیر نظر دکتر احسان‌ یارشاطر) دربارة‌ ایرانیان‌ می‌نویسد: «جشن‌ و جشنواره‌ از خصایص‌ویژه‌ی‌ کیش‌ زرتشتی‌ است‌. در این‌ کیش‌ تکلیف‌ مطبوع‌ شاد بودن‌ و نشاط‌ داشتن‌ از واجبات‌ دینی‌ است‌.در این‌ کیش‌ روزه‌ گرفتن‌ مرسوم‌ نیست‌ (به‌ نقل‌ از آثار الباقیه‌ ابوریحان‌ بیرونی‌). طبق‌ اصول‌ آن‌ کیش‌گرسنگی‌ نیز، مانند اندوه‌، از وجوه‌ مشخصه‌ی‌ اهریمن‌ است‌. پس‌ تمام‌ اعیاد مذهبی‌ همراه‌ بود با ضیافت‌ وسرود و آواز و پایکوبی‌ و بسیاری‌ آداب‌ و رسوم‌ لطیف‌ و ظریف‌ دیگر.». نوروز و جشن‌های‌ مربوط‌ به‌ آن‌ یکی‌از کهن‌ترین‌ آئین‌های‌ شادمانه‌ است‌ که‌ به‌ اندازه‌ تاریخ‌ ایران‌ قدمت‌ دارد و آن‌ راحتی‌ به‌ جمشید شاه‌منسوب‌ می‌دانند. در شاهنامه‌ فردوسی‌ و ویس‌ ورامین‌ فخرالدین‌ اسعد گرگانی‌ و آثار اوستایی‌ به‌ جای‌مانده‌، اشاره‌های‌ فراوانی‌ دربارة‌ آئین‌های‌ نوروزی‌ به‌ یادگار مانده‌ است‌. قبل‌ از تنظیم‌ و تثبیت‌ گاهشماری‌ایران‌، جشن‌ها و آئین‌ها در سال‌های‌ مختلف‌ در روزها و ماه‌های‌ متفاوت‌ برگزار می‌شدند، که‌ آن‌ هم‌ به‌دلیل‌ به‌ حساب‌ نیاوردن‌ کبیسه‌ها و پنجه‌ مسترقه‌ بود، که‌ بعدها با ابداع‌ تاریخ‌ جلالی‌ این‌ اشکال‌ برطرف‌شد و نوروز و جشن‌های‌ آن‌ با اعتدال‌ ربیعی‌ و آغاز فصل‌ بهار همزمان‌ شد، که‌ به‌ راستی‌ یکی‌ از بی‌نظیرترین‌ آئین‌های‌ شادمانه‌ جهان‌ است‌، چون‌ با دگرگونی‌ و زنده‌ شدن‌ طبیعت‌ و آغاز کار و تلاش‌ همراه‌است‌.
    اهمیت‌ جشن‌های‌ نوروزی‌ بیشتر به‌ جهت‌ تقارن‌ جشن‌هایی‌ چند در زمانی‌ کوتاه‌ است‌، مانند مراسم‌پنجه‌ کوچک‌، پنجه‌ بزرگ‌، گاهنبار ششم‌، زاد روز تولّد زرتشت‌، ایّام‌ فروردگان‌، جشن‌ سوری‌، مراسم‌میرنوروزی‌، کوسه‌ برنشین‌، جشن‌ آبریزگان‌ و غیره‌. برگزاری‌ تمام‌ این‌ جشن‌ها و آئین‌ها در آغاز فصل‌ بهار،صرفاً سرگرمی‌ها و تفریحاتی‌ بودند برای‌ آماده‌ کردن‌ مردم‌، جهت‌ کار و تلاش‌ بیشتر. بسیاری‌ از این‌سنت‌ها، با تفاوت‌ هایی‌ اندک‌، در کشورها و جوامع‌ گوناگون‌ دنیا، ولی‌ در ایران‌ بسیار کمرنگ‌تر، هنوز هم‌دیده‌ می‌شوند، و تصاویر آن‌ها را می‌توان‌ از صفحه‌ تلویزیون‌ها و اینترنت‌ و غیره‌ مشاهده‌ کرد. برپا داشتن‌جشن‌ و شادمانی‌ در آغاز هر کاری‌ سیستم‌های‌ فیزیولوژیک‌ بدن‌ را جهت‌ ایجاد نیرو و انرژی‌ لازم‌ فعّال‌ وآماده‌ می‌کند. فلسفه‌ انجام‌ نرمش‌ در ابتدای‌ فعالیت‌های‌ ورزشی‌ به‌ همین‌ دلیل‌ است‌، زیرا سیستم‌های‌عصبی‌ محرّک‌ فعّال‌ می‌شوند و واسطه‌های‌ شیمیایی‌ آنها شروع‌ به‌ آزاد شدن‌ می‌کنند و روی‌ هدف‌های‌خود، که‌ غالباً عضلات‌ هستند، تاثیر می‌گذارند. از سوی‌ دیگر، فعالیت‌ سیستم‌ عصبی‌ باعث‌ فعال‌ شدن‌غدد و ترشح‌ هورمون‌ها از آن‌ها، به‌ منظور تولید انرژی‌، می‌گردد. هر قدر این‌ سیستم‌های‌ تحریکی‌ درطول‌ روز بیشتر غیر فعال‌ نگهداشته‌ شوند، به‌ همان‌ نسبت‌ سیستم‌های‌ مهاری‌ سلسله‌ اعصاب‌ تقویت‌می‌گردند، که‌ پیامد آن‌ سستی‌ و رخوت‌ و تنبلی‌ خواهد بود.
    برپا داشتن‌ جشن‌ و شادمانی‌ در اکثر نقاط‌ دنیا از جمله‌ فعالیت‌ هایی‌ است‌ که‌ بسیار مورد استقبال‌مردم‌ و حکومت‌هاست‌ و گاهی‌ برای‌ آنها ضوابط‌ نه‌ چندان‌ دست‌ و پاگیر نیز وضع‌ می‌کنند، تا باعث‌ بی‌نظمی‌ و هرج‌ و مرج‌ زیاد نگردد. نمونه‌ بارز آنها آئین‌های‌ گاوبازی‌ در اسپانیا، جشن‌ زیتون‌ در ایتالیا و جشن‌محصولات‌ کشاورزی‌ در برزیل‌ و کشورهای‌ امریکای‌ جنوبی‌ و بسیاری‌ موارد دیگر. ایران‌ و بعضی‌کشورهای‌ همسایه‌ شاید جزء معدود ممالکی‌ باشند که‌ برای‌ برگزاری‌ جشن‌ و آئین‌های‌ شادمانی‌ انواع‌ضوابط‌ دست‌ و پاگیر را دارند، که‌ باعث‌ می‌شود تا در واقع‌ مردم‌ از خیر همه‌ چیز بگذرند. ناگفته‌ نماند، این‌محدودیت‌ها قطعاً عواقب‌ اجتماعی‌ و اقتصادی‌ و…دارند. چون‌ تحرک‌ و شاد بودن‌ از نیازهای‌ حتمی‌ همه‌انسان‌ها است‌، زیرا خداوند وقتی‌ این‌ سیستم‌های‌ عصبی‌ و غده‌ای‌ پیچیده‌ را با آن‌ همه‌ ظرافت‌ِ کاری‌ دربدن‌ انسان‌ به‌ ودیعه‌ گذاشته‌، قطعاً برای‌ هدفی‌ بوده‌ است‌، و این‌ انسان‌ است‌ که‌ باید آن‌ را دریابد و درست‌استفاده‌ نماید. راه‌ درست‌ با توضیحات‌ فوق‌ کاملاً مشخص‌ است‌، اما راه‌ نادرست‌ همان‌هایی‌ است‌ که‌یکی‌ از بزرگترین‌ معضلات‌ اجتماعی‌ ایران‌ است‌. قطعاً همه‌ از مشکلات‌ استفاده‌ از قرص‌های‌ ایکس‌ واکستیسی‌ و…یا به‌ عبارت‌ دیگر، قرص‌های‌ شادی‌ بخش‌، و محفل‌های‌ آنچنانی‌ چیزهایی‌ شنیده‌اند.
    جالب‌ است‌ دانسته‌ شود، که‌ اکثریت‌ قریب‌ به‌ اتفاق‌ این‌ مواد و قرص‌ها در واقع‌ باعث‌ آزاد سازی‌ واسطه‌شیمیایی‌ «نوراپی‌ نفرین‌» در سیستم‌ اعصاب‌ می‌شوند، یعنی‌ همان‌ کاری‌ که‌ یک‌ جشن‌ و شادمانی‌طبیعی‌ انجام‌ می‌دهد. بنابراین‌، زمانی‌ که‌ مردمی‌ نتوانند از طریق‌ شیوه‌های‌ طبیعی‌ و سنجیده‌ این‌ واسطه‌شیمیایی‌ دستگاه‌ عصبی‌ را جهت‌ تولید انرژی‌ و سوزاندن‌ آن‌ به‌ کار گیرند، قطعاً راه‌های‌ دیگر مطرح‌خواهد شد، چون‌ انسان‌ موجودی‌ خلاق‌ و آفریننده‌ است‌ و راه‌ آن‌ را نیز پیدا می‌کند. نکته‌ جالب‌ اینکه‌، تمام‌مواد مخدّر شادی‌ بخش‌ از منشاء ماده‌ای‌ به‌ نام‌ «آمفتامین‌» است‌، که‌ این‌ ماده‌ نیز از یک‌ ماده‌ گیاهی‌ به‌نام‌ افدرین‌ مشتق‌ شده‌ است‌. دانستن‌ نکاتی‌ درباره‌ افدرین‌ و گیاه‌ آن‌ شاید خالی‌ از لطف‌ نباشد.
    سابقة‌ کاربرد افدرین‌ در درمان‌شناسی‌ به‌ بیش‌ از حداقل‌ سه‌ هزار سال‌ می‌رسد. این‌ ماده‌ از گیاه‌افدرا(از تیرة‌ گنتاسه‌) به‌ دست‌ می‌آید. واژة‌ «هَومَه‌» که‌ در شاهنامه‌ و بازمانده‌های‌ اوستایی‌ و پهلوی‌ آمده‌،در واقع‌ نوشابه‌ای‌ حاوی‌ عصاره‌ گیاه‌ افدرا بوده‌ است‌. استاد جلیل‌ دوستخواه‌ در کتاب‌ «حماسه‌ی‌ ایران‌»،در پی‌ نوشت‌ مقاله‌ «هَومَه‌» چنین‌ می‌نویسد:«در فرهنگ‌های‌ قدیم‌ مانند برهان‌ قاطع‌، انجمن‌ آرا وآنندراج‌ و نیز در کتاب‌های‌ داروشناسی‌ چون‌ ذخیره‌ی‌ خوارزمشاهی‌، تحفه‌ی‌ حکیم‌ مؤمن‌ و جز آن‌،«هَوم‌» را گیاهی‌ دارویی‌ خوانده‌اند که‌ شبیه‌ به‌ یاسمین‌ست‌ و شکوفه‌یی‌ به‌ رنگ‌ تیره‌ دارد و در آن‌، اندکی‌شیرینی‌ و تیزی‌ هست‌ و برای‌ فرو انداختن‌ سنگ‌ مثانه‌ و نیرومند کردن‌ معده‌ و جز آن‌ کاربرد دارد. اقرب‌ُالموارد نام‌ آن‌ را هَوم‌ُ المَجوس‌ نگاشته‌ و سبب‌ این‌ نامگذاری‌ را چنین‌ نوشته‌ است‌:«آتش‌ پرستان‌ آن‌ را درعبادت‌ خود به‌ کار برند و منافع‌ عجیبی‌ بدان‌ نسبت‌ دهند.». اما در پژوهش‌های‌ نوین‌، دقّت‌ بیشتری‌ درشناخت‌ این‌ گیاه‌ به‌ کار رفته‌ است‌.
    ایران‌ شناس‌ سوئدی‌ «ه  س‌. نیبرگ‌» می‌نویسد:«آنچه‌ امروز به‌ نام‌گیاه‌ هَومَه‌ (هَوم‌) به‌ کار می‌رود گیاهی‌ است‌ از گونه‌ی‌ اِفدِرا(Ephedra) که‌ در کوه‌های‌ ایران‌ و افغانستان‌می‌روید و به‌ بلندی‌ بوته‌ای‌ کوچک‌ می‌رسد. به‌ نظر می‌رسد که‌ پاره‌ای‌ ویژگی‌های‌ پزشکی‌ داشته‌ باشد ومردم‌، آن‌ را به‌ صورت‌ دم‌ کرده‌ به‌ کار می‌برند. در فرهنگ‌ معین‌، در زیر درآمد هَوم‌ می‌خوانیم‌: «در تداول‌عامّه‌ در زبان‌ فارسی‌، این‌ گیاه‌ را ریش‌ بُز می‌گویند…از این‌ گیاه‌ و سایر درختان‌ این‌ تیره‌ (تیره‌ی‌ گنتاسه‌)،که‌ به‌ نام‌ علمی‌ اِفِدرا خوانده‌ می‌شود، آلکالوئیدی‌ به‌ نام‌ اِفدرین‌ به‌ دست‌ می‌آورند که‌ اثراتی‌ مشابه‌آدرنالین‌ (اپی‌ نفرین‌) دارد و سمیتش‌ از آن‌ کمتر است‌ و بر خلاف‌ آدرنالین‌ بیشتر از راه‌ دهان‌ مصرف‌می‌شود.» واژة‌ «هَومَه‌» زبان‌ فارسی‌ را با واژة‌ «سَومَه‌» فرهنگ‌ هندو، که‌ در «ریگ‌ ودا» آمده‌، یکی‌دانسته‌اند، و وصف‌ها و ستایش‌های‌ عجیب‌ و زیادی‌ برای‌ آن‌ توصیف‌ کرده‌اند، از جمله‌:«دارای‌ جان‌تابناک‌ و جاودانه‌،
    دور دارنده‌ی‌ مرگ‌، گیتی‌ افزای‌، ستوده‌ی‌ سوشیانت‌ها، نیک‌، مزدا آفریده‌، خوب‌ آفریده‌، درمان‌ بخش‌،خوب‌ کنش‌، پیروز، زرّین‌، زرّین‌ برگ‌، بهترین‌ و شادی‌ بخش‌ترین‌ آشامیدنی‌، افزاینده‌ی‌ سرخوشی‌ ودلیری‌ و درمان‌ و بالندگی‌، نیرومندی‌ی‌ِ تن‌ و فرزانگی‌ و زور و نیروبخشنده‌ به‌ دلیران‌ اسب‌ تا زنده‌ در پیکار،بخشنده‌ی‌ِ شوهران‌ مهرورز (پیمان‌ شناس‌) به‌ دوشیزگان‌ِ دیرزمانی‌ شوی‌ ناکرده‌ مانده‌، دارنده‌ی‌ نیرو وپیروزی‌ و گشایش‌ بس‌ رهایی‌ بخش‌، پهلوان‌ِ گیاهان‌ِ خوشبو، نابود کننده‌ی‌ هر گونه‌ آلودگی‌، آن‌ که‌نوشابه‌اش‌ را مش‌ اَشَه‌ در پی‌ دارد و سرخوشی‌ ی‌ آن‌، تن‌ را سبک‌ کند، پدید آورده‌ی‌ِ خداوندگار هنر، آن‌ که‌درمان‌ هایش‌ با خوشی‌ی‌ِ بهمن‌ پیوسته‌ است‌، بزرگ‌ کننده‌ی‌ِ مَنِش‌ِ درویش‌ و توانگر به‌ یکسان‌، وبسیاری‌ موارد دیگر. لازم‌ به‌ یادآوری‌ است‌ که‌ تمام‌ توصیف‌های‌ فوق‌ دربارة‌ «هَومَه‌» یا گیاه‌ افدرا هیچ‌ربطی‌ به‌ ماده‌ افدرین‌ ندارد، زیرا امروزه‌ کاملاً مشخص‌ شده‌ که‌ این‌ ماده‌ باعث‌ آزاد سازی‌ «نوراپی‌ نفرین‌»از پایانه‌های‌ عصبی‌ می‌شود، و در حقیقت‌، این‌ «نوراپی‌ نفرین‌» است‌ که‌ تمام‌ اثرات‌ فوق‌ را ظاهرمی‌سازد؛ کاری‌ که‌ با برپا داشتن‌ جشن‌ و شادمانی‌ نیز قابل‌ دستیابی‌ است‌. حال‌ ببینیم‌ این‌ ماده‌ شگفت‌آور امروزه‌ چگونه‌ به‌ کار گرفته‌ می‌شود.
    ماده‌ افدرین‌، به‌ دلیل‌ اثرات‌ نیرومندی‌ که‌ بر اندام‌های‌ حساس‌ بدن‌ به‌ جا می‌گذارد و نیز به‌ جهت‌ غیرقابل‌ کنترل‌ بودن‌ اثراتش‌، امروزه‌ کمتر در درمان‌ بیماری‌ها به‌ کار می‌رود. ماده‌ای‌ دیگر به‌ نام‌«پسودوافدرین‌»، به‌ عنوان‌ ضد احتقان‌، در بیشتر فرآورده‌های‌ ضد سرماخوردگی‌ استفاده‌ می‌شود، که‌اثراتی‌ بمراتب‌ ملایم‌تر و اختصاصی‌تر از افدرین‌ دارد. این‌ مادة‌ دارویی‌ کهن‌ و معجزه‌ گر امروزه‌ مورد سوءاستفاده‌ قرار گرفته‌ و، علاوه‌ بر تولید مواد شادی‌ بخش‌ از آن‌، مواد مخدّر بسیار خطرناک‌تری‌ مانند کراک‌ وشیشه‌ و غیره‌ نیز از آن‌ تولید شده‌ است‌، که‌ معضلی‌ بسیار بزرگ‌ و پیچیده‌ است‌. بررسی‌ زمینه‌های‌ جامعه‌شناختی‌ این‌ مسئله‌ قطعاً از حیطة‌ تخصص‌ و دانش‌ من‌ خارج‌ است‌، ولی‌ از نظر پزشکی‌ یقیناً بخشی‌ از آن‌به‌ فراهم‌ نبودن‌ زمینه‌های‌ شاد بودن‌ و شادمانی‌ کردن‌ مردم‌ مربوط‌ است‌. با مقایسه‌ آمارهای‌ این‌ نوع‌مشکلات‌ اجتماعی‌ کشورهای‌ دیگر با کشور ما موضوع‌ کاملاً آشکار و مبرهن‌ می‌گردد.
    پایان‌ سخن‌ اینکه‌، جهان‌ امروز با دوره‌های‌ کهن‌ و سده‌های‌ گذشته‌ تفاوت‌های‌ بسیاری‌ پیدا کرده‌است‌، و یقیناً بسیاری‌ از کارها و فعالیت‌ها مانند گذشته‌ انجام‌ نمی‌شوند، و در موارد زیادی‌ فکر بیش‌ ازعضله‌ درگیر فعالیت‌ها است‌. ولی‌ در هر حال‌، این‌ بدان‌ معنی‌ نیست‌ که‌ جشن‌ و شادمانی‌ امروزه‌ جزءنیازهای‌ ضروری‌ انسان‌ نمی‌باشد، بلکه‌ باید با تاکید بیشتر یادآوری‌ شود که‌ در همه‌ حال‌ این‌نوروترانسمیترهای‌ عصبی‌ و هورمون‌ها هستند که‌ جسم‌ و روح‌ و روان‌ آدمی‌ را هدایت‌ و رهبری‌ می‌کنند وتاثیر جشن‌ و شادمانی‌ نیز بر آنها انکارناپذیر است‌. بنابراین‌، هر چه‌ بیشتر باید تنگناها را برطرف‌ کرد وزمینه‌ برگزاری‌ جشن‌ها، حتی‌ جشن‌ها و آئین‌های‌ کهن‌ را، از جمله‌ آئین‌ هایی‌ مانند نوروزبل‌، تیرماسینزه‌،چهارشنبه‌ سوری‌ (حتی‌ به‌ صورت‌ نمایشی‌) و غیره‌، فراهم‌ کرد و از طریق‌ رسانه‌های‌ جمعی‌ مردم‌ را به‌شرکت‌ در آنها تشویق‌ کرد. همان‌ کاری‌ که‌ اکثر ملّت‌ها و کشورها با جان‌ و دل‌ و علاقه‌ و افرا انجام‌ می‌دهندو قطعاً نتیجه‌ آن‌ را نیز، که‌ به‌ شکل‌ها گوناگون‌ در جامعه‌ ظاهر می‌شود، مشاهده‌ خواهند کرد.
    رسیدگاه‌ بهار و گه‌ سماع‌ مدام‌
    کجائی‌ ای‌ صنم‌ سرو قد سیم‌ اندام‌
    بنفشه‌ با سرزلف‌ خمیده‌ گشت‌ پدید
    کجائی‌ ای‌ سر زلف‌ تو را بنفشه‌ غلام‌
    بپای‌ خیز که‌ هنگام‌ رامش‌ است‌ و نشاط
    ‌نشاط‌ باید کردن‌، بلی‌ در این‌ هنگام‌
    به‌ امید آن‌ روز، ایدون‌ باد
    منابع‌
    ۱ ـ روح‌ الامینی‌، دکتر محمود، آئین‌ها و جشن‌های‌کهن‌ در ایران‌ امروز، چاپ‌ اول‌، زمستان‌ ۱۳۷۶
    ۲ ـ صنعتی‌ زاده‌، همایون‌، علم‌ در ایران‌ و شرق‌باستان‌، چاپ‌ اول‌، ۱۳۸۴
    ۳ ـ رضی‌ هاشم‌، جشن‌های‌ آب‌، چاپ‌ دوم‌، ۱۳۸۳
    ۴ ـ دوستخواه‌، جلیل‌، حماسه‌ی‌ ایران‌، چاپ‌ اول‌،پائیز ۱۳۸۰
    ۵ ـ فروغی‌، محمدعلی‌، کلیات‌ سعدی‌، چاپ‌ سوم‌، ۱۳۸۵
    ۶ ـ کاتزونک‌، برترام‌. ج‌، فارماکولوژی‌ پایه‌ و بالینی‌،ترجمه‌ دکتر علیرضا فتح‌ الهی‌، چاپ‌ اول‌، ۱۳۸۰
    ۷ ـ سبحانی‌، دکتر عبدالرسول‌ و سپهری‌، دکترغلامرضا، فارماکولوژی‌، ۱۳۸۴
    * ارسال مقاله توسط عضو محترم سایت با نام کاربری : shadow

    با سپاس از سایتhttp://www.rasekhoon.net

    برچسب‌ها: شادی, گات ها

    نگاه خیام به ارزش شادی

    نوشته شده توسط داریوش | سه شنبه دهم مرداد 1391 ساعت 19:43

    روزی کسی به خیام خردمند ، که دوران کهنسالی را پشت سر می گذاشت گفت : شما به یاد دارید دقیقا پدر بزرگ من ، چه زمانی درگذشت ؟!
    خیام پرسید : این پرسش برای چیست ؟
    آن جوان گفت : من تاریخ درگذشت همه خویشانم را بدست آورده ام و می خواهم روز وفات آنها بروم گورستان و برایشان دعا کنم و خیرات دهم و...

    خیام خندید و گفت : آدم بدبختی هستی ! خداوند تو را فرستاده تا شادی بیافرینی و دست زندگان و مستمندان را بگیری تا نمیرند تو به دنبال مردگانت هستی ؟!... بعد پشتش را به او کرد و گفت مرا با مرده پرستان کاری نیست و از او دور شد .
    اندیشمند کشورمان ارد بزرگ می گوید : « کاویدن در غم ها ما را به خوشبختی نمی رساند » .
    و هم او در جایی دیگر می گوید : « آنکه ترانه زاری کشت می کند ، تباهیدن زندگی اش را برداشت می کند » .

    امیدوارم همه ما ارزش زندگی را بدانیم و برای شادی هم بکوشیم

    برچسب‌ها: شادی

    عشق و ازدواج

    نوشته شده توسط داریوش | سه شنبه دهم مرداد 1391 ساعت 19:42

    شاگردی از استادش پرسید:" عشق چست؟ "
    استاد در جواب گفت: " به گندم زار برو و پر خوشه ترین شاخه را بیاور. اما در هنگام عبور از گندم زار، به یاد داشته باش که نمی توانی به عقب برگردی تا خوشه ای بچینی! "
    شاگرد به گندم زار رفت و پس از مدتی طولانی برگشت. استاد پرسید: "چه آوردی؟ "
    و شاگرد با حسرت جواب داد: " هیچ! هر چه جلو میرفتم، خوشه های پر پشت تر میدیدم و به امید پیدا کردن پرپشت ترین، تا انتهای گندم زار رفتم ."
    استاد گفت: " عشق یعنی همین! "

    شاگرد پرسید: " پس ازدواج چیست؟ "
    استاد به سخن آمد که : " به جنگل برو و بلندترین درخت را بیاور. امابه یاد داشته باش که باز هم نمی توانی به عقب برگردی! "
    شاگرد رفت و پس از مدت کوتاهی با درختی برگشت . استاد پرسید که شاگرد را چه شد و او در جواب گفت: " به جنگل رفتم و اولین درخت بلندی را که دیدم، انتخاب کردم. ترسیدم که اگر جلو بروم، باز هم دست خالی برگردم."
    استاد باز گفت: " ازدواج هم یعنی همین نظرات

    برچسب‌ها: عشق, ازدواج

    سخنان اشو زرتشت

    نوشته شده توسط داریوش | دوشنبه نوزدهم تیر 1391 ساعت 9:28

    خورشید باش که اگر خواستی بر کسی نتابی نتوانی.
    هرگز به جنگ تاریکی نمی روم بلکه مشعلی می افروزم و روشنایی را پدید می آوردم. .

    عاشق عاشقی باش و دوست داشتن را دوست بدار از تنفر متنفر باش و به مهربانی مهر بورز با آشتی، آشتی کن و (از جدایی جدا باش
    ای اهـورا مـزدا ، بشود در زمره کسانی باشیم که جهان را ، به سوی آبادانی و پیشرفت و مردم را به سوی رسایی و خوشبختی رهنمون می سازند .
    ای خدای دانا، تو که همواره آیین ِراستی و منش ِنیک را استوار داشته ی، مرا چنان بیاموز که اندیشه های خردمندانه و گفته های زبانِ تو را بازگو کنم. خواستم آموزش هایی است که از آنها بهترین زندگانی پدید آمده است.



    ای خداوند جان و خرد، کسانی را که نیکوکار و نیک اندیش و بر راهِ راستی و درستی می بینی، کامروا ساز، نیک میدانم که هیچ نیایشی نیست که از جان و دل برآید و بی پاسخ بماند.



    ای که بهترین هستی و با بهترین راستی هماهنگ هستی، با مهر و دلبستگی، بخششهای نیک منشی و درست اندیشی را برای خود و فرشوشتر رادمرد و دیگر یاران برای همیشه میخواهم.


    ای خدای دانا، با بودن این بخششها، از ما کاری سر نزند که تو و راستی و بهترین اندیشه را بیازاریم. ما همه با هم شما را می ستاییم زیرا شما را که پیشبرندگان توان هستید، سزاوار ستایش میدانیم




    برچسب‌ها: اشو زرتشت

    هفتاد دو ملت در شعر شاعران

    نوشته شده توسط داریوش | شنبه هفدهم تیر 1391 ساعت 6:0

    حاصل نگاه حافظ و مولوی
    وقتی همه حقیقت‌ها و معرفت‌ها در اختیار یک تن قرار گیرد و او مطلق‌ خیرها و مطلق‌ خوبی‌ها باشد بی‌شک دیگران که سهمی از حقیقت و دریافت آن ندارند یا کم دارند، نمی‌توانند داعیه راهبری انسان‌ و هدایت او را داشته باشند. وقتی کسی نتوانسته راه رسیدن به معشوق حقیقی را طی کند و به معشوق برسد صد البته نمی‌تواند از «پیر مغان» یا «پیر طریقت» یا «شمس‌ تبریزی» که همه این راه‌ها را رفته‌اند و به معشوق حقیقی واصل شده‌اند انتقادی کند. مگر می‌شود و امکان دارد کسانی که حقیقت و راه رسیدن به آن را درنیافته و انسان ناقص هستند کسی را که «فهم مطلق» و «خیر مطلق» است در موضع نقد قرار دهند و از او انتقاد کنند؟ محال است کسی که «خیر مطلق» و «فهم‌ مطلق» نیست دارای توان معرفتی برای نقد «خیر مطلق» و «فهم ‌مطلق» باشد. «ز روی دوست دل دشمنان چه دریابد/ چراغ مرده کجا و شمع آفتاب کجا». در این فرآیند ابتدا همه، جز خود، اعم از عاقل، زاهد، صوفی، شافعی، ‌متشرع، مفتی، واعظ، مدرسه‌رو، محتسب و... نفی می‌شوند. (مولوی و به ویژه حافظ در این خصوص شعرهای بسیاری دارند که با مراجعه به غزل‌های آن دو به راحتی می‌توان به این نکته دست یافت.) حافظ به وضوح می‌گوید: «جنگ هفتاد و دو ملت همه را عذر بنه/ چون ندیدند حقیقت ره افسانه زدند». خیام نیز شعرهایی با چنین مضمونی که هیچ فرد یا آیینی حقیقت را درنیافته است بسیار دارد اما تفاوت اساسی میان حافظ و خیام در آن است که از نظر حافظ اگر هفتاد و دو ملت حقیقت را نمی‌بینند پیر مغان آن را می‌بیند ولی خیام اصولاً معتقد است حقیقتی وجود ندارد که دیده شود و به دست‌ آید. مولوی در نفی مخالفان شمس (پیر خود) واضح‌تر سخن می‌گوید: «چو بنده شمس تبریزی نباشد/ تو او را آدمی مشمُر برون کن». بنابراین از نظر حافظ و مولوی هیچ‌کس قادر به تشخیص حقیقت نیست جز پیر مغان یا شمس تبریزی و بنابراین همه نفی می‌شوند جز آن دو و پیروان آنها. نتیجه چنین نگاهی به آنجا ختم می‌شود که همه آنهایی که قادر به درک نگاه و اندیشه «ما» نمی‌شوند دشمن و همسان شمع مرده شمرده شوند: «ز روی دوست دل دشمنان چه دریابد/ چراغ مرده کجا شمع آفتاب کجا» «هر آن کسی که درین حلقه نیست زنده به عشق/ بر او نمرده به فتوای من نماز کنید/ نخست موعظه پیر صحبت این حرف است/ که از مصاحبت ناجنس احتراز کنید». این نوع برخورد با مخالفان نزد مولوی نیز به وفور یافت می‌شود: «هوای شمس تبریزی چو قدس است/ تو آن خوکی که نپذیرد فرنگت». در ادامه این منطق است که شاعر می‌رسد به اینکه هر کس این بزرگی و عظمت را در شمس نبیند باید که سنگسارش کرد: «اینچنین فر و جمال و لطف و خوبی و نمک/ فخر جان‌ها شمس حق و دین تبریزست آن/ برنتابد جان آدم شرح اوصافش صریح/ آنچ می‌تابد ز اوصافش دلا مکنیست آن/ هر بصر کو دید او را پس به غیرش بنگرید/ سنگسارش کرد می‌باید که ارزانیست آن». اما خیام که از همان ابتدا در فلسفه و نگاه خود به جهان از آن «مطلق‌انگاری» دوری می‌جوید فلسفه‌اش به این ختم نمی‌شود. در نظر او هر کس برای خود نظری داشته و دارد و همگی هم «فسانه‌ای» گفته‌اند و در خاک شده‌اند. بر اساس بینش خیام از آنجا که حقیقتی وجود ندارد بنابراین هیچ فرد یا شخصی نه‌تنها «خیر مطلق‌» و «فهم مطلق» نیست بلکه بی‌تردید دارای اشتباه و نقص است و همین امر این شاعر را به این نتیجه می‌رساند که بگذار هر که می‌خواهد حرف خود را بزند و هر کس راه خود را برود و ما هم به دور از این «افسانه»‌گویی‌ها و بی‌توجه به همه قیل و قال‌ها راه خود را که خوش بودن است می‌رویم: «در پرده اسرار کسی را ره نیست/ زین تعبیه جان هیچ کس آگه نیست/ جز در دل خاک هیچ منزلگه نیست/ می ‌خور که چنین فسانه‌ها کوته نیست». و این همان چیزی است که انسان مورد نظر خیام را به جایی می‌رساند نه اطاعت و پیروی محض از پیر مغان و شمس و...«در دهر هر آن‌که نیم نانی دارد/ وز بهر نشست آشیانی دارد/ نه خادم کس بُود، نه مخدوم کسی/ گو «شاد بزی» که خوش جهانی دارد».
    گرچه پیروی و اطاعتی که حافظ و مولوی از آن سخن به میان می‌آورند و نیز آزادگی‌ای که خیام به آن اشاره دارد به هیچ روی رنگ و ماهیت سیاسی ندارد اما در همین چارچوب نیز باید خیام از یک سو و حافظ و مولوی از سوی دیگر را در مقابل یکدیگر دانست.

    دوش دیدم که ملائک در میخانه زدند


    گل آدم بسرشتند و به پیمانه زدند



    ساکنان حرم ستر و عفاف ملکوت


    با من راه نشین باده مستانه زدند



    آسمان بار امانت نتوانست کشید


    قرعه کار به نام من دیوانه زدند


    جنگ هفتاد و دو ملت  همه را  عذر بنه


    .چو ندیدند حقیقت ره افسانه زدند


    شکر ایزد که میان من و او صلح افتاد


    ..صوفیان رقص کنان ساغر شکر انه زدند



    آتش آن نیست که ازشعله اوخندد شمع


    آتش آن است که در خرمن پروانه زدند



    کس چو حافظ نگشاد از رخ اندیشه نقا ب


    تا سر زلف سخن را به قلم نشانه زدند

    فردوسی از اولین سطر شعرش

    به نام خداوند جان و خرد

    کزین برتر اندیشه برنگذرد .

    اولین صادر و آفریده خداوند را خرد و عقل معرفی می کند . آغاز شعر با خدای آفریننده خرد، نشان ژرفناکی آموزه های فردوسی است . ستایش خرد، نشان درک عمیق او از آفرینش الهی است . سپس او در گفتار در ستایش عالم، نگره های شیعی را بیان می کند:

    ز آغاز باید که دانی درست

    سرمایه گوهران از نخست

    که یزدان زناچیز چیز آورد

    به آن تاتوانایی آمد پدید

    بررسی این بخش نشان آن است که حکمت فردوسی عمیقا با نگره شیعی همنواست و این کذب بزرگی است که وفاق اندیشه های الهی باستانی را با اندیشه الهی شیعه، می خواهند به معنی نفی سرشت اسلامی حکمت معنوی، فردوسی بنمایانند .

    گفتار در آفرینش هستی در زبان شعر فردوسی، درخشان و قرآنی است و ستایش پیغمبر - صلی الله علیه و آله - در این آغازگاه آفرینش معنادار است .

    ترا دانش و دین رهاند درست

    ره رستگاری ببایدت جست

    اگر دل نخواهی که باشد نژند

    نخواهی که دائم بوی مستمند

    به گفتار پیغمبرت راه جوی

    دل از تیرگی ها بدین آب شوی

    چه گفت آن خداوند تنزیل وحی

    خداوند امر و خداوند نهی و . . .

    مشکل بزرگ آن است که شرایط تقیه این شاعر شیعه درک نشده است . وقتی که معصومان به یارانشان دستور می دادند در برابر زیرپا نهندگان حق ولایت، تقیه کنند، آیا سخنان فردوسی که چند سطر از تمام شاهنامه اش را به گزارش به ترتیب آمدن خلفا اختصاص داده، گناه است؟ همان که درباره حضرت علی (ع) که تئوری قدرت سیاسی او در شاهنامه با نگره ولایت علوی همنواست، چنین می سراید:

    همانا علی بود جفت بتول

    که او را بخوبی ستاید رسول

    که من شهر علمم علی ام درست

    درست این سخن قول پیغمبر است

    گواهی دهم کین سخن راز اوست

    تو گوئی دو گوشم پرآواز اوست

    علی را چنین دان و دیگر همین

    کزیشان قوی شد به هر گونه دین

    نبی آفتاب و صحابان چو ماه

    بهم بستنی یکدیگر راست راه

    منم بنده اهل بیت نبی

    ستاینده خاک پای وصی

    که با دیگران مرمرا کار نیست

    جزین مرمرا راه گفتار نیست

    حکیم این جهان را چو دریا نهاد

    برانگیخته موج ازو تندباد

    چو هفتاد کشتی برو ساخته

    همه بادبان ها برافراخته

    یکی پهن کشتی بسان عروس

    بیاراسته همچون چشم خروس

    محمد بدو اندرون با علی

    همان اهل بیت نبی و وصی

    خردمند کز دور دریا بدید

    کرانه نه پیدا و بن ناپدید

    بدانست کوموج خواهد زدن

    کس از غرق بیرون نخواهد شدن

    به دل گفت اگر با نبی و وصی

    شرم غرقه دارم دو یار وفی

    خداوند جوی و می و انگبین

    همان چشمه شیر و ماء معین

    اگر چشم داری به دیگر سرای

    به نزد نبی و وصی گیر جای

    گرت زین بد آید گناه منست

    چنین است آئین و راه منست

    برین زادم و هم برین بگذرم

    چنان دان که خاک پی حیدرم

    دلت گر به راه خطا مایلست

    ترا دشمن اندر جهان خود دلست

    نباشد جز از بی پدر دشمن اش

    که یزدان به آتش بسوزد تن اش

    هر آنکس که در دلش بغض علی ست

    ازو زارتر در جهان زار کیست

    نگر تا نداری به بازی جهان

    نه برگردی از نیک پی همرهان

    همه نیکی است باید آغاز کرد

    چو با نیکنامان بوی هم نورد

    این رباعی خیام هم از جمله تأثیرهای او بر ادبیات پس از خود به شمار می آید که به وضوح در بیت زیر از حافظ به چشم می خورد.

    جنگ هفتاد و دو ملت همه را عذر بنه

    چون ندیدند حقیقت ره افسانه زدند

    در مقایسه این دو سخن، به وضوح احتیاط خیام در برابر رک گویی حافظ به چشم می خورد. خیام تنها از احتمال گمراهی اهل فلسفه و اهل اشراق می ترسد، اما حافظ تمام هفتاد و دو ملت را گمراه معرفی می کند و حتی علت این گمراهی را هم با طبع شاعرانه خود بیان می کند. اما بیت حافظ در میان ابیاتی تزیین شده و با آغازی عرفانی چون «دوش دیدم که ملائک در میخانه زدند/ گل آدم بسرشتند و به پیمانه زدند» گم می شود و بدین ترتیب خیام، مانند همیشه و مانند دیگر شاعران پارسی گوی در برابر رندی حافظ کم می آورد.یا مثلاً تفکر اختلاط «عیش و عشق» که شاید از این رباعی و رباعیات مانند آن در زبان خیام آغاز شده، بارها در طول ادبیات فارسی تکرار می شود:

     

    با سرو قدی تازه تر از خرمن گل

    از دست منه جام می و دامن گل

    زان پیش که ناگه شود از باد اجل
    پیراهن عمر ما چون پیراهن گل

     

    با همین نگاه است که سعدی می گوید:

    من آن نیم که حرام از حلال نشناسم

    که باده تو حلال است و آب بی تو حرام

    و حافظ هم به وضوح با نگاه از روی دست او می سراید:

    در مذهب ما باده حرام است و لیکن

    بی روی تو ای سرو گل اندام، حرام است

    ماجرای تفکر تزویر ستیزی خیام هم که مشهور است و به وضوح تأثیرگذار بر ادبیات پس از خود:

     

    گرمی نخوری طعنه مزن مستان را

    بنیاد مکن تو حیله و دستان را

    تو غره بدان مشو که می می نخوری
    صد لقمه خوری که می غلام است آن را

     

    و حافظ هم که می گوید:

    عیب رندان مکن ای زاهد پاکیزه سرشت

    که گناه دگران بر تو نخواهند نوشت

    من اگر نیکم اگر بد تو برو خود را باش

    هر کسی آن درود عاقبت کار که کشت

     
    اثر

    خلاصه آنکه به عقیده من محتوای شعر خیام، بر خلاف نظر هر دو گروه دانشگاهی و روشنفکر با محتوای شعرهای هنرمندانه دیگر شاعران بزرگ پارسی گوی تفاوت فاحشی ندارد.

    البته از این بین باید شعرهایی چون مدایح، بهاریه ها، تعلیمیه ها و دیگر شعرهای نه چندان ناب را استثنا کرد. تنها چیزی که سبب می شود این تفاوت، به اشتباه به نظر بیاید آن است که رباعی خیام، به واسطه رابطه تار عنکبوتی کلمات و شکل گرفتن در بستر ساختاری عمیق و منبعث از فرم، به عمد راه فراری برای خود، نمی گذارد، اما بقیه شاعران پارسی گوی و بویژه در غزل با استفاده از ویژگی ارتباط عمودی ابیات، دست خود را چه در طرح سؤالهای بنیادین و چه حتی در نتیجه گیری های خلاف ذائقه جمع باز می بینند و از این راه فرار استفاده می کنند.

    جای بسیار تعجب است که بسیاری از بزرگان ادبیات بر این شواهد چشم بسته اند و تعجب برانگیزتر آنکه «دکتر محمد رضا شفیعی کدکنی»، به گمانم، در ذیل غزل معروف:

    روزها فکر من این است و همه شب سخنم

    که چرا فارغ از احوال دل خویشتنم

    از کجا آمده ام؟ آمدنم بهر چه بود
    به کجا می روم، آخر ننمایی وطنم

     

    می نویسد که این غزل در نسخه های قدیمی تر دیوان کبیر به چشم نمی خورد و البته تفکر تردید در برابر مقصد هم تفکر خیام است و نه تفکر مولوی!؟

    اما نکته آخر آنکه خیام در چند رباعی به خوبی از لحن طعن آمیز استفاده می کند و شگفتا که این شاه بیت غزل رباعیات خیام کاملاُ پنهان مانده است.

    این بحث، مجالی بسیار فراخ می خواهد و شواهدی متعدد از دیگر شاعران که در این مورد هم از خیام متأثر بوده اند.

    تنها به عنوان فتح باب در ذهن شما ادب دوستان عزیز، می توان به این رباعی اشاره کرد که:

     

    گویند بهشت و حور عین خواهد بود

    آن جا می و جام و انگبین خواهد بود

    گرما می و معشوق گزیدیم چه باک
    چون عاقبت کار چنین خواهد بود

     

    واضح است که در نگاه اول، این رباعی، خود را کفر آمیز می نمایاند، اما چنانچه با نگاهی عمیق تر، آن را بازخوانی کنیم در می یابیم خیام نیز مبلغ عشق الهی است و حربه او در این تبلیغ کم کردن خوف و افزودن رجا در ذهن مخاطبان است.

    برچسب‌ها: وحدت

    ۱۰ عجایب جهان که شناخته شده نیستند

    نوشته شده توسط داریوش | جمعه شانزدهم تیر 1391 ساعت 8:52

    در حالی که ممکن است بعضی از این عجایب برای برخی افراد آشنا باشد اما در کل نسبت به عجایب هفتگانه ی معروف، این عجایب چندان مشهور نیستند. با وجود این هر یک از مکان هایی که در زیر ذکر شده اند نکته ی جالب توجهی داشته اند و لازم است که در این لیست آورده شوند.

    به گزارش دانستنیهای ایران ویج ، با این مکان ها آشنا شوید واگر شما نیز عجایبی را می شناسید که کمتر شناخته شده اند آنها را در قسمت نظرات با ما به اشتراک بگذارید.

    طبقات پلکانی برنج بانائو در فیلیپین

    ۱۰- طبقات پلکانی برنج بانائو در فیلیپین

    این طبقات پلکانی برنج ۲۰۰۰ سال قدمت دارند که توسط گذشتگان مردم بومی منطقه در کوهستان ایفوگائو در کشور فیلیپین کنده شده اند. مردم فیلیپین این طبقات برنج را هشتمین عجایب جهان می دانند. بر اساس باور عمومی این طبقات با حداقل امکانات و بیشتر به وسیله ی دست کنده شده اند. این طبقات پلکانی در ارتفاع ۱۵۰۰ متری از سطح دریا قرار دارند و مساحتی معادل ۱۰,۳۶۰ کیلومتر مربع از مناطق کوهستانی را در بر گرفته اند. این طبقات بوسیله ی یک سیستم آبیاری باستانی، از جنگل های بارانی که در بالای آنها قرار دارند تغذیه می شوند. گفته می شود اگر این طبقات پشت سر هم قرار گیرند نیمی از کره ی زمین را دور می زنند. افراد محلی هنوز هم در این محل برنج و سبزیجات می کارند و در نتیجه باعث فرسایش تدریجی این طبقات می شوند که نیاز به مراقبت و ترمیم دائمی دارند.

    سی گیریا در سریلانکا

    ۹- سی گیریا در سریلانکا

    سی گیریا یا صخره ی شیر، بقایای یک دژ و قلعه ی صخره ای باستانی است که در منطقه ی متاله در  کشور سریلانکا قرار گرفته. این قلعه با بقایای شبکه ی گسترده ای از باغ ها ، آب انبارها و بنا های دیگر احاطه شده. این محل که یکی از جاذبه های گردشگری سریلانکا نیز هست بخاطر نقاشی ها یا دیوار نگاره های باستانی که یاد آور غارهای آجانتا در هندوستان هستند نیز معروف است. قلعه ی سی گریا در زمان فرمانروایی شاه کاساپای اول ( در سالهای ۴۷۷تا ۴۹۵ میلادی ) ساخته شده است و یکی از هفت میراث جهانی یونسکو در سریلانکا است. احتمالاً صخره های این محل در دوره های ماقبل تاریخ مسکونی بوده اند. در حدود قرن پنجم پیش از میلاد از غار های این محل بعنوان صومعه یا عبادتگاه توسط زاهدان بودایی استفاده می شده است.

    برج هرکول در اسپانیا

    ۸- برج هرکول در اسپانیا

    برج هرکول یک فانوس دریایی باستانی رومی است که بر روی یک شبه جزیره ساخته شده و در فاصله ی ۲,۴ کیلومتری از سنتره در گالیسیا در شمال غربی اسپانیا قرار گرفته است. ارتفاع این برج ۵۵ متر است و روی آن به سمت اقیانوس اطلس شمالی است. قدمت این بنا به ۱۹۰۰ سال می رسد و در سال ۱۷۹۱ بازسازی شده است. این برج قدیمی ترین فانوس دریایی رومی است که هنوز هم به همین منظور از آن استفاده می شود.

    تورون در لهستان

    ۷- تورون در لهستان

    تورون شهری در شمال لهستان است، در نزدیکی رودخانه ی ویستولا. این شهر قرون وسطایی زادگاه نیکولاس کوپرنیک، ستاره شناس مشهور است. ساخت اولین خانه های این شهربه حدود سال ۱۱۰۰ قبل از میلاد باز می گردد. در طول قرون وسطی یعنی قرن هفتم تا سیزدهم میلادی، اینجا یک محله ی قدیمی لهستانی بوده است، بعداً در دهه ی ۱۲۳۰ شوالیه های توتونیک در اینجا یک قلعه ساختند. در سال ۱۲۶۳ راهبان فرانسیسکانی در این شهر اقامت گزیدند و در سال ۱۲۶۴ شهر جدیدی در نزدیکی این محل ساخته شد. در سال ۱۲۸۰ میلادی هر دوی اسن شهر ها به لیگ بازرگانی هانستیک پیوستند و به سرعت به یک منطقه ی تجاری قرون وسطایی تبدیل شدند. همانطور که در عکس فوق می بینید تورئن یک شهر زیبای قرون وسطایی است که ارزش بازدید را دارد.

    غارهای آجانتا در هندوستان

    ۶- غارهای آجانتا در هندوستان

    این غارها که در منطقه ی ماهاراشترا در کشور هندوستان قرار دارند غارهایی هستند که در دل صخره ها کنده شده اند و قدمت آنها به قرن دوم قبل از میلاد باز می گردد. دیوار های این غار ها پوشیده از نقاشی هایی است که شاهکارهای هنری و مذهبی بودایی محسوب می شوند. تا سال ۴۸۰ قبل از میلاد این غار ها به کلی خالی از سکنه شدند و در ۱۳۰۰ سال بعد از آن درختان جنگل این غار ها را در خود گم کردند تا اینکه در سال ۱۸۱۹ میلادی یک افسر انگلیسی که به دنبال رد پای پلنگ بود به یک تنگه ی شیب دار رسید. در آنجا دهانه ی یکی از غار ها را پیدا کرد که تقریباً مخفی شده بود و به داخا آن راه پیدا کرد؛ او بر روی دیوار این غار اسم خود و تاریخ آن زمان را با مداد نوشت. که آثار آن هنوز هم تا حدی معلوم است. کاپیتان اسمیت، آوریل ۱۸۱۹٫

    دره ی گل ها در هندوستان

    ۵- دره ی گل ها در هندوستان

    دره ی گل ها یک دره ی بسیار زیبا در ارتفاعات هیمالایا است که توسط کوهنوردان و گیاه شناسانمشهور بیش از یک قرن پیش معرفی شده و البته از سالها قبل از ان در اسطوره های هندو به آن اشاره شده است. مناظر این دره بسیار زیباست و بخشی از پارک ملی ناندا دوی محسوب می شود. دره ی گلها پوشیده از صدها نوع گل های زیباست که در فصل های مختلف نیز تغییر رنگ می دهند. در سال ۱۹۸۲ این دره به یک پارک ملی تبدیل شد و هم اکنون جزء میراث جهانی یونسکو محسوب می شود. البته افراد محلی همیشه از وجود چنین محلی با خبر بوده اند و عقیده داشتند که پریان و الهه ها در اینجا زندگی می کنند.

    میتی اورا

    ۴- میتی اورا

    میتی اورا یا صخره های معلق یکی از بزرگترین و مهم ترین مجموعه های صومعه ی ارتودکس شرقی در یونان است. مهمترین مجموعه که در رده ی اول قرار دارد کوه آتوس است. در اینجا ۶ صومعه وجود دارند که بر روی ستون های صخره ای طبیعی ساخته شده اند؛ این صخره ها در حاشیه ی شمال غربی دشت تسالی در مرکز کشور یونان قرار دارند. این صومعه ها طوری ساخته شده بودند که دسترسی به آنها مشکل باشد و برای بالا رفتن از نردبان های بسیار بلند که به هم بسته می شدند استفاده می شده و یا گاهی از شبکه های توری به هم بافته شده برای بالا بردن غذا و همچنین افراد استفاده می شده است. بنابر این بالا رفتن از این صخره ها نیازمند اعتقاد راسخی بوده است.

    باگان در میانمار

    ۳- باگان در میانمار

    باگان شهری باستانی در ایالت ماندالای در کشور برمه است. این شهر به اسم های مختلفی ملقب بوده است مثل شهر دشمن کش، سرزمین مس و شهر سوخته. این شهر همچنین پایتخت بسیاری از حکومت های باستانی برمه بوده است. پیشنهاد شده بود که شهر باگان در لیست میراث جهانی یونسکو وارد شود اما به دلایل سیاسی این کار انجام نشدهو یونسکو این شهر را جزء آثار جهانی نمی داند. از آن جهت که حزبارتشی SPDC بسیاری از بناهای باستانی این شهر مثل معابد، ساختمان ها و غیره را تحت استفاده قرار داده بدون اینکه به سبک معماری و موارد استفاده ی آنها توجهی کند علاوه بر در این بناهای تاریخی از مواد و اشیاء مدرن استفاده شده که هیچ تناسبی با طراحی های اصلی آنها ندارند. با همه ی این تقاصیل این شهر یکی از عجایب تاریخی است که ارزش دیدن را دارد.

    لپتیس ماگنا در لیبی

    ۲- لپتیس ماگنا در لیبی

    لیپیتس مانگا یک شهر مهم در امپراطوری روم بوده است. بقایای این شهر در حوالی الخمس در کشور لیبی قرار دارند؛ در حدود ۱۳۰ کیلومتری شرق تریپولی و در نزدیکی ساحل دریا. منظره ی اینجا یکی از زیباترین و دست نخورده ترین بقایای بناهای رومی در حوزه ی مدیترانه است. احتمالاً این شهر توسط قبایل فینیقی و در حوالی سال ۱۱۰۰ قبل از میلاد ساخته شده است اما تا حدود قرن چهارم میلادی که شهر کارتاژ به قطب مهمی در دریای مدیترانه تبدیل شد، از اهمیت چندانی برخوردار نبوده است؛ این شهر بخشی از شهر کارتاژ قدیم بوده تا اینکه در جریان جنگ سوم کارتاژی در سال ۱۴۶ قبل از میلاد به جمهوری روم پیوست. البته این شهر از حوالی سال ۲۰۰ قبل از میلاد به بعد شهری مستقل و خود مختار بوده است.

    کتابخانه ی سلسوس در ترکیه

    ۱- کتابخانه ی سلسوس در ترکیه

    این کتابخانه که در کشور ترکیه ساخته شده گنجایش ۱۲۰۰۰ جلد کتیبه را داشته و به عنوان بنای مقبره و یادبود سلسوس هم ساخته شده. سلسوس در سال ۹۲ میلادی کنسول ودر سال ۱۱۵ میلادی فرمانروای آسیا و به طور کلی شهروند ثروتمند و مشهوری بوده است. به خاطر اینکه ساختمان این کتابخانه با الهام از سبک معماری روم باستان ساخته شده اهمیت بسیاری دارد. علاوه بر این نشان می دهد که ساخت کتابخانه نه تنها در کشور روم بلکه در تمام امپراطوری روم اهمیت داشته است. این بنا اخیراً بازسازی شده ودر این بازسازی به شکل تاریخی هم بسیار پایبند بوده است. از نمای جلویی این کتابخانه به عنوان نمونه ای از معماری عمومی روم باستان یاد می شود.

    با تشکر تینا اقدسی

    برچسب‌ها: کشف

    ۱۰ کشف برتر سال ۲۰۱۱

    نوشته شده توسط داریوش | جمعه شانزدهم تیر 1391 ساعت 8:49

    مجله علمی “ساینس” فهرست ۱۰ کشف برتر در سال ۲۰۱۱ را منتشر کرد که در راس این طبقه بندی، تحقیق درباره پیشگیری از ایدز قرار دارد.

    به گزارش خبرگزاری مهر، دسامبر، ماه طبقه بندیهای پایان سال است. در این راستا، مجله معتبر علمی “ساینس” به معرفی بهترین کشفیات سال ۲۰۱۱ پراخت.

    ۱- تحقیق درباره ایدز: این تحقیق نشان داد که درمان با داروهای “ضد ویروسهای پسگرد” (ARV) می تواند ۹۶ درصد خطر آلودگی به ایدز را کاهش می دهد.
    این تحقیق که در طبقه بندی ۱۰ کشف برتر پزشکی تایم نیز رتبه سوم را دریافت کرد در سال ۲۰۰۷ بر روی هزار و ۷۶۳ زوج از ۹ کشور انجام شد. در تمام این موارد، یکی از زوجین آلوده به “اچ. آی. وی مثبت” بود. نتایج این تحقیقات که ۱۱ آگوست ۲۰۱۱ منتشر شد نشان داد یک داروی ضد ویروس پسگرد با عنوان “تروادا” را بر روی ۴ هزار و ۷۵۸ زوج که یکی از طرفین آلوده به ویروس “اچ. آی. وی مثبت” بود انجام دادند و کشف کردند که پس از ۳ سال مصرف دارو، خطر انتقال ویروس به فرد سالم در زوج- گروه نسبت به زوج- گروه کنترل ۷۳ درصد کاهش یافت.
    ۲- ماموریت کاوشگر هایابوسا: این کاوشگر ژاپنی پس از انجام ماموریت خود به زمین بازگشت و نمونه هایی از گرد و خاک یک سیارک بزرگ را همراه خود آورد که درحقیقت، اولین نمونه مستقیم از یک جرم سیارکی پس از ۳۵ سال است.
    انجمن جهانی رکوردهای گینس در سال ۲۰۱۱ فضاپیمای “هایابوسا” را به عنوان اولین فضاپیمایی که به همراه نمونه موادی از یک سیارک به زمین بازگشته است در کتاب رکوردهای خود به ثبت رساند.
    ۳- سازگاری سیستم ایمنی انسان: رتبه سوم طبقه بندی ساینس به تحقیقی اختصاص یافته است که نشان می دهد سیستم ایمنی انسان چگونه در طول زمان خود را با شرایط سازگار می کند. نتایج این بررسیها حاکی از آن است که بیشتر مردم تکه هایی از DNA های قدیمی را با خود دارند.
    ۴- یک پروتئین فتوسنتزی: رتبه چهارم مربوط به کشف یک پروتئین فتوسنتزی است. گیاهان از این پروتئین برای تقسیم اتمهای هیدروژن از اکسیژن استفاده می کنند. دانشمندان در این تحقیق موفق شدند مکانیزمی را شناسایی کنند که برای حیات روی زمین اساسی است و بنابراین راهی به سوی توسعه اشکال جدید انرژی می گشاید.
    ۵- کشف هیدروژن نخستین: این هیدروژن نخستین به خاطر تلسکوپ کک در هاوایی در مرزهای جهان کشف شد. ستاره شناسان در این مطالعه، دو ابر هیدروژن را مشاهده کردند که همچنان ترکیبات اولیه خود را که دو میلیارد سال پس از بیگ بنگ شکل گرفته اند، حفظ کرده اند.
    ۶- جامعه میکروبی: محققان با بررسی تمام میکروبهایی که درون روده انسان زندگی می کنند دریافتند که هر فرد یک باکتری غالب دارد. این کشف، یک شاخص بنیادی برای درک بهتر روابط میان روش تغذیه و میکروبها چه در بدن افراد سالم و چه در بدن بیماران را ارائه می کند.
    ۷- واکسن مالاریا: اولین واکسن مالاریا بر روی گروهی از کودکان ساکن جنوب صحرای آفریقا آزمایش شد و نشان داد که در این کودکان خطر ابتلا به مالاریا به نصف کاهش یافت.
    دانشمندان GlaxoSmithKline Biologicals با همکاری بنیاد بیل و ملیندا گیتس در ۱۱ منطقه آفریقا این واکسن را که با عنوان RTS,S شناخته می شود آزمایش کردند و نشان دادند که واکسن ضد مالاریا یکسال پس از مصونیت، خطر ابتلا به این بیماری را در کودکان ۵ تا ۱۷ ماه به میزان ۵۶ درصد کاهش داد و همچنین در جلوگیری از موارد سخت بیماری بازده ۴۷ درصد را به ثبت رساند.

    این آزمایش که بر روی ۱۵ هزار و ۴۶۰ کودک آفریقایی آزمایش می شود تا سال ۲۰۱۴ تکمیل خواهد شد. به طور کلی، واکسنهای مقابله کننده با بیماریهای کودکان برای مثال سرخک باید به نرخ بازده ۷۰ تا بیش از ۹۰ درصد برسند.
    این تحقیق در طبقه بندی ۱۰ کشف برتر پزشکی سال ۲۰۱۱ در طبقه بندی تایم رتبه دوم را از آن خود کرد.


    ۸- سیارات فرامنظومه خورشیدی: 
    این طبقه بندی با تلسکوپ فضایی کپلر ادامه می یابد. این تلسکوپ ناسا توانست اولین منظومه های سیاره ای خارج از منظومه خورشیدی و چندین سیاره مشابه زمین را کشف کند.
    همچنین دانشمندان پروژه کپلر یک سیاره گازی غول پیکر با یک مدار عجیب و سیاره ای که در اطراف یک منظومه ستاره ای دوتایی می چرخد را کشف کردند.
    ۹- طراحان زئولیتها: ایجاد زئولیتها در رتبه نهم قرار گرفته است. شیمیدانان امسال راههای جدیدی را برای سازماندهی کردن اندازه منافذ زئولیتی یافتند. با این روشهای جدید می تواند غشاهای نازکتر و ارزانتری تولید کرد. غشاهای منفذدار زئولیتی به عنوان کاتالیزو برای تصفیه آب و هوا به کار می روند.
    ۱۰- سلولهای سالخورده: رتبه دهم طبقه بندی برترین کشفیات علمی ۲۰۱۱ مجله ساینس به مقوله طول عمر اختصاص یافته است.
    دانشمندان در این سال با آزمایش بر روی موشها نشان دادند با حذف سلولهای سالخورده ای که دیگر تقسیم نمی شوند می توان علائم پیری مثل آب مروارید و ضعف عضلانی را به تاخیر انداخت. این کشف، امید جدیدی برای افزایش طول عمر همراه با سلامت است.
    برچسب‌ها: کشف

    عرفان ناصر حسرو

    نوشته شده توسط داریوش | چهارشنبه چهاردهم تیر 1391 ساعت 22:39

    اگر بشناختی خود را به تحقیق

    هم از عرفان حق یابی تو توفیق.

    ناصرخسرو.

     

    شفای درد دلها گشت عرفان

    ز عرفان روشن آمد جاودان جان.

    ناصرخسرو.

     

    مفصل صورت جسم است و مجمل صورت ذاتت

    بهم این هر دو نفس آمد سزای حکمت و عرفان.

    ناصرخسرو
    برچسب‌ها: عرفان

    اساطیر ایرانی/مهر

    نوشته شده توسط داریوش | چهارشنبه چهاردهم تیر 1391 ساعت 22:36

    اساطیر ایرانی/مهر

    مِهر، میترا یا میثره از ایزدان باستانی هندوایرانی پیش از روزگار زرتشت است، که معنی عهد و پیمان و محبت و خورشید نیز می‌دهد. نماد او خورشید می‌باشد. پس از ظهور زرتشت یکی از ایزدان یا فرشتگان آیین مزدیسنا گردید. آریائیان هنگام ورود به ایران نیروهای طبیعت مثل خورشید و ماه و ستارگان و آتش و خاک و باد و آب را می‌پرستیده‌اند. خدایانی را هم که مظهر قوای طبیعت بوده‌اند «دئوه» می‌خوانده‌اند. در بین این خدایان برتر از همه ایندرا بوده است که اژدهاکش و پروردگار رعد و برق و جنگ به شمار می‌آمده است. این خدا با این نام در بین آریاهای ایران آن رواج را که میان هندوان می‌داشت نیافت. نزد ایرانیان ظاهراً پرستش میترا (مهر) جای آن را گرفت و ایندرا رفته‌رفته و به‌خصوص بعد از زردشت در ردیف دیوان مردود درآمد. در فرهنگهای فارسی مهر را فرشته‌ای دانسته‌اند که موکل است بر مهر و محبت و تدبیر امور مالی و مصالحی که در ماه مهر (ماه هفتم از سال شمسی) و روز مهر (روز شانزدهم هر ماه) بدو متعلق است و حساب و شمار خلق از ثواب و عقاب به دست اوست.

    مهر در اوستا و در کتیبه‌های پادشاهان هخامنشی میثره Mithra و در سانسکریتمیتره Mitra آمده است. در پهلوی میتر Mitr شده. امروز مهر نامیده می‌شود. مهر (از ریشهٔ میثر) از کهن‌ترین ایزدان ایرانی و هندی است, برخی نشانه‌های پرستش او را در ایران به پیش آریایی بر می‌گردانند (اگر بخش بندی پیشا آریایی و پسا آریایی را بپذیریم.) دربارهٔ آغاز دین مهرپرستی در ایران نمی‌توان به درستی آن را روشن ساخت ولی می‌دانیم که بسیار پیش از آنکه کیش زرتشتی و ودایی پدید آیند نژاد ایرانی او را با آیینی راز آمیز ستایش می‌کردند, آیینی که در آینده نام "عرفان اسلامی یا مسیحی" به خود گرفت[نیازمند منبع], امروزه گروهی از پژوهشگران ایرانی توان آن را دارند که پیشینهٔ پیوستهٔ این آیین را تا به امروز در ایران نمایان سازند. پیوند میترا با خورشید و گاو و ماه برای ما روشن است و روشن است که علامت + که آن را چلیپا می‌گفته‌اند سمبل خورشید بوده است ولی نزدیکی آن با آتش (هنایش زرتشتی) یا با آمایش تن. (هنایش یونانی که در دیدگاه مهرپرستان ایرانی نکوهیده است.) و از این دست را باید پیش از پذیرفتن سبک سنگین کرد.

    روند مهرپرستی در ایران

    به درستی نمی‌شود گفت آیا میترا خدای آفریدگار بوده یا پیامبر , آنچه می‌توان از خویشکاری او در باور پرستندگانش دریافت این است که او میانجی یا رهایی بخشی در میان مردم بوده و در زمان نبودنش نیز دوستدارانش باید برای باز گشتش به زمین می‌پیوسیدند (انتظار می‌کشیدند). در باور غربی او پسر خورشید بود و در پایان زمان به زمین باز می‌گشت.خورداد و خورتات و خور از کلماتی است که به این خدا یا نبی منسوب است خورشید در واقع از دو کلمه خور به معنی خدا و شید به معنی درخشنده و جاوید می‌باشد مانند جم شید

    در ایران با آمدن اسلام میترا جانی تازه می‌گیرد, ریشه‌های آسمانی باور به میترا و آیین پرستش او در آمیزش با اسلام زیباترین و با شکوه‌ترین اندیشه را پدید می‌آورد. این که مولوی و حافظ وهاتف و.... بی پروا از آمد و شد خود به خرابات (خورآباد یا پرستشگاه خورشید که نماد میترا است) یا از آیین‌های آن (سروده‌های حافظ گزارش انجام آیین مهرپرستی است نه اینکه انباشته‌ای از وازه‌های کنایی) سخن می‌گویند ویهانی (برهانی) بر این گفته است. برای نمونه در این سروده علامه طباطبایی : "پرستش به مستیست در کیش مهر...." از نوشیدن می‌هوم هنگام پرستش در آیین مهر پرستی سخن به میان است. پله‌های چیستا (عرفان) نیز بازتابی از پله‌هایی است که رهرو میترایی برای رسیدن به پلهٔ شیر مردی و سر انجام "پیر" شدن, باید بپیماید.

    باور میترایی یا خورشید نیایش را حتا در اشعار مولانا جلال الدین که مذهب اشعری گاهی چون دماغهٔ در بحر کلامش بستر می گستراند، میتوان دریافت جاییکه می گوید:

    نه شـــــــبم نه شب پرستم که حدیث خواب گویم

    چوغــلا م آفــتــابـم هـمــه ز آفــتـاب گویــم

    کمتر شاعر و روشنفکر زمانه‌ها را تاریخ ادب سرزمین ما بیاد دارد که در ستایش و نیایش خورشید گلدسته‌های کلام نیاراسته باشد. اما همه گلدسته چیده اند، ولی دقیقی توسی ابر از چهره خورشید بر کشید تا جهان از گلهای هستی ما را در نور آن روشن بنمایاند، و «بدان را به دین خدای آورد».

    در پرتوی این آرمان سترگ است که دقیقی توسی پس ازبر خوانی سروده‌های روزگاران تابناکی مادر شهر خرد, که بدست اهریمنان آدم روی تازی در حجله دودین به ماتم فصل‌های افتابی خویش می گیریست، به تصویر شگفتن درخت گشن خرد در باغستان دامن ان مادر، در آن روز گاران می‌پردازد :

    چو یکـــچند سالان بر آمد بر ین درختــــی پدید آمد اندر زمین

    در ایوان گشتاسب بر سوی کاخ درختی گشن بود بسیار شاخ

    . دقیقی بزرگ با آوردن نام پاک زرتشت روزنه‌ای را به سوی گلستان رنگین اعتقاد ات اهورایی چند هزار سالهٔ مردم ما می کشاید، گلستان که در آن هزاران شاخه گل از راز و رمز خوشبختی، زیبای، لطف وسعادت همگانی انسان ها، معطر با شبنم نماز یزدان، شمیم می افشاند و :

    همه بـرگ وی پند و بارش خرد کسی کــو خرد پرورد کی مُرد

    خجسته پی و نام او زردهـشـت که آهرمن بد کنش را بکـشـت

    پیام ظهور زرتشت در اشعار دقیقی توسی مرحلهٔ از نهادگاری باورها و قانون زندگی بر پایهٔ خرد است، یا به بیان دیگر آغاز مرحلهٔ تدوین قانون زندگی بر اصول و هنجارهای خرد به شمار می آید. با این حال، بنیاد گذار و سرایشگر نهادینه‌های خرد اوستایی در شاهنامه ،حضرت دقیقی بلخی را باید نام برد، اوست که کلام آسمانی اش را از زادگاه نزول فرهٔ یزدی {بلخ} ،آغاز مینماید و آنگاه به شناسایی پیغمبر خرد و خردمندی رسالت او می‌پردازد.

    در دین زرتشت مهر ایزد فروغ و روشنایی است، و نگهبان عهد و پیمان می‌باشد که سوار بر گردونه خورشید گرد جهان می‌گردد. در اوستا نیز یک سرود برای مِهر آمده‌است.

    در سده سوم میلادی میترائیسم تقریباً دین رسمی امپراتوری رم بود و هنوز مسیحیت و انسان گرایی بسیاری از جلوه‌های آیین مهر را در خود دارد(استیوارد پرون). ارنست رنان (فیلسوف فرانسوی ۱۸۲۳-۱۸۹۲) معتقد است: "اگر رویدادی آیین مسیحیت را از تعالی باز داشته بود اینک جهان پر از میترا و مهر بود".

    منبع:ویکی پدیا

    برچسب‌ها: مهر, اسطوره

    حکمت و عشق

    نوشته شده توسط داریوش | چهارشنبه چهاردهم تیر 1391 ساعت 17:7

    اگر حکمت موجب آن نشود که به (( زیبائی )) عشق بورزیم و بکوشیم که زیبائی بهتر و
    والاتری از زیبائی طبیعت بیافرینیم به چه درد می خورد ؟؟؟
    حکمت وسیله است و زیبائی جسم و روح غایت ..... هنر بی دانش درویش است اما دانش
    بی هنر ددمنش !!!!! حتی فلسفهء الهی نیز وسیله است مگر آنکه دامنهء پرواز او را چنان

    وسعت بخشیم که همهء معانی و ابزار و ارزشهای زندگانی کامل را فر ا گیرد
    (( فلسفه ای که از عشق نلرزد ، شایستهء انسان نیست ))
    همه چیز در گذر است و تنها ( هنر استوار ) راز جاودانه بودن را می شناسد
    پیکر های از مرمر تراشیده برجای می مانند ، اما دولتها می روند .........
    تنها آن نقشی که بر سکهء سخت است و کارگر باستانشناس آن را با رنج و کوشش از زیر
    خاک در می آورد ، نگاهدارندهء شاهان و شاهنشاهان است
    حتی خدایان هم باید بمیرند .... و تنها آن چکامهء توانا پایدار می ماند که از مرگ نیز
    تواناتر است .........
    ویل دورانت
    از صدای سخن عشق ندیدم خوشتر
    یادگاری که در این گنبد دوار .... بماند


    هر نفس آواز عشق می رسد از چپ و راست
    ما به چمن می رویم ، عزم تماشا کراست ؟؟؟
    خود ز فلک برتریم ...... .... وز ملک افزون تریم
    زین دو چرا نگذریم ؟؟؟؟؟؟؟؟ منزل ما کبریاست 

    زندگی راستی است و راستی خوشبختی است

    برچسب‌ها: عشق

    شهر سوخته

    نوشته شده توسط داریوش | چهارشنبه چهاردهم تیر 1391 ساعت 16:46

    شگفتي هاي شهر سوخته



    شهر سوخته، نام تازه اي است كه بر يكي از شهرهاي باستاني گمشده ايران، نهاده شده. كشف و پيدايي اين شهر با شوق كم نظير باستان شناسان و غرور تاريخي ايران دوستان همراه بوده است. از نام اصلي و باستاني اين شهر اطلاعي در دست نيست اما به خاطر علايم نابودي اين شهر در آتش، به آن شهر سوخته گفته مي شود. نشانه هاي كشف شده در اين شهر باستاني شگفت انگيز است. اين كه شهري در جهان باستان از سيستم آبرساني و دفع آب هاي زايد بهرمند بوده، جراحي مغز انسان در آن شهر صورت مي گرفته و خط كش در ارزيابي امور معماري و رياضي وجود داشته و دانش پزشكي آن، چنان رشد يافته بوده كه براي زني جوان چشم مصنوعي مي ساخته... همگي جز شگفتي و عجايب كشف شده از ايران باستان، و از شهر سوخته

    شهر سوخته در ۵۶ كيلومتري زابل در استان سيستان و بلوچستان و در حاشيه جاده زابل - زاهدان واقع شده است. اين شهر در ۳۲۰۰ سال قبل از ميلاد پايه گذاري شده است. «كلنل بيت» يكي از ماموران نظامي بريتانيا از نخستين كساني است كه در دوره قاجار و پس از بازديد از سيستان به اين محوطه اشاره كرده و نخستين كسي است كه در خاطراتش اين محوطه را شهر سوخته ناميده و آثار باقيمانده از آتش سوزي را ديده است.
    شهر سوخته داراي نظام مرتب و منظم آب‌رساني و تخليه‌ي فاضلاب بوده است اولين جراحي بروي مغز در اين شهر و بروي سر يك دختر بچه انجام گرديده است.بر مبناي يافته‌هاي باستان شناسان شهر سوخته ۱۵۱ هكتار وسعت دارد
    براي نخستين بار در شهر سوخته يك چشم مصنوعي متعلق به 4800 سال پيش كشف شد. اين چشم مصنوعي متعلق به زني 25 تا 30 ساله بوده كه در يكي از گور هاي شهر سوخته مدفون شده بوده است.

    كشف اولين خط كش جهان با قدمت بيش از پنج هزار سال
    اين خط كش به طول 10 سانتيمتر با دقت نيم ميليمتري و از جنس چوب آبنوس است. كشف خط كش در شهر سوخته زابل نشانگر اين است كه ساكنان اين شهر باستاني داراي پيشرفت هاي زيادي در زمينه علم رياضيات بوده اند
    قديمي ترين تخته نرد جهان
    از گور باستاني موسوم به شماره 761 كهن ترين تخته نرد جهان به همراه 60 مهره ي آن در شهر سوخته پيدا شد. اين تخته نرد بسيار قديمي تر از تخته نردي است كه در گورستان سلطنتي «اور» در بين النهرين پيدا شده بود.
    نخستين انيميشن جهان
    باستان شناسان هنگام كاوش در گوري 5 هزار ساله جامي را پيدا كردند كه نقش يك بز همراه با يك درخت روي آن ديده مي شود. آن ها پس از بررسي اين شي دريافتند نقش موجود بر آن برخلاف ديگر آثار به دست آمده از محوطه‌هاي تاريخي شهر سوخته، تكراري هدفمند دارد، به گونه‌اي كه حركت بز به سوي درخت را نشان مي دهد. هنرمندي كه جام سفالين را بوم نقاشي خود قرار داده، توانسته‌ است در 5 حركت، بزي را طراحي كند كه به سمت درخت حركت و از برگ آن تغذيه مي كند.
    حاصل انيميشن و باز سازي آن بروي كامپيوتر
    ه گفته اين باستان‌شناس، بز از جمله حيواناتي است كه در رسيدن به ارتفاعات تبحر داشته و مي‌تواند با يك حركت جهشي به سمت بالا حركت كند. هنرمند نقاش شهر سوخته‌اي، با دقت و زبردستي موفق به تصوير كردن جهش اين بز شده است.


    از ديگر اشياي مهم از ميان هزاران شي يافت شده، مي‌توان از سفال با امضاي سفال‌گر بر روي آن، چكش، سوزن، شهرك‌هاي مسكوني و ساختمان‌هاي همه‌گاني هم‌چون آپارتمان، بذر خربزه، حبوبات، ماهي خشك كرده، برنج، زيره، كوره‌هاي سفالگري، كوره‌هاي ذوب فلزات، دكمه، تبر، بندكفش، قلاب، شانه سر، طناب، سبد، گل مو، قاب‌هاي چوبي، كفش، كمربند و ... نام برد.

    www.persiauk.com

    برچسب‌ها: شهر سوخته

    واژگان فارسي را به‌كار گيريم

    نوشته شده توسط داریوش | چهارشنبه چهاردهم تیر 1391 ساعت 16:37

    امضا    = دستینه

    ابداع   = آفریدن - آفرینش

    اجمال    = کوتاه

    اتحاد    = همبستگی

    اتصال   = پیوند - پیوستگی

    اجتناب  = پرهیز

    اختلاط   = آمیختگی - آمیزش

    اخوت    = برادری

    اذيت    = آزار

    اراده   = خواست

    ارشاد   = راه نمایی – ره نمود

    اساس    = پایه - بنیاد

    باني    = بنیان گذار

    بديع    = تازه

    بدوي    = بیابان گرد

    باطل    = پوچ

    تبادل   = دادو ستد

    تبرا     = دوری جستن

    تجسس     = کاویدن

    پمپ     = تلمبه

    ترديد   = دودلی

    شك      = دودلی

    تحريف    = دگرگون کردن

    تحكيم    = استوارکردن

    تخريب    =  ویران کردن

    تدبير    =  چاره – چاره جویی

    تدفين    =  خاک سپاری

    تسلسل   =  پیاپی

    مساوي   =  برابر

    تساوی   =  برابری

    تسامح   =  مدارا

    تشويش   =  پریشانی

    تفاخر   =  نازیدن

    تفتيش   =  جست جو کردن

    معبر     =  گذرگاه

    معابر   =  گذرگاه ها

    Page پيج(كردن) = پی خوانی ( کردن )

    پيجر   =  پی خوان

     

     

    واژه‌هاي برگزيده  فرهنگستان زبان و ادب فارسي

     

    مارگارين                   = کره گیاهی

    ميتينگ                     = گرد هم آیی

    مايكروويو (اجاق)           = تندپز

    ميكسر                      = هم زن

    آشپزخانه اوپن              = آشپزخانه باز

    ارگانيزه                   = سازمان ده( سازمان داده شده)   

    پارگراف                    = بند

    پانل(همايش و...)            = هیات رییسه

    پاراف                      = پیش امضاء [ پیش بند]

    پاراوان                    = پردینه

    پاركومتر                    = توقف سنج [ایست سنج ]   

    پارك ـ سوار                = پیاده - سوار

    پاركت                      = چوب فرش

    پارتيشن                    = دیوارک

    پاسيو                      = نور خوان

    پاويون(در بيمارستان‌ها و ...) = سرایه

    پاويون (در فرودگاه‌ها ...)    = کوشک

    پرفراژ                       = آژدار

    پرفراتور                     = آژه

    پرسنل                        = کارکنان

    فاز(دوره مشخص)               = گام

    پلمب                         = مهر وموم

    پمپاژ                        = تلمبه زنی

    پرتابل                       = دستی

    پروفورما                     = پیش برگ

    پروژكتور                     = نورافکن

    پروژكتور(فيلم يا اسلايد)      = فراتاب

    ريموت كنترل                    = دورفرمان

    رزومه/سي وي (مشخص)        = کارنامک

    رزومه ( مقاله و ...)         = چکیده      

    رتوش (عكس و...)              = پرداخت

    سكانس (نمايش فيلم و ...)      = نوبت

    سمينار                        = هم اندیشه

    سريال                        = زنجیره

     امضا    = دستینه

    ابداع   = آفریدن - آفرینش

    اجمال    = کوتاه

    اتحاد    = همبستگی

    اتصال   = پیوند - پیوستگی

    اجتناب  = پرهیز

    اختلاط   = آمیختگی - آمیزش

    اخوت    = برادری

    اذيت    = آزار

    اراده   = خواست

    ارشاد   = راه نمایی – ره نمود

    اساس    = پایه - بنیاد

    باني    = بنیان گذار

    بديع    = تازه

    بدوي    = بیابان گرد

    باطل    = پوچ

    تبادل   = دادو ستد

    تبرا     = دوری جستن

    تجسس     = کاویدن

    پمپ     = تلمبه

    ترديد   = دودلی

    شك      = دودلی

    تحريف    = دگرگون کردن

    تحكيم    = استوارکردن

    تخريب    =  ویران کردن

    تدبير    =  چاره – چاره جویی

    تدفين    =  خاک سپاری

    تسلسل   =  پیاپی

    مساوي   =  برابر

    تساوی   =  برابری

    تسامح   =  مدارا

    تشويش   =  پریشانی

    تفاخر   =  نازیدن

    تفتيش   =  جست جو کردن

    معبر     =  گذرگاه

    معابر   =  گذرگاه ها

    Page پيج(كردن) = پی خوانی ( کردن )

    پيجر   =  پی خوان

     

     

    واژه‌هاي برگزيده  فرهنگستان زبان و ادب فارسي

     

    مارگارين                   = کره گیاهی

    ميتينگ                     = گرد هم آیی

    مايكروويو (اجاق)           = تندپز

    ميكسر                      = هم زن

    آشپزخانه اوپن              = آشپزخانه باز

    ارگانيزه                   = سازمان ده( سازمان داده شده)   

    پارگراف                    = بند

    پانل(همايش و...)            = هیات رییسه

    پاراف                      = پیش امضاء [ پیش بند]

    پاراوان                    = پردینه

    پاركومتر                    = توقف سنج [ایست سنج ]   

    پارك ـ سوار                = پیاده - سوار

    پاركت                      = چوب فرش

    پارتيشن                    = دیوارک

    پاسيو                      = نور خوان

    پاويون(در بيمارستان‌ها و ...) = سرایه

    پاويون (در فرودگاه‌ها ...)    = کوشک

    پرفراژ                       = آژدار

    پرفراتور                     = آژه

    پرسنل                        = کارکنان

    فاز(دوره مشخص)               = گام

    پلمب                         = مهر وموم

    پمپاژ                        = تلمبه زنی

    پرتابل                       = دستی

    پروفورما                     = پیش برگ

    پروژكتور                     = نورافکن

    پروژكتور(فيلم يا اسلايد)      = فراتاب

    ريموت كنترل                    = دورفرمان

    رزومه/سي وي (مشخص)        = کارنامک

    رزومه ( مقاله و ...)         = چکیده      

    رتوش (عكس و...)              = پرداخت

    سكانس (نمايش فيلم و ...)      = نوبت

    سمينار                        = هم اندیشه

    سريال                        = زنجیره

     

    برچسب‌ها: واژه

    مانترا درانديشه هاي مزديسنا

    نوشته شده توسط داریوش | چهارشنبه چهاردهم تیر 1391 ساعت 16:28

    صوت ، كلام و مانترا درانديشه هاي مزديسنا Mazdayasna  :

    در متون باستاني ايران ما بسيار شاهد اين واژه هستيم ، اما پيش از پرداختن به هر چيز به ريشه يابي واژه مي‌پردازيم :

    مانتَهر Manthra  (اوستايي) مَنترَ Mantra (سانسكريت ) و مانسر‏َ Mansra  (پهلوي ) همه از ريشه «من» Man  به معناي انديشه و انديشيدن است كه واژگاني مانتد دُشمن يا به گونه‌اي بهتر دوشمن (انديشه بد ) ، اهريمن ، مَنش و … از همين ريشه اند .

    و بخش دوم اين واژه تهر Thra  (اوستايي ) تر Tra  (سانسكريت ) پسوندي است كه نشان دهنده وسيله و كنندگي است بنابراين در كل مانترا يا منتر «وسيله انديشه» يا «آنچه انديشه برمي‌انگيزد » معنا مي‌دهد.

    همچنين كسي كه آن را (مانترا) به كار برد، منتر Mantar  (سانسكريت ) مانتهر Manthar  (اوستايي ) ، منتسر Mansar  (پهلوي ) مي‌گويند يعني كسي كه مانترا را به كار مي‌برد ، كه در اينجا تًر Tar ، پسوند فاعلي است ، كه آن را در واژگان دُختر يا دوختر (كسي مي‌دوزد) ، مادر كه در زبان هندواروپايي ماتر Matar  مي‌باشد – (كسي كه پرورش مي‌دهد)

    البته مانترا ، در مفهوم ، معناي وِرد ،‌سحر ، كلام جادويي (به عقيده استاد گرامي دكتر ژاله آموزگار ) نيز مي‌دهد.

    در گاتاها Gatha  (1)، زرتشت  كلامش را مانترا معرفي مي‌كند ، يعني كلامي كه انسان را به انديشه وادار مي‌كند و او خود را مَنتَر Mantar  (اسم فاعل مانترا) مي نامد . براي نمونه

                ·مزدا، آن توانايي را بر ما ارزاني دار ،‌ كه ما مانترا (پيام ) تو را به همه برسانيم (هات 28 بند 5)‌ (2)

    در بخش ديگري از اوستا (ونديداد يا قانون ضد ديو) پنج گروه پزشك را معرفي مي‌كند كه برخي جراحي مي‌كنند (كرتو – بئشر Karetu  Baesheuz  ) برخي گياه درماني و … و يكي از آنان مانتر بئشز (پزشك درمان كننده با مانترا) نام دارد و اين پزشك با خواندن ورد و دعا و … بيماري‌ها را درمان ميكند و با كلامش ديوها را از فرد بيمار دور مي‌كند و برخي از متون اوستايي اين درمان را برترين درمان دانسته‌اند . (3)

    از ديگر متون اوستايي كه در اين مورد مباحثي دارد ، «ارديبهشت يشت » نام دارد كه بر اساس اين متن نيز مانترا ديوان را از روح فرد دور مي‌گرداند و روح ناپاك آن فرد را پاك ميگرداند . (4)

    بر اساس ديگر بخش‌هاي اوستا (5) در آغاز آفرينش اهورامزدا همه چيز را كامل و بي نقص آفريد و اهريمن بر او رشك برد و برآفريده هاي اهورايي به صورت ماري حمله برد ، و آنگاه اهورامزدا از مانتر سپنته Manthra Sepanta  (ايزد نگاهدارنده مانترا) مي‌خواهد تا آنان را نابود كند و او هم با تكرار يكي از دعاهاي مقدس توسط ايزدي ديگر اهريمن را از پا درمي‌آورد. (6) در متون پهلوي نيز ما شاهد اين ماجرا هستيم كه اورمزد در رويارويي با اهريمن سه هزار سال بي هوش مي‌گردد و اورمزد در اين سه هزار سال آفرينش را كامل مي‌كند. پس از بيداري اهريمن نيز اورمزد با مانترا و كلام مقدس به اين مبارزه ادامه مي‌دهد و ميتواند ديوان را نابود كند. بنابراين اساطير پهلوي ، زرتشت ،‌در مقابل دشمنانش با به كار بردن مانتراها و كلام مقدس ، دشمنانش را از پاي درمي‌آورد . (7)

    بنابراين گفته هاي اساطيري ، مي‌توانيم به يك اسطوره شناختي بزرگ وارد شديم : در براهمناها (يكي از متون مقدس هندي) آمده : «ما بايد اين كار را بكنيم زيرا كه ايزدان در ازل كرده‌اند »

    اين مثل هندي مطلب را بر ما روشن مي‌كند كه در تفكر آييني – اساطيري اعمال ما هنگامي ارزشمند مي‌شود  كه به تقليد و تكرار كرداري آغازين مي‌پردازد ،‌ كرداري كه در ابتداي زمان توسط ايزدي و يا بزرگي انجام شده است و آدمي در دوره‌هاي بعد به تكرار فعل الهي مي‌پردازد. بنابراين آنچه در متون و انديشه‌هاي مزدايي موجب مي شده كلام ، صوت و مانترا را داراي قدرت جادويي بدانند از آن جا ناشي مي شده كه تقليدي از فعل ازلي اهورامزدا بوده‌اند . اين تقليد از خدا (در متون لاتين imitatiodei  ) در بسياري از فرهنگ وجود دارد و از آن جمله مراسم عيد قربان در فرهنگ اسلامي كه تقليدي از ابراهيم (ýع) است و نوعي تقليد از نمونه برتر و الهي محسوب ميشود. (8)

    اما بحث مانترا در فرهنگ باستاني ايران جنبه‌هاي ديگري نيز دارد، چرا كه در انديشه‌هاي مزدايي شايد مانتراها و ادعيه مهمي از قبيل اشم و هو asham Volu   و يتا اهووئيريو ،‌اهونور ،‌Ahunavar  و … هستيم كه بنابراين متون پهلوي و اوستايي براي اهورامزدا آفرينش اين ادعيه بر هر آفرينشي مقدم بوده است و حتي دعاها و مانتراهايي مانند يتااهو (9) پيش از آفرينش زمين و آسمان و گياهان و … وجود داشته است . (10)

    پس به اين دلايلي كه آمد ميتوان اين احتمال را داد كه ادعيه و مانتراهاي اوستايي در ميان مردم قديم ايران بسيار اهميت داشته است و به احتمال زياد مردم قديم ايران براي درمان بيماري ، رفع مشكلات و … از اين مانتراها استفاده مي‌كردند. در يسناي 27 بند 15 و 16 به صراحت آمده است كه خواندن يكي از دعاها (به نام ائيريماايشيو) موجب شفاي بيماران مي‌شود .

    همچنين با بررسي برخي ديگر از بخش‌هاي اوستا متوجه مي‌شويم كه خواندن اين مانتراها يا ادعيه با صداي بلند موجب ايجاد آرامش مي‌شود . (11)

    البته برخي از اين دعاها كاركردي متفاوت دارند . يعني به صورت واج يا باژ (به صورت زيرلب ) سفارش شده است مانند دعاي سروش باژ در خرده اوستا.

    در همين متون پازند (تفسير) خرده اوستا ،‌ دعاهاي بسياري است كه براي رفع تب ،‌دل درد و … سفارش شده است و يا دعاهايي وجود دارد كه در هنگام ديدن حيوانات موذي (خرفستر) مانند مار ،‌عقرب ،‌و … بايد خواند كه اين سنت همچنان باقي است .

     يادداشت ها :

    (1)  گفته هاي مكتوب زرتشت در حدود هزار سال پ . م . ر . ك گات ها ،‌ ابراهيم پورداوود – بمبئي

                    (2)براي مشاهده نمونه‌هاي بيشتر ر. ك . هات 28 بند 7 ، 29 بند 7، 31 بند 6 و 18 ، 44 بند 14 و 17 و …

                    (3) ر . ك ونديداد فرگرد يا بخش 7 بند 44 ،‌همچنين ونديداد فرگرد 9 بند 1 تا 10 و قابل اشاره است كه اين روش درمان كه امروزه بيشتر در ميان رمال ها و … رواج دارد و عده‌اي بسيار به آن اعتقاد دارند بازمانده همين روش درماني است .

                    (4) ر . ك . ارديبهشت يشت بند 10

                    (5) فرگرد 22 ونديداد

                    (6) اين شكل اساطيري كه اهورامزدا با كلامش آفرينش را در دست مي‌گيرد به عقيده من تا حدي يادآور اين آيه قرآن است .

    بديع السماوات و الارض و اذا اقصي امرا فانما يقول له كن فيكون

    (پديد آورنده آسمانها و زمين به صورت بي سابقه‌اي و هنگامي كه حكمي درباره چيزي صادر كند فرمان «موجود شو» به آن ميدهد و فوراً موجود مي‌شود ) بقره آيه 117 كه در اينجا هم به قول داراشكوه خداوند با كلام الهي خويش را به همه چيز صورت داد.

                    (7)براي آگاهي بيشتر ر. ك . خرداد يشت بند 4 و سروش يشت ها دخت فرگرد يك بند 3 و 4 و دينكرد كتاب هفتم 40 – 46 و نيز كتابهاي :

    M. Mayrhoffer : zum Namen gut des Avesta , Wien , 1996

    K. Hoffman : Aufsatze Zur Indoiranistik , 1995

                    (8)ر . ك

    W. Bousset : Der Anrtichrist inder Uberlieferung des Neuem Testmets Und der alten kirche, Gottingen , 1910

    J. Hastings : Encyclopedia of Religion and Ethics , N.Y.1951

                    (9)ترجمه دعاي تيااهو به شرح زير است :

    همانگونه كه سرور هستي برگزيده است ، همان‌طور كه سردار و بزرگ نيز از روي پاكي برگزيده شده است .

    بخشش انديشه نيك (وهومنه) از آن كارهاي زندگاني براي مزدا است و شهرياري (خَشَتَر) براي اهوراست و ويژه كسي است كه به نيازمندان پناه دهد.

                (10)ر . ك يسنا 19 بند 2

                (11) ر . ك خرداد يشت بند 

    حسام حبيبي (مدرس موسسه ي آرامش خلاق)

    برچسب‌ها: مانتره, گات ها

    آرامش

    نوشته شده توسط داریوش | سه شنبه سیزدهم تیر 1391 ساعت 20:45

    شکر گزاری به انسان آرامش می دهد .

         هر بار که میگوییم " متشکرم " در واقع یاد آوری می کنیم که :

       " آنچه را دارم می پذیرم وآنچه را که باید یاد بگیرم می آموزم " .

      منشاء آرامش فکر - تمرکز بر نعمتهایی است که از آنها استفاده

       کرده ایم و نه بر آنچه به دست نیاورده ایم ."

       زندگی رابپذیر .

            اگر واقعا به دنبال آرامش فکر هستید - باید شاکر باشید .

                                                        آندرو متیوس

    برچسب‌ها: آرامش

    مانترا سرایی

    نوشته شده توسط داریوش | سه شنبه سیزدهم تیر 1391 ساعت 17:59

    سنت سرایش و خوانش اشعار حاصل از کشف و شهود در میان روحانیان جوامع هندوایرانی و چه بسا هندواروپایی، امری رایج و البته بسیار ارزش‌مند و مقدس بوده است. در واقع توان سرودن اشعاری شیوا و زیبا و نغز در تحلیل جهان هستی و ستایش خدایان و بیان روابط و نظامات قدسی حاکم بر گیتی، ویژگی برجسته و کرامت عمده‌ی یک روحانی بوده است. این اشعار نغز (که در زبان اوستایی «مانثره / Manthra» ، در زبان سنسکریت «مانترا / Mantra» و در زبان پهلوی «مانسر / Mansar» خوانده می‌شود) در عصر نبود خط و نوشتار، تنها ابزار و رسانه‌ی ارائه و جابه‌جایی و نقل اندیشه‌ها و گفتمان‌های جوامع باستانی در طی نسل‌های پیاپی بوده و محتوایی آکنده از بینش اسطوره‌ای و پیام‌ها و آموزه‌های دینی و کیهان‌شناختی داشته است. مانثرن(Manthran)ها و زئوتر(Zaotar)ها دو گروه از روحانیان هندوایرانی بودند که بیش از دیگران با هنر مقدس سرایش اشعار اشراقی سروکار داشتند و واعظان و آموزگاران الاهیات و آیین‌های دینی در قالب ابیاتی بدیع و شورانگیز، برای مخاطبان مشتاق خویش بودند. زرتشت که خود یک مانثرن و زئوتر بود (یسن32/13 و یسن33/6) با این سنت به خوبی آشنایی و بر آن تسلط کامل داشت. «گاهان» اثر منظوم زرتشت، دنباله‌رو همان سنت کهن سرایندگی روحانیان هندوایرانی است (بویس1377، ص 82 و 100؛ بویس1376، ص 21 به بعد).
    منظومه‌ی «گاهان» مجموعه‌ای از اشعار اشراقی زرتشت در پی تعمق و مراقبه بر روی جهان هستی و ماهیت و منشاء آن، چگونگی آفرینش و روابط انسان و جهان با نیروهای قدسی و مینوی‌ست. اشعاری که زرتشت ‌آن‌ها را در خلوت خویش با خدای خود بازگفته و با آمیزه‌ای از آرایه‌ها و صور خیال و استعارات ظریف، بر زبان آورده و بعدها، مجموعه‌ی آن‌ را به صورت متنی پایه، برای تحقق ارتباط نزدیک و قلبی مؤمنان با نیروهای قدسی و مینوی هستی (یعنی امشاسپندان و ایزدان)، فراهم آورده و به یادگار نهاده است.
    واژه‌ی مفرد «گاه» (به اوستایی: «گاثا / Gatha»؛ به پهلوی: «گاس / Gas» و به فارسی: «گاه» ؛ جمع آن: گاهان) به معنای سرود و شعر است و اصطلاحاً به مجموعه اشعار اوستایی زرتشت اطلاق می‌گردد. گاهان مشتمل بر هفده سرود (یا: هات) از هفتاد و دو سرود کتاب «یسنَ / Yasna» است که شامل 238 بند، 896 بیت و 5560 واژه می‌باشد. این هفده سرود گاهان به پنج بخش تقسیم می‌گردد:
    1 ــ «اهونویتی / Ahunavaiti» : شامل 7 سرود؛ از یسن 28 تا یسن 34
    2 ــ «اوشتویتی / Ushtavaiti» : شامل 4 سرود؛ از یسن 43 تا 46
    3 ــ «سپنتامینیو / Spentamainyu» : شامل 4 سرود؛ از یسن 47 تا 50
    4 ــ «وهوخشثرَ / Vohuxshathra» : شامل یسن 51
    5 ــ وهیشتویشتی / Vahishtoishti» شامل یسن 53
    اثر دیگر زرتشت که دارای همان اصالت و قدمت گاهان است، یسن «هفت هات» (به اوستایی: Haptanghaiti) نام دارد و شامل یسن 35 تا 41 است. اکنون چند دهه‌ای‌ست که تعلق این مجموعه به زرتشت اثبات شده است (بویس1377، ص 96، 100و 135 به بعد).
    هفت هات نه چون گاهان که منظوم و تک‌گویانه است، اثری منثور و سامان‌مند است که هدف زرتشت از تقریر آن، ایجاد دعاهایی ثابت و رسمی برای کاربرد و بهره‌بری در مراسم عبادی و آیینی بوده است. نثر عالی و درخشان هفت هات که مناسب برای تلاوت منظم در آیین‌های دینی بوده، البته با نظم استادانه و ظریف گاهان تفاوت دارد اما فخامت کلامی و محتوایی هر دو اثر نشان دهنده‌ی تصمیم و عمل شخص زرتشت در تعیین و تمهید دعاهایی مناسب برای استفاده و تلاوت در مراسم و آیین‌های دینی خود می‌باشد.
    چند نمونه از ابیات گاهان بر اساس ترجمه‌ی خودم:
    یسن28 / بند 1: ای مزدا! با دست‌های برافراشته در نماز، این را خواستارم [از برای] یاری [که بتوانم] نخست با همه‌ی کردارهای سپند مینو ـ ای اشه! ـ خرد نیک و روان گاو را خشنود کنم.
    یسن33 / بند 3: ای اهوره! کسی که بهترین نیکی را برای [مرد] اشون (Ashavan؛ پیرو اشه یا قانون ناظمه‌ی الاهی) ــ چه دوست باشد یا هموند یا خویشاوند ــ بورزد یا از گاو نگاهبانی کند، [جایگاه او] در دشت اشه و وُهومَن (= بهشت) خواهد بود.
    یسن51 / بند1: شهریاری آرمانی نیک (= ارض ملکوت) بهره‌ی [کسی‌ست که] بیش‌ترین یاری را به جای آورد و برای ایژه (Izha؛ ایزد یا مینوی قربانی) و اشه فراهم سازد. ای مزدا! اینک ما بهترین کردارها را [برای شما] بورزیم.
    یسن53 / بند 1: بهترین خواسته از زرتشت سپیتامه شنیده شده است. این که مزدای اهوره به واسطه‌ی اشه به او زندگی همواره خوب بخشیده است، و نیز به آن‌هایی که گمراه‌گر بودند [اما اینک] گفتارها و کردارها [ی درست] را از دین نیک‌اش آموخته‌اند.
    چند نمونه از یسن هفت هات بر اساس ترجمه‌ی خودم:
    یسن35 / بند 6 : آن چه که مردی یا زنی دانست که درست و نیک است، بر اوست که آن را آشکار کند و به جای آورد و آن را به دیگران بفهماند تا آن را چنان که هست بورزند.
    یسن 36 / 5 : ای مزدای اهوره! تو را نماز می‌بریم و سپاس می‌گزاریم. با همه‌ی اندیشه‌های نیک، با همه‌ی گفتارهای نیک و با همه‌ی کردارهای نیک به تو تقرب می‌جوییم.
    یسن39 / بند 2: روان جانوران اهلی و وحشی را می‌ستاییم. روان اشونان را هر جا که زاده شده باشند می‌ستاییم؛ مردان و زنانی که دین نیک‌شان [بر دروغ] پیروز می‌گردد یا خواهد گردید یا گردیده است.

    http://kurdishzartosht.blogfa.com/

    برچسب‌ها: مانترا

    راه های کسب شادی و نشاط

    نوشته شده توسط داریوش | دوشنبه دوازدهم تیر 1391 ساعت 2:18

    شادی حالتی هیجانی است که منجر به سرزندگی، چالاکی، رضایت مندی و علاقه مندی در افراد جامعه می شود. به اعتقاد روان شناسان، شادکامی دارای سه جزء اساسی است: هیجان مثبت، رضایت از زندگی و نبود هیجانات منفی.

    هم چنین برخی روان شناسان معتقدند: روابط مثبت و سازنده با دیگران، هدفمند بودن زندگی، رشد شخصیتی، دوست داشتن دیگران و زندگی از مولفه های شادکامی و نشاط هستند.

    از جمله عوامل شادی بخش در زندگی می توان همسر خوب، دوست خوب، شغل مناسب، برنامه تفریحی سالم، معنویت و... را نام برد.

    البته برای داشتن زندگی شاد و معاشرت لذت بخش داشتن مهارت های اساسی و یادگیری آنها ضروری است بنابراین ایجاد رابطه صمیمی و احساس شادکامی نیازمند مهارت های روانی و اجتماعی است که به ترتیب موارد زیر را شامل می شوند:

    الف ـ ارتباط کلامی و غیر کلامی صحیح:

    مهارت ارتباط کلامی و غیر کلامی به عنوان ساده ترین راه ارتباط از اصول اساسی ارتباط به شمار می رود مهارت «خوب سخن گفتن» و «سخن خوب گفتن» منجر به ایجاد رابطه توام با احترام و صمیمیت خواهد شد که در نهایت نتیجه آن چیزی جز احساس رضایت و شادی نخواهد بود البته مهارت های غیر کلامی صحیح نیز تاثیر گذار خواهند بود. از جمله احترام، رعایت ادب، شیوه رفتار صحیح و رعایت آداب فرهنگی و اجتماعی منجر به ایجاد ارتباط و دوام آن ها خواهد شد.

    هم چنین هنر «خوب گوش دادن» به عنوان یک مهارت نشان از توجه و احترام به طرف متقابل است. از این راه فرد احساس ارزشمندی می کند و شما با این کار نشان خواهید داد، برای طرف مقابل ارزش و احترام قائل هستید.

    ب ـ ایجاد جاذبه های میان فردی:

    1- تبسم و خنده:

    گرمی تبسم و نشاط آوری آن، باعث رفع کینه ها شده و روابط انسانی را تعادل می بخشد. خنده باعث سلامتی بدن، رفع فشار روانی و موجب شادابی می شود. خندیدن به آرامش و استراحت بدن، آرامش قلب، کاهش فشار روانی، تقویت دستگاه ایمنی بدن، ایجاد خلاقیت و کارایی بیشتر کمک می کند. (ریو به نقل از سید محمدی 1381؛ پناهی 1388)

    2- احترام و تکریم:

    نیاز به احترام و تکریم منزلت، یکی از نیازهای روان شناختی انسان ها قلمداد می شود. بنابراین حفظ و رعایت آن باعث احساس شادکامی و رضایت خواهد شد.

    3- هدیه دادن و گرفتن:

    هدیه سمبل عاطفه، محبت و علاقه مندی است. هدیه باعث دوستی، محبت، شادمانی و رفع کدورت است. بنابراین دادن هدیه به دوستان و عزیزان به مناسبت مهمانی و تولد و... می تواند در جلب اعتماد و افزایش شادابی تاثیر گذار باشد. هم چنین گرفتن هدیه از عزیزان و تشکر از آنها می تواند در پایداری ارتباط و افزایش نشاط تاثیر گذار باشد.

    4- آراستگی و نظافت:

    آراستگی و نظافت ظاهری از ویژگی هایی است که در ایجاد رغبت، علاقه مندی و شادابی نقش زیادی دارد. یافته های پژوهشی نشان می دهد که اکثر انسان ها افراد زیبا و آراسته را موقر، جالب، اجتماعی، مستقل، مهیج، دوست داشتنی، سازش یافته، دارای مهارت اجتماعی و موفق می دانند.

    5- مثبت نگری و مثبت گرایی:

    اعتماد به خود و دیگران از نشانه های سلامت روان است. خوش بینی به مسائل زندگی و تبیین های خوشبینانه از حوادث ناخوشایند نیز در توانایی رویارویی با مشکلات تاثیر می گذارد.

    6- توجه به رغبت ها:

    علایق و گرایش ها، و توجه به علاقه مندی های شخصی می تواند در ارضای نیاز های فردی و اجتماعی تاثیر مثبتی داشته است. بنابراین صرف زمان مناسب برای پرداختن به علایق های شخصی موجب نشاط و شادکامی خواهد شد.

    7- برخورداری از وسعت نظر و سعه صدر:

    منظور از وسعت نظر، داشتن ویژگی هایی نظیر بلند نظری، بزرگواری و گذشت است.

    8- استفاده از سیستم پاداش:

    از طریق پاداش دادن، به تقویت خود بپردازید. با ارائه پاداش به خود می توانید خود را به ادامه فعالیت و پرورش علایق امیدوار و فعال نگه دارید. هم چنین توجه به روند فعالیت باعث تمرکز بیشتر و هدفمندی خواهد شد. پیشرفت کار و بررسی آن موجب احساس رضایت و شادکامی خواهد شد.

    9- خوش اخلاقی:

    خوش خلقی باعث گورایی و جذابیت زندگی می گردد و خستگی حاصل از تلاش های روزانه را مرتفع می کند.

    پ ـ تفریح و مسافرت:

    تفریح و مسافرت از برنامه هایی است که در شادی و نشاط افراد تاثیر شگرفی دارد. از آن رو که تفریح و مسافرت بر جنبه مختلف جسمی و روانی انسان ها تاثیر دارد، به چند نمونه از این تاثیرات اشاره می شود:

    1- عاطفه مثبت:

    تفریح و مسافرت در ایجاد عاطفه مثبت و بانشاط، تاثیر زیادی دارد.

    2- شادی:

    تفریح می تواند باعث شادی افراد باشد. فعالیت های تفریحی قوی ترین منبع برای رضایت زندگی هستند.

    3- بهداشت روانی جسمی:

    تفریح علاوه بر شادی و عاطفه مثبت، در بهداشت روانی و آرامش فکری نیز تاثیر گذار بوده و نقش تعیین کننده ای در این حوزه دارد. البته تفریح نباید به جسم و روان آسیب بزند بنابراین استفاده نکردن از مواد اعتیاد آور، اجتناب از کارهای خطر آفرین و توجه به عواقب اجتماعی تفریح می تواند امنیت و بهداشت جسمی و روانی را تامین نماید.

    ت ـ ورزش:

    آثار ورزش در سلامت و پیش گیری از بیماری ها و انحرافات و پر کردن اوقات فراغت، بر کسی پوشیده نیست. تحقیقات ثابت کرده ورزش علاوه بر سلامتی، باعث می شود افراد خلقشان بهبود پیدا کند و از زندگی بیشتر لذت ببرنند.

    ث ـ دید و بازید و صله رحم :

    یکی از تاثیر گذار ترین و با اهمیت ترین عوامل موثر بر بهداشت روان، نشاط درونی و شادکامی انسان ها، دید و بازید و انجام صله رحم است. از طریق معاشرت و رفت آمد فرد احساس امنیت و آرامش بیشتری را خواهد داشت. زیرا احساس تنهایی و رهایی ندارد و در جمع احساس پویایی و ارزش بیشتری را خواهد داشت .

    هم چنین افراد در زمان حزن و اندوه نیازمند دریافت حمایت از دیگران هستند. رفع مشکل، داشتن گوش شنوا و دریافت حمایت مالی، روانی و عاطفی از جمله مزایای رفت و آمد است علاوه بر آن با پر کردن اوقات فراغت و تنهایی از طریق مهمانی رفتن و میزبانی عزیزان نشاط روانی و اوقات فراغت خوبی را خواهد داشت.

    tebyan.net


    برچسب‌ها: شادی

    بررسی ” شادی ” از ۳ دیدگاه روانشناسی، جامعه شناسی و اسلام

    نوشته شده توسط داریوش | دوشنبه دوازدهم تیر 1391 ساعت 1:46

    چرا روی آوردن جوان ها به شادی های کاذب آسیب شناسی نمی شود؟ چرا همیشه قبل از کشف علت و برطرف کردن آن تنها به معلول و حذف موقتی آن فکر می کنیم! جو جامعه ما تحت تاثیر برخی از حوادث غم انگیز، همچنان غمگین و عبوس است.گاه شادی و شاد بودن را مخالف جدیت تلقی می کنیم و رابطه شادی را با افزایش انگیزه کار و تلاش معکوس فرض می کنیم.این گزارش سعی دارد مسأله حبس شادی را از ۳ دیدگاه روانشناسی، جامعه شناسی و اسلام مورد بررسی قرار دهد.


    شادی لازمه حیات اجتماعی


    به گزارش خبرنگار سایت پزشکان بدون مرز به نقل از همشهری ، اگر با دقت احوال انسانهای شاد و ناشاد را بررسی کنیم، متوجه می شویم که اندوه مادی متاعی شیطانی و شادی هدیه ای رحمانی است. از ابتدای تمدن بشر غم و اندوه مایه توقف و انزجار و شادی و نشاط عامل تحرک و نظم بوده است.
    انسان از اندوه، غم و تاریکی می گریزد و به شادی و نور پناه می برد. شاد زیستن آرزوی دیرینه آدمی است. دنیای بدون غم، خشم و جنگ. سرشار از مهربانی و شادی، آرزویی است که ریشه در خلقت و نهاد آدمی دارد. آرزویی که مقدمه غلبه بر تمام ناکامی هاست. شادی، این معجزه درونی، گره گشای بسیاری از رنج هاست.در میراث کهن ما ایرانیان، شادی، پدیده ای الهی محسوب می شود. به گونه ای که می گویند نخستین معجزه زرتشت خندیدن وی در بدو تولد بوده است. پارسیان شادی را آفریده خداوند و اندوه و غم را آفریده اهریمن می دانستند. مردم ایران باستان حدود ۶۰ روز از سال را جشن می گرفتند و به ستایش می پرداختند.گذشتگان ما برای ارج نهادن به پیدایش انسان جشن بزرگ نوروز را با شکوهی بسیار زیاد برپا می کردند. ایرانیان سعی می کردند به هر بهانه ای روزگار را به شادی و شکرگزاری سپری کنند.
    پیشینه تاریخی کشورمان نشان می دهد که نشاط در همه ادوار مورد توجه ایرانیان بوده است.


    چو شادی بکاهد، بکاهد روان
    خرد گردد اندر میان ناتوان
    مده دل به غم تا نکاهد روان
    به شادی همی دار دل را جوان


    متاسفانه در بافت جوان جامعه ما،آنگونه که باید شادابی و پویایی یک جامعه فعال و سخت کوش به چشم نمی خورد. به نظر می رسد که برای بررسی معضلات اجتماعی قبل از هر چیز باید به شناخت و بررسی عوامل مهم پرداخت و بعد به مقابله اندیشید.
    باید پذیرفت که شادی و غم در زندگی اجتماعی انسانها، تأثیرات عمده ای دارد. متأسفانه گاه در جامعه امروزی ما بنا به تعبیرهای غلط و بدون استدلال، تفکر شادی متروک شده و علی رغم آنکه در فرهنگ دینی ما شادی و نشاط از آموزه های محکم و انکارناپذیر است، برخی به غلط اندوه و گوشه نشینی را جایگزین شادی و نشاط نموده اند. تا جایی که آثار زیانبار آن هر روز بیشتر از پیش نمایان می شود.
    لازمه شادی و شادبودن چیزی نیست جز مثبت اندیشی و جستجوی خوبی ها و زیبایی ها. انسان با نگرش منفی به دنیا چیزی جز روحیه ای افسرده، چهره ای غمگین و حالتی خشمگینانه ندارد و این نگرش منفی، تخریب گر جامعه است. نباید فراموش کرد که رخدادهای اجتماعی، راه حل های اجتماعی دارد و راهکارهای جمعی در برخورد با چنین مشکلاتی می تواند بسیار کارساز باشد. به یاد بسپاریم که پیشگیری کارآمدتر از درمان است.
    در جامعه غم زده، انرژی افراد صرف برطرف کردن اندوه و ناراحتی شده و دیگر فرصتی برای تولید و توسعه باقی نمی ماند. به تجربه ثابت شده شادی و نشاط، ماده اولیه تغییر جامعه و تحول و تکامل درونی انسانهاست. در جامعه خوشحال و خرسند، تولید بهتر، اشتغال بیشتر و اقتصاد، سالم تر خواهد بود. بدون شک در چنین محیطی امنیت اجتماعی و فردی راحت تر به دست می آید. در محیط شاد، ذهن انسان پویا، زبانش گویا و استعدادش شکوفا می شود.باید توجه داشته باشیم، نسل غم زده، محکوم به شکست است و از این بابت بر دلسوزان جامعه واجب است، روح شادی و نشاط را در رگ حیات جامعه تزریق کنند.


    دیدگاه صاحبنظران


    دکتر امان الله قرایی مقدم _ عضو هیأت علمی دانشگاه تربیت معلم- می گوید:شادکردن و شاد بودن جامعه موجب پیشرفت و توسعه اجتماعی، اقتصادی و سیاسی و فرهنگی و خانوادگی جامعه می شود؛ از بسیاری مسائل و بروز انواع آسیب های جامعه، جرم و بزهکاری، طلاق، نابسامانی خانوادگی و سایر مسائل جلوگیری به عمل می آید؛ اختلالات روحی در جامعه کمتر می شود و میزان رغبت تحصیلی و دل به کار دادن و تولید، افزایش پیدا مِی کند. شادی یک نیاز اساسی انسان است، افراد اگر در جامعه خود نتوانند این نیاز را برآورده کنند، روبه جوامع دیگری می برند ، در نتیجه به تدریج از فرهنگ ملی خود دور می شوند، بتدریج فرهنگ و ارزش های غربی در جامعه رواج یافته و جامعه مسخ می شود.دکتر قرایی مقدم می افزاید: باید تا آنجا که می توانیم در برگزاری جشن های ملی و میهنی چه از طریق رادیو و تلویزیون و مطبوعات و چه از طریق چراغانی کردن معابر و میادین و توزیع هدایا و شیرینی در خیابانها کوشش کنیم.
    جشن های باستانی خود را در میادین یا پایگاههای مخصوصی برگزار کنیم. به واقع به نوعی جامعه را شاد نگه داریم و بساط شادمانی را برای مردم فراهم کنیم تا از بروز هزاران مشکل جلوگیری کنیم و با صرف هزینه های کم برای شادی از پرداخت هزینه های هنگفت آسیب های اجتماعی در امان باشیم. خوشبختانه در ایران علاوه بر جشن های باستانی، اعیاد مذهبی زیادی داریم که می توان برای شاد نگه داشتن جامعه از آنها سود برد. بهتر است همان کاری را که برای اعیاد مذهبی انجام می دهیم، به سایر اعیاد ملی نیز، تعمیم دهیم و به آنچه در رابطه با شادکردن جامعه فکر می کنیم، عمل نماییم چرا که شادی موجب افزایش دلبستگی و علاقه به کشور، فرهنگ، دین و مذهب می شود و انسجام فرهنگی و ملی میهنی افزایش پیدا می کند.قرایی مقدم در پایان گفت: همانطور که بابت ایجاد پارک و سینما و غیره هزینه می کنیم، بهتر است صدچندان بیشتر در زمینه شادی آفرینی جامعه به وسیله برگزاری اعیاد نیز سرمایه گذاری کنیم که سرمایه گذاری در این مورد هزاران برابر بازده اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی، سیاسی دارد و از بروز انواع بیماری های روحی و روانی جلوگیری می کند و در نتیجه بهداشت روانی جامعه را در پی خواهد داشت.


    دکتر علی اکبر رحمانی _ استاندار سابق تهران _ پذیرش فرهنگ شادی از سوی مسئولان را ضروری ترین عامل تغییر نگرش به جوانان می داند و می افزاید: ما متأسفانه در فضایی که به مسأله شادی با دیده تردید و نفی نگریسته می شود بسر می بریم. تلاش های صورت گرفته برای ایجاد محدودیت در شادی جوانان از قبیل برخوردهای نادرست ناشی از نگاه های منفی نسبت به شادی های جمعی جوانان است. این در حالیست که نه تنها برای هیجانات جوانی برنامه ای مشخص در نظر گرفته نشده، بلکه گاهی اوقات با بدعت های نابجا اسلام را دینی عبوس معرفی کرده اند.


    غلامحسین مظفری- عضو فراکسیون اقلیت مجلس شورای اسلامی _ گفت: بهتر است ایام جشن را گرامی بداریم، چون در فرهنگ شیعه ما ایرانیان هم روزهای عزاداری وجود دارد، هم جشن. اما در روزهای جشن مراسم خوبی برای شادی برگزار نمی کنیم و در مجموع به مراسم اعیاد به اندازه روزهای عزاداری توجه نکرده ایم.
    جوانان چه مِی گویند
    * برای اینکه شاد باشید، چه کارهایی انجام می دهید؟


    - فاطمه(۲۲ ساله دانشجو) ، خودم را سرگرم می کنم، تلویزیون نگاه می کنم، کتاب می خوانم، به گردش و مهمانی می روم، به پارک و سینما می روم.


    - نسترن (۲۱ ساله دانشجو) ، با خانواده ام تماس می گیرم، پیاده روی می کنم.


    - مریم(۲۴ ساله دانشجو)، موسیقی گوش می دهم، به پارک، سینما و یا بازار می روم.


    - پریسا (۲۴ ساله دانشجو)، به منزل دوستانم می روم، موسیقی گوش می دهم، با خانواده ام به گردش می روم.


    - احمد(۳۱ ساله هنرمند )، بهترین چیز که واقعاً مرا شاد می کند زمانی است که بتوانم شخص دیگری را شاد کنم. در حقیقت شادی من شادی دیگران است. البته شادی هایی که جنبه بیرونی داشته باشد، در جامعه ما کمتر وجود دارد. من کمتر جایی را می شناسم که بتوانم با کمترین هزینه بروم و شاد باشم. مگر انسان ثروتمند باشی تا بتوانی از فضاهای تفریحی سالم استفاده کنی.

    - آروین (۲۵ ساله کشیش)، شاد بودن بستگی به شرایطی دارد که ما در آن قرار داریم، بعضی اوقات برای اینکه انرژی هایی که از دست داده ایم دوباره به دست آورده و از ناراحتی درآییم، نیاز به تنهایی داریم. مثلاً من به فضاهای باز و طبیعت می روم. من هر وقت بخواهم به صورت جمعی شادی کنم و شاد باشم ترجیح می دهم در جمعی حضور پیدا کنم که با من همفکر باشند. به نظر من این بهترین نوع شادی می باشد. حتی ممکن است حضور در یک میهمانی آنقدرها که گذراندن اوقات در کنار همفکرانم مرا شاد می کند، برایم شادی بخش نباشد!


    - علی (۲۷ ساله کارمند)، علاوه بر پیاده روی کردن و رفتن به پارک، سعی می کنم خودم را با محیط اطرافم منطبق کنم. سعی می کنم مثل یک مومی باشم که خودم را با محیط اطرافم حتی اگر ناشاد و غمگین باشد، وفق دهم. به نظر من آ دم هایی که با موقعیت ها و محیط های مختلف تطبیق پیدا نمی کنند، اغلب غمگین و ناراحت و گوشه گیر هستند.


    - ابراهیم (کارمند ۲۶ ساله )، سعی می کنم جایی بروم که با روحیاتم سازگار باشد. مثلاً طبیعت و سکوت و آرامش را خیلی دوست دارم.


    - محمد (۳۷ ساله کارمند)، اصولاً با سرگرمی های خاصی و یا صحبت های خاصی شادشدن امکان پذیر است. مثلاً با خانواده یا به تنهایی به تفریح می روم یا برنامه های طنز تلویزیون را نگاه می کنم.


     آخرین باری که از ته دل خندیدید، کی بود؟ علت خنده تان چه بود؟


    - فاطمه(دانشجو ۲۱ ساله ) شب یلدا، جوک ها و شوخی هایی که در این شب بود.


    - نسترن (دانشجو ۲۱ ساله)، نمی دانم، خنده هایم ظاهری است.


    - مریم(دانشجو ۲۴ ساله) یک ساعت پیش با خواندن یک SMS.


    - پریسا (دانشجو ۲۴ ساله)، چند ساعت پیش با شنیدن یک جوک که دوستم تعریف کرد.


    آروین (کشیش ۲۵ ساله )، دیشب بود. چون من یک اقلیتم و دیشب شب کریسمس بود.


    - علی (کارمند ۲۶ ساله )، تقریباً چهار روز پیش که دوستانم شوخی راه انداخته بودند و همگی با هر حرکتی از جانب بچه ها، خنده سر می دادیم.


    - ابراهیم (کارمند ۲۶ ساله)، تقریباً نیم ساعت پیش که با یکی از اقوام نزدیکم صحبت کردم و مطلبی را برایم تعریف کرد و باعث شد بسیار بخندم و شاد شوم.


    - محمد (کارمند ۲۷ ساله) چند ساعت پیش یکی از دوستان جوک گفت و همه ما از ته دل خندیدیم.


    درمصاحبه هایی که با جوانان به عنوان گروهی بزرگ از جامعه فعلی ما انجام شد، دیدیم که شادیهای آنان بسیار محدود هستند. تفریحاتی که می تواند باعث شادمانی شان شود بسیار کلیشه ای و خالی از هیجان لازم جوانی است، این امر باعث می شود که روحیه جامعه، تحلیل رفته و به سوی افسردگی و اندوه و در نتیجه کاهش بهره وری از جهات مختلف پیش برود. جامعه ای که درصد بالایی از آن را جوانان تشکیل داده اند، جوانانی که نسل فردای مدیران، سیاستمداران و پدران و مادران جامعه ما را تشکیل می دهند. آیا وقت آن نرسیده به موضوع شادی این نسل و ساماندهی مناسبت های شاد در جامعه جدی تر بیندیشیم. آیا وقت آن نرسیده که روح نشاط و شادی را در این نسل خسته و افسرده بدمیم و از انرژی آنان برای کار و تلاش جهت ساختن آینده کشور بهره ببریم.


    در ادامه بررسی مسئله حبس شادی در جامعه، از دیدگاه روانشناسی و مبحث تحلیل رفتار متقابل، به سراغ آقای منصور بهرامی (روان شناس و عضو انجمن بین المللی تحلیل رفتار متقابل) رفتیم. ایشان در گفتگویی صمیمانه، به سؤالات ما پاسخ دادند.

    تعریف شادی از نظر روان شناسی چیست؟

    -اجازه دهید من این مقوله را در مبحث تحلیل رفتار متقابل بیان کنم. در تحلیل رفتار ساختار شخصیت را به ۳ بخش تقسیم می کنند(کودک، بالغ، والد ). این نظریه تکامل یافته نظریه فروید است. کودک به مفهوم خردسالی نیست. آن قسمت از ساختار شخصیت ما است که دنبال احساسات، عواطف، شادی، شادمانی و خشم است.(البته شادی و خشم ذاتی نه اکتسابی) و در حقیقت بخش کودک در شخصیت ماست که شادی آفرین است و اصولا این امر بستگی به سن ندارد. دقیقا! یک مرد و یا زن مسن ۷۰ یا ۸۰ ساله هم با فعال بودن بخش کودک وجودش می تواند شاد بوده و احساس شادمانی کند. وقتی کسی کودک درونش فعال نیست، این فرد به صورت دلمرده و غمگین است. ما خیلی از آدمها را می بینیم که به دنبال ارزشها و تعصبات خود هستند و کودک درون خود را طرد کرده اند. یعنی این آدمها نیز کودک درون دارند اما با پیروی از تعصبات خشک، این بخش از شخصیت آنها غیر فعال شده و کودک درون آنها افسرده است. به طور مثال وقتی فرد مسنی را می بینیم که در مراسمی مانند چهارشنبه سوری با شادی فراوان از روی آتش می پرد، این حرکت در حقیقت ناشی از فعال بودن کودک درون اوست که تولید شادی می کند. یا مثلاً پدربزرگ یا مادر بزرگی که با شادی فراوان با نوه کوچک خود بازی می کند، این دقیقاً بازتاب حضور کودک درون اوست. پس ما باید شادی ها را در بخش کودک درون خود، پیدا کنیم.

     به نظر شما راز خندیدن چیست؟ خنده واقعی چه می تواند باشد؟


    - ما یک خنده ذاتی یا خنده درونی داریم و یک خنده مصنوعی یا اکتسابی. خنده درونی مربوط به کودک درون ما می شود. ما زمانی که عمیقاً نسبت به یک مسئله ای شاد شویم، شروع می کنیم به خندیدن. کما اینکه عکس این قضیه نیز صادق است. وقتی که ما غمگین می شویم، شروع به گریستن می کنیم. پس این هیجانات به واقع مکمل شخصیت ما هستند. خنده درونی (خنده واقعی)، بخشی از عملکرد شادی کودک درون ماست. مگر اینکه ما بخواهیم لبخند اکتسابی بزنیم. لبخند اکتسابی لبخندی است که مثلاً من در عین ناراحتی با ورود یک شخص تازه وارد به محیط، لبخند می زنم و سعی می کنم خودم را شاد نشان دهم که از آمدن او خوشحال شده ام. ولی اگر بخواهید خنده واقعی را ببینید، باید به سراغ کودکان بروید ، بازی ها و ارتباطهایی که با هم دارند و خنده هایی که از ته دل سر می دهند. در حقیقت خندیدن نوعی ابراز هیجان شادبودن و شادمانی است.

     طرز تفکر چقدر می تواند در شاد بودن افراد دخیل باشد؟


    - ما تفکر را از بخش کودک خارج می کنیم و به بالغ ربط می دهیم. زمانی هم که ما کار درمانی انجام می دهیم کاری می کنیم که بالغ مجری رفتار کودک درون باشد نه مسلط بر آن.
    مسئله ای نیز درمورد تفکر مثبت و منفی وجود دارد. ما اگر تفکر مثبت داشته باشیم، مطمئناً این تفکر می تواند در شادی و شادمانی ما تأثیر گذار باشد و متقابلاً تفکر منفی نیز شادی را دور می کند. من این نظریه را رد می کنم که ما باید بسته به خوشبین یا بدبین بودنمان، همیشه نیمه پر یا خالی لیوان را ببینیم، بلکه ما باید واقع بین باشیم. در این صورت، می توانیم عملکردی متعادل و درست داشته باشیم. ما اگر فقط مثبت گرای صرف بوده و جنبه های منفی خود را نبینیم، آن هنگام شادمانی ما نیز شادی واقعی نبوده، بلکه نوعی شادی اکتسابی است. شاید این موضوع را شنیده باشید که گاهی اوقات توصیه می کنند، جلوی آینه بایستید و به زیبایی ها و سلامتی خود توجه کنید. من این موضوع را نیز رد می کنم؛ چرا که ما در این حالت فقط مشغول تجزیه و تحلیل ظاهر خود هستیم. آدمی  که ظاهر بسیار خوبی دارد، ممکن است درون آشفته و ناآرامی داشته باشد. پس این شعار نمی تواند مؤثر باشد، چون درون انسانها ممکن است هر یک از حالات شادی یا غم را داشته باشد. ضمن اینکه اندوه و شادی دقیقاً دو روی سکه هستند و هر دو آنها لازمه زندگی اند. فرضاً اگر ما عزیزی ر ا از دست می دهیم نمی توانیم غمگین بودن خود را ابراز نکرده و بگوییم این اتفاقی است که افتاده است! باید فراموشش کنیم! اصلاً این ایده درست نیست. شادی و اندوه باید هر کدام جای خود را داشته باشند. وقتی ما واقع بین باشیم، تصورات و خواسته هایمان به تعادل می رسد. در اینجا باید مطلب مهمی را خاطر نشان کنم. بعضی می گویند شادی انسان در گرو خوشبختی اوست. حال باید گفت: خوشبختی چیست؟ هرکس تعریف خاص خودش را بازگو می کند. به طور مثال در کارگاههایی که برای شناخت بیشتر از شخصیت فرد تشکیل می دهیم از او می خواهیم تا آرزوهایش را بنویسد. خیلی از این آرزوهایی که ذکر می کند، بسیار دور و دست نیافتنی هستند. ساده ترین تعریف خوشبختی این است که خواسته های ما، تعادل و میزانی با امکاناتمان داشته باشد. یعنی اگر من خواسته ای دست نیافتنی داشته باشم، آدم خوشبختی نخواهم بود و اگر خوشبخت نباشم، شاد نیستم. پس اگر خواسته هایم با امکاناتم هماهنگ باشد خوشبخت و شاد هستم. در حقیقت ما اگر واقع بین باشیم، به سراغ رویاهای بزرگ و خواسته های ایده آلی و دست نیافتنی، نمی رویم.

    لازمه شاد بودن چیست؟

    - من لازمه شاد بودن را ایجاد تعادل در زندگی می دانم. کسی که زندگی متعادلی دارد چه از نظر مالی و چه از نظر روانی، در نهایت می تواند آدم شادی نیز باشد. هرکسی برای شاد بودن آستانه ای دارد. ممکن است عاملی باعث شادی من شود اما شما را شاد نکند. ممکن است عاملی شما را اندوهگین کند اما باعث شادی من شود. این نوع شادی، شادی کاذب است. شادی واقعی آن نوع شادی است که مکان و زمان در آن تأثیری نداشته باشد و بهترین مثالی که می تواند نشان دهنده این نوع شادی باشد، ارتباط شادمانه کودکان با یکدیگر است. نوعی شادی که توأم با خلاقیت است.
    کودکان به محض اینکه زیر پوشش تربیت والدین قرار گرفته و والد درونشان شکل می گیرد، حالا ارزشها، تعصبات، اعتقادات، فرهنگ، سنت، ملیت، تمامی این موارد بر شادی و ابراز آن تأثیر می گذارد. در حقیقت شادی برای کودک در چارچوب خاصی تعریف می شود و شادمانی خارج از این چارچوب سبب ایجاد حس گناه در او می شود. والدین برای اینکه کودک را در چارچوب ارزشها و اعتقادات خودشان نگه دارند، با تنبیه کودک، احساس گناه را در او بوجود می آورند. یا حتی بدتر از این قضیه، به کودک گفته می شود، اگر تو بخندی و پدرت را از خواب بیدار کنی، خدا از تو ناراحت می شود!
    در غیر این صورت، کودک درون افراد در میان تعصبات، ارزشها و اعتقادات (بعد والد وجودی)، حبس می شود. هر قدر بعد ارزشی منفی (تعصبات و…) پر رنگ تر شود، شادی کودک نیز کم رنگ تر می شود. در حقیقت مجموعه تعصبات، باورها و برخی ارزشها عاملی می شود برای کنترل رفتار فرد. والد کنترل گر به ما می گوید که کدامیک از کارهایمان خوب یا بد است. مثلاً وقتی کودک شروع به خندیدن می کند، ما به او می گوییم نخند! بچه خوب که نمی خنده!. آلوده شدن بالغ با والد، توجه به همین ارزشها و تعصبات است. مجموعه این عوامل باعث می شود شادی کودک درون ما مخفی یا کمرنگ شود. چه اشکالی دارد، شادی هایی را در محیط خانواده ایجاد کنیم.

     چطور می توان به بالا بردن سطح شادی در جامعه کمک کرد؟

    -از دیدگاه تحلیل رفتار، ساختار جامعه مانند ساختار خانواده است و ساختار خانواده نیز شبیه ساختار فرد است. در نتیجه ساختار جامعه شبیه ساختار فرد است. جامعه ای که شاد نیست، درست مانند انسانی است که شاد نیست. در خیلی از جوانها می بینیم که یک حالت دوگانگی بوجود آمده است. یعنی در بیرون لبخند نمی زنند اما به محض دور شدن از محیط، شروع به خندیدن می کنند. متأسفانه، تفاوت رفتار فرد در محیط های مختلف مانند مدرسه، اجتماع و خانه آنقدر زیاد است که سبب تزلزل شخصیت او می شود و نهایتاً این تزلزل شخصیتی به جامعه نیز سرایت می یابد. ما برای اینکه در سطح جامعه میزان شادی را بالا ببریم، باید از افراد و خانواده ها شروع کنیم. اگر افراد و خانواده ها شاد باشند، نهایتاً جامعه شادی نیز خواهیم داشت. آمار جالبی ، شادترین کشور دنیا را هندوستان نشان می دهد. این مسئله برای من غیر قابل تصور بود. چون فکر می کردم که همه افراد در این کشور مشکل مالی دارند. پس این نشان می دهد که داشته ها عامل ایجاد و ابراز شادی نیستند، بلکه بودن ها هستند که عامل شادی اند. افرادی که با وجود مشکلات زیاد، همچنان شادی های خود را ابراز می کنند، کودک درونشان رهاست. در حقیقت ترمزهای شادی در چنین جامعه ای وجود ندارد و هرکسی شادی های مخصوص به خود را انجام می دهد. تا هنگامی که کودک درون شادی اش را ابراز کند، افراد، دل زنده اند. دل مردگی ناشی از پنهان شدن کودک درون است. پس برای بالا بردن شادی در سطح جامعه ، ابتدا باید خانواده های شادی داشته باشیم. اگر ما زندگی را یک مثلث تصور کنیم که یک ضلع فعالیت (کار) باشد، ضلع دوم آن تفریح باشد و ضلع دیگر ارتباطات، اگر ما بتوانیم به هر سه این ابعاد به قدر کافی توجه کنیم، آنگاه این مثلث زندگی به صورت متساوی الاضلاع خواهد بود، این مساوی بودن نشان دهنده همان تعادلی است که ما از آن سخن می گوییم.

    از دیدگاه روانشناسی تأثیرات شادی بر روابط اجتماعی افراد چیست؟


    - انسان دو نوع نیاز دارد، ۱- نیاز جسمانی (بیولوژیکی) ۲- نیاز به توجه و نوازش (شادی).
    اگر ما از انسان نیاز به توجه و نوازش را بگیریم و به آن توجه نکنیم، خود به خود شادی را از او گرفته ایم و سبب ایجاد انزوا در او خواهیم شد. ارتباطات انسانی (من خوب هستم، تو خوب هستی)، یک ارتباط متقابل است که نوازش بی قید و شرط به یکدیگر می دهیم. یعنی من به کسی توجه کنم چون …..، این توجه، توجهی شرطی است. ارتباطات نباید شرطی باشد. ارتباطات بین انسانها باعث می شود ذخیره نوازشی افراد افزایش پیدا کند. و حتی می تواند از این ذخیره نوازش و شادی، در موقعیت های مختلف و حتی در هنگام تنهایی، استفاده کرد و احساس خوبی داشت. به صورتی دیگر نیز می توان این قضیه را بررسی کرد. افرادی که رابطه اجتماعی با دیگران برقرار نمی کنند، انسانهایی افسرده و منزوی هستند. اما چرا آنها اینگونه اند؟ به این خاطر که در محیط اطراف خود شادی ندیده اند. وقتی انسان شادی را درک نمی کند، خود به خود به سوی افسردگی کشیده می شود.

     شادی زبان بسیار نافذ و عالم گیری است (زبانی که به ابزار خاصی برای فهم آن نیاز نداریم)، پس چرا صنعتی شدن جوامع باعث فراموش شدن و حبس شادی شده است؟

    - فرض را بر این می گذاریم که من و شما زبان یکدیگر را نمی دانیم، چرا که کدهای ارتباطی ما با یکدیگر همخوانی ندارد. پس کلام، برای برقراری ارتباط نمی تواند مؤثر باشد. حالا می توانیم از زبان غیر کلامی یا رفتاری استفاده کنیم. شروع می کنیم به یک سری اشارات به یکدیگر. این اشارات هم ممکن است معانی متفاوتی برای هر کدام از ما داشته باشد. اگر من دست شما را فشار می دهم، حتماً نمی خواهم بگویم، شما را دوست دارم، شاید می خواهم به شما بگویم، آیا زور شما هم زیاد است؟ در حقیقت ما در اینجا از طریق ارتباط احساسی با هم ارتباط برقرار می کنیم. در تحلیل رفتار ۳ نوع ارتباط می توانیم برقرار کنیم. ۱. ارتباط کلامی (شامل کلام و نوشتار) ۲. ارتباط رفتاری ۳. ارتباط احساسی. من برای ارتباط با یک نوجوان، ابتدا ارتباط کلامی برقرار می کنم و اگر درک نکرد، شروع می کنم به برقراری ارتباط رفتاری. ولی اگر بخواهم با یک نوزاد ارتباط برقرار کنم فقط می توانم از طریق احساسی با او ارتباط برقرار کنم. در اینجا می فهمیم که این احساس در همه ما وجود دارد، اما این لایه های ارزشی است که می آید روی احساس قرار می گیرد و آن را پنهان می کند . اگر ما بتوانیم این درک احساسی را حفظ کنیم و یا پرورش بدهیم، نیاز به این نداریم که با هم به صورت کلامی ارتباط برقرار کنیم. این درک احساسی همه آن ابراز هیجان ها (شادی، غم و …) را شامل می شود. با انقلاب صنعتی، عواملی به وجود آمد که احساس، پنهان و در نتیجه شادی نیز حبس شد. در اینجا به دنبال بایدها و نبایدها (سنجیدن منطقی همه چیز) می رویم، در نهایت، نمی توانیم احساس و بالتبع شادی داشته باشیم.

    http://www.pezeshk.us

    برچسب‌ها: شادی

    دوره اشکانیان

    نوشته شده توسط داریوش | شنبه سوم تیر 1391 ساعت 19:41

    دانستنی های دوره اشکانی
    اشکانيان (250 ق. م 224 م) که از تيره ايراني پرني و شاخه‌اي از قوم داه بودند از استان ( ساتراپي ) پارت که دربرگيرنده خراسان کنوني بود برخاستند. نام سرزمين پارت در سنگ‌نبشته‌هاي داريوش پرثوه آمده است که به زبان پارتي پهلوه مي‌‌شود. چون پارتيان از اهل استان ( ساتراپي ) پهله بودند، از اين جهت در نسبت به آن سرزمين ايشان را پهلوي نيز مي‌‌توان خواند. استان ( ساتراپي ) پارتي ها از مغرب به دامغان و سواحل جنوب شرقي درياي مازندران و از شمال به ترکستان و از مشرق به رود تجن و از جنوب به کوير نمک و سيستان محدود مي‌‌شد. قبايل پارتي در آغاز با قوم داهه که در مشرق درياي مازندران مي‌‌زيستند در يک جا سکونت داشتند و سپس از آنان جدا شده در ناحيه خراسان مسکن گزيدند

    سلطه جانشينان اسکندر بر قلمرو هخامنشي ( با وجود خشونت نظامي سلوکيان ) در سراسر ايران طولاني نشد و فترت حاکميت در ايران، شصت و پنج سالي بيش نکشيد. حتي، در همان دوران اقتدار نظامي سلوکيان – مقارن با سالهايي که مهاجران يوناني در استان باکتريا ( باختر ،بلخ ) به رهبري سر کرده خويش به نام ديودوتس، اعلام استقلال کردند. ( حدود 250 ق.م. ) – در استان پارت ( پارتيا، پرثوه ) نيز دولت ايراني مستقلي به وجود آمد که به نام موسس آن دولت، ارشکان ( اشکان، اشکانيان) ناميده شد. بعدها به دنبال طرد سلوکيان از ايران، اين دولت به شاهنشاهي بزرگي تبديل شد که در توالي شاهنشاهيهاي بزرگ شرق، ششمين شاهنشاهي بزرگ دنياي باستان محسوب شد. اين دولت طي چندين قرن فرمانروايي، از بسياري جهات هماورد و رقيب و حريف روم بود.

    ارشک اول موسس اين دولت که بر وفق روايات، سرکرده طايفه آريايي پرني ( اپرني ) از طوايف وابسته به اتحاديه داهه از عشاير سکايي حدود باختر بود – بنابر مشهور – حدود دو سال بعد از اعلام استقلال کشته شد. برادر وي تيردات، که جانشين او گرديد خود را ظاهرا" به احترام نام او ارشک خواند ( ارشک دوم ). پادشاهان بعد از وي هم از همين بابت، نام ارشک را به عنوان نوعي لقب بر نام خود افزودند. بدين گونه، سلسله جانشينان ارشک به نام " ارشکان " خوانده شدند ( اشکانيان ) .

    هر چند دولت اشکاني به وسيله ارشک اول و برادرش تيردات ( که امروز ديگر ترديدي در تاريخي بودن آنان نيست ) پايه گذاري شد، اما تاسيس واقعي آن به وسيله ميتره دات ( مهرداد ) اول، ( ششمين اشک) و تحکيم نهايي آن به وسيله مهرداد دوم، ( نهمين اشک ) انجام شد. ظاهرا"، مقارن اين احوال که چندي بعد منجر به طرد قطعي سلوکيان از ايران شد، پادشاهان اين سلسه خود را وارث ملک پادشاهان قديم پارس ( هخامنشيها ) خواندند. چنانکه از يک مورخ يوناني ( آريان ) نقل شده است. نسبت خود را هم به هخامنشيها رساندند، البته با انتساب به ارتخشير دوم. اما، شاهنشاهي پارت با شاهنشاهي هخامنشي به کلي تفاوت داشت. نه تنها نظام حکومت آن هرگز استواري و انسجام آن دولت را دارا نبود، بلکه وسعت آن هم حتي بدون مصر که از زمان اسکندر به کلي از ايران جدا شد، به پاي وسعت شاهنشاهي هخامنشي نرسيد .

    قلمرو آنان که شامل تعدادي دولتهاي مستقل دست نشانده هم مي‌‌شد، در آنچه به وسيله حکام ( ساتراپهاي ) اشکاني اداره مي‌‌شد، شامل هجده استان ( ساتراپي ) بود که يازده استان را از استانهاي عليا و هفت استان را، استانهاي سفلي مي‌‌خواندند. استانهاي عليا، شامل ولايات شرقي اين قلمرو و استانهاي سفلي خوانده مي‌‌شد، عبارت بودند از:
    ميانرودان (Mesopotimia) با اراضي شمال بابل .
    آپولونياتيس ( Apolloniatis ) : جلگه واقع در شرق دجله .
    خالوني تيس ( Chalonitis ) : بلنديهاي اطراف زاگرس .
    ماد غربي : حدود نهاوند .
    کامبادين ( Cambaden ) : حدود بيستون و بخش کوهستاني ماد .
    ماد عليا : اکباتانا ( همدان )
    رگيان ( Rhagiane ) : نواحي شرقي ماد .ولايت شرقي که استانهاي عليا خوانده مي‌‌شد، از اين قرار بودند :
    خوارنه ( Choarene ) : سردره خوار .
    کوميسنه ( Comisene ) : کومس ( قومس ) ناحيه کناره کوير .
    هورکانيا ( Hyrcania ) : گرگان .
    استابنه ( Astabene ) : ناحيه استوا ( قوچان )
    پارتيا ( Parthyene ) : خراسان .
    اپه ورکتي کنه ( Apavarcticene ) : ابيورد، حدود کلات .
    مرگيانه ( Margiane ) : ولايت مرو .
    آريا ( Aria ) : هريو، ولايت هرات .
    انائون ( Anauen ) : بخش جنوبي هرات .
    زرنگيان ( Zarangiane ) : زرنج، کنارهامون .
    آراخوزيا ( Arachosia ) : رخج در ساحل علياي هيرمند در ناحيه قندهار .

    ولايت ***تان در قسمت سفلاي هيرمند، دولت محلي مستقل داشت و بر خلاف آنچه در بعضي ماخذ آمده است، استان نوزدهم قلمرو اشکانيان محسوب نمي‌شد. علاوه بر اين استانهاي هجده گانه که فقط قسمتي از قلمرو داخلي هخامنشيها بود، تعدادي از استانهاي سابق هخامنشي هم در اين دوره به صورت امارتهاي مستقل در اطراف اين ولايت وجود داشت. فرمانروايان اين مناطق خود را متحد و تحت الحمايه اشکانيان مي‌‌شمردند. اما، در عين آنکه به پادشاه متبوع خود باج مي‌‌دادند و در هنگام ضرورت، سپاه مجهز در تحت فرمان او قرار مي‌‌دادند، در ساير امور استقلال داشتند. معهذا، در بعضي موارد هم از تبعيت دولت پارت خارج مي‌‌شدند و به تبعيت دولت مهاجم يا مخاصم در مي‌‌آمدند. بدين گونه، قلمرو اشکانيان شامل يک مجموعه ملوک الطوايفي بود که خاندان ارشک، در راس آنها قرار داشت. اتحاد آنها، به خصوص در مواقع جنگ، وحدت و تماميت قلمرو ارشکها را تامين مي‌‌کرد. تعدادي از اين دولتهاي تابع که در نهايت جزو قلمرو رسمي پادشاه اشکاني محسوب مي‌‌شد، از اين قرار بود :
    ارمنستان که پادشاه مستقل آن، غالبا" متحد و دست نشانده پارت بود. اما، با توجه به اينکه وي از خاندان اشکانيان بود، ولي بارها به روم مي‌‌تاخت، و بهانه جنگ ايران و روم مي‌‌شد.
    امارت اسروئن ( Osroene ) در شمال شرقي بين النهرين که تحت حکم سلاله عرب ابجر ( Abgar ) اداره مي‌‌شد. مرکز آن ادسا ( Edessa ) نام داشت که بعد اورفه و الرها خوانده شد .
    امارت کردئن ( Cordoen ) ( بيت کردو ) در جنوب درياچه وان و مشرق دجله که سرزميني کوهستاني بود .
    امارت آديابن ( Adiabene ) ( حديب، حاجي آباد ) در کنار رود زاب که شامل سرزمين آشور مي‌شد و مرکز آن، اربل ( Arbela ) خوانده مي‌‌شد.
    امارت هترا ( Hatra )، الحضر در واحه، واقع در مغرب دجله که قلعه أي استوار داشت.
    امارت آتروپاتن (Atropaten ) سرزمين آذربايجان که ماد کوچک نيز خوانده مي‌‌شد و در دوران سلوکي هم مستقل بود. اين ولايت در عهد اشکانيان تحت حکمراني يک شاهزاده اشکاني اداره مي‌‌شد. پادشاه اين ولايت متحد و تحت الحمايه اشک بود. آذربايجان در عهد سلوکي نيز مانند عهد اشکانيان، يک مرکز ديني آريايي بود. در عين حال، يک سنگر ايرانيگري در مقابل يوناني مآبي رايج عصر نيز محسوب مي‌‌شد.
    امارت ميسان (Mesene ) که در ارضي بين النهرين جنوبي در اطراف مصب دجله و فرات قرار داشت و مرکز آن به نام خاراکس ( Charax ) تقريبا" در محل خرمشهر کنوني واقع بود.
    امارت ايلام ( Elymais ) در شرق دجله که شامل شوش و اهواز کنوني بود و تا قسمتي از دره‌هاي زاگرس ادامه داشت. با آنکه مهرداد اول آنجا را تسخير کرد، بعدها دوباره استقلال محلي يافت و بارها در مقابل اشکانيان قيام کرد .
    امارت پارس که پادشاهان کوچک محلي آن، از زمان سلوکيان مستقل بودند. در عهد اشکانيان، قسمتي از نواحي جنوبي کرمان هم به آنان تعلق يافت. قلمرو آنان، کانون آيين زرتشت و آتش مقدس قوم بود و با آنکه اشکانيان آنجا را به انقياد در آوردند، دعوي استقلال آنان باقي ماند. سرزمينهاي باختر وسغد، هرگز جزو قلمرو اشکانيان در نيامد. چنانکه اراضي واقع در شمال دره اترک هم که جزئي از سرزمين عشاير داهه و سکايي بود، از شمول در داخل قلمرو ارشکها خارج ماند. حتي، طوايف ساکن در نواحي بارها در مرزهاي شرقي اشکانيان، مزاحم و معازض دولت آنان نيز مي‌‌شدند.

    به دنبال طرد نهايي سلوکيان از خاک ايران، دولت اشکاني که در توسعه به جانب غرب ظاهرا" ناظربه تسخير تمام ميراث هخامنشيها بود، با دولت روم که او نيز در توسعه به جانب شرق طالب دستيابي به ميراث فتوحات اسکندر به نظر مي‌‌رسيد، در نواحي ارمنستان و سوريه با يکديگر تصادم پيدا کردند.

    اولين تصادم، بين يازدهمين اشک ( فرهاد سوم ) با پمپه، سردار معروف روم روي داد. اين برخورد به جنگ منجر نگرديد ودر واقع فقط يک تصادم سياسي بود ( حدود 63ق.م. ). تصادم واقعي، اول بار در عهد ارد اول اشک سيزدهم واقع شد که محرک آن تجاوز کراسوس ( سردار روم ) به مرزهاي ايران بود. اين برخورد در حران ( کاره ) به شکست و قتل کراسوس و اسارت عده زيادي از سربازان او منجر گشت ( 53 ق.م. ). از آن پس، روم بارها با پارت که خود را حريف و هماورد واقعي او نشان داد، به زور آزمايي پرداخت .بهانه، مرزهاي سوريه و مسائل ارمنستان بود، اما تعرض همواره جز در مواردي که پارت خود را ناچار به تلافي يا استرداد مي‌‌يافت، از جانب روم مي‌‌شد. بالاخره، از عهد ارد اول ( اشک سيزدهم ) تا عهد اردوان پنجم ( اشک بيست و هشتم ) که آخرين پادشاه اين سلسله نيز بود، لااقل هفت جنگ عمده ايران و روم را در روي يکديگر قرار داد. چند بار هم تيسفون، تختگاه اشکانيان، به دست روم افتاد .

    اما، در تمام موارد سوداي جهانگيري روم از طرف اشکانيان با مانع مواجه شد و روم هرگز موفق نشد که قسمتي از خاک ايران را به قلمرو خود ملحق کند. حتي، آخرين اشک اين خاندان که بعدها مغلوب اردشير بابکان موسس دولت ساساني گشت، حمله خائنانه و نفرت انگيز کاراکالا امپراتور ديوانه روم را به شدت در هم شکست ( 215ق.م. ). در اين راستا، خاندان اشکانيان که در معرض سقوط و انقراض بود، قلمرو خود را نه با يک فاتح اجنبي، بلکه به يک مدعي ايراني باخت .

    سلطنت اشکانيان، چهار صد هفتاد سال طول کشيد و در اين مدت، بيست و نه اشک از اين سلسله در ايران فرمانروايي کردند. پايتخت آنان در دوران اعتلاي سلطنت ايشان، تيسفون و سلوکيه در نزديک دجله بود. در اوايل تاسيس دولت، شهر نسا در نزديک عشق آباد کنوني و شهردارا در ناحيه ابيورد و در هنگام تابستان که پادشاه از بابل به ماد و پارت و گرگان مي‌‌رفت، گاه اکباتانا و گاه شهر هکاتوم پليس ( صد دروازه در قومس ) مقر موقت دربار شد. بي شک نظام ملوک الطوايفي که از اسباب فقدان تمرکز در قدرت بود، اختلافات خانوادگي که همين عدم تمرکز آن را مخاطره آميزتر مي‌‌کرد و شايد نفرت و مخالفت موبدان زرتشتي که سياست تسامح و اغماض اشکانيان را به نظر مخالفت مي‌‌ديدند، از عوامل انحطاط دولت آنان شد. جنگلهاي فرساينده أي که در مدت پنج قرن آنان را در شرق و غرب مشغول داشت نيز، خود عامل عمده أي در ايجاد ناخر سنديهايي شد که از زياده رويهاي دايم طبقات جنگجو و قدرتمند در بين طبقات فرودين جامعه حاصل مي‌‌شد .

    حاصل عمده فرمانروايي آنان، حفظ تمدن ايران از تهاجمات ويرانگر طوايف مرزهاي شرقي و نيز، حفظ تماميت ايران در مقابل تجاوز خزنده روم به جانب شرق بود. در هر دومورد، مساعي آنان اهميت قابل ملاحظه أي براي تاريخ ايران داشت .

    تمدن و فرهنگ اشکاني

    دوره اشکاني 470 سال امتداد داشت. در اوايل اين دوره که تقريباً يک صد سال دوام يافت، اشکانيان به تحکيم مباني دولت جوان خود پرداختند و دولت يوناني غرب را در شرق و دولت يوناني سلوکي را در غرب مغلوب نمودند. در اواسط دوره اشکاني که روزگار عظمت ايشان است، شاهان آن سلسله با بهره مندي در برابر روميان و مردمان نيمه متمدن آريايي که سکها خوانده مي‌‌شدند، مي‌‌جنگيدند و خود را در عظمت به پاي دولت روم رسانيدند. اشکانيان در اواخر عصر خود، روي به انحطاط گذاشتند و سرانجام به دست ساسانيان منقرض گشتند و مرکز قدرت از خراسان به فارس منتقل گشت.

    حدود کشور اشکاني در دوره عظمت آن از طرف مغرب به رود فرات، و از مشرق پنجاب و سند، و از طرف جنوب خليج فارس و درياي عمان و اقيانوس هند، و از شمال کوههاي هيمالايا و رود سيحون و درياي خزر و کوههاي قفقاز بوده است.

    شاه در دوره اشکاني : اساس سلطنت در دوره اشکاني بر ملوک الطوايفي بود. شاهنشاهان ايشان خود را شاه ممالک و به زبان يوناني بازيلوس بازي لئون Bosileus Basilion يعني، شاه شاهان مي‌‌خواندند. علاوه بر شهربانان که نماينده شاهنشاه در استانها بودند ويسبذان يا تيولداران نيز وجود داشتند که قسمتي از ولايات را که ويس خوانده مي‌‌شد به طور تيول به آنان واگذار شده بود .

    ظاهراً نه تنها فرمانرواياني که از نسل شاهان بودند، عنوان شاه داشتند بلکه هر يک از ايالات هيجده گانه اشکاني نيز پادشاه داشتند که او را به پهلوي کذک خوذاي يعني کدخدا مي‌‌ناميدند. شاهنشاه اشکاني همواره با دو مجلس که يکي شوراي خاندان سلطنتي و ديگري مجلس ريش سفيدان يا سنا بود مشورت مي‌‌کرد.

    ظاهراً مجلس سومي هم وجود داشت که از ائتلاف آن دو مجلس در مواقع ضروري تشکيل مي‌‌شد که آن را مهستان مي‌‌ناميدند. مجلس مهستان هميشه پسر شاه را به جاي او برمي گزيد و گاهي برادر شاه يا عموي او را به سلطنت بر مي‌‌داشت.

    تاج شاهان اشکاني بنا به مسکوکات ايشان در ابتدا کلاه مخروطي شکل سکايي بود، بعد نيم تاجي که عبارت بود از نوار پهني که دور سر مي‌‌بستند و در عقب سرگره مي‌‌زدند که موها را نگه دارد. دو سر اين نوار از پشت آويزان بود. شاهان اواخر اشکاني دو نيم تاج توأمان بر سر مي‌‌گذاشتند. تاج گذاشتن بر سر شاه از وظايف سورن سپهسالار کشور بود. لباس ايشان در آغاز کوتاه بود ولي بعدها لباس مادي را که گشاد و بلند بود و به گوژک پا مي‌‌رسيد برگزيدند، موهاي سر و ريش ايشان مجعد بود. پادشاهان اشکاني را پارتها مقدس مي‌‌دانستند و پس از درگذشتشان مجسمه ايشان را ساخته محترم مي‌‌شمردند.



    حکومت در دوره اشکاني

    حکام ايلات يا استانداران را در دوره اشکاني بدخش يا بديشخ مي‌‌خواندند. سرزمينهاي استاندار نشين اشکاني را به هيجده ايالت رسانيده‌اند و آنها ولاياتي از قبيل :

    بابل و همدان و ري و قومس و پارت و گرگان و زرنگ (سيستان ) و غيره بودند.

    غير از اين ولايات هيجده گانه ديگر ولايتها حکومتهاي خود مختار داشتند و شاهان ايشان همه ساله باجي به شاهنشاه بزرگ اشکاني مي‌‌پرداختند و در مواقع جنگ او را به سپاه و سرباز ياري مي‌‌کردند.

    بعضي از اين ولايات عبارت از : آذربايجان، خوزستان، پارس و ارمنستان و غيره بودند. بسياري از پادشان محلي مانند اميران پارس و خوزستان حق سکه زدن داشتند. در ممالک اشکاني بيش از شصت شهر يوناني وجود داشت که مردم آن بنا بر قوانين و رسوم خود اداره مي‌‌شدند و همينها بودند که موجب انتشار آداب و اخلاق يوناني در مشرق زمين گرديدند.


    سپاه

    در اين دوره مرد نجيب و آزاده، سواري که وقت خود را در جنگ يا شکار مي‌‌گذرانيد. اشکانيان داراي ارتش منظم نبودند. هر ويسبذ يا فئودال بزرگ داراي سپاه خاص خود بود و در هنگام جنگ از مردان آزاد و بردگان خود استفاده مي‌‌کرد. سوار نظام اشکاني مجهز به سلاح آهنين و زرهي که به زانو مي‌‌رسيد بود.

    اين زره از پوست شتر ساخته شده و به آن قطعاتي از آهن مي‌‌دوختند. کمانداران علاوه بر تير و کمان مجهز به نيزه و شمشير نيز بودند. لشکر پارتي غير از اسب از شتر نيز استفاده مي‌‌کرد. شيوه نبرد در آن دوره جنگ و گريز بود. پياده نظام کمتر از سواره نظام اهميت داشت و لشکر پياده را بيشتر بردگان و روستائيان تشکيل مي‌‌دادند.

    سپاه پارتي بيشتر تدافعي بود نه تهاجمي. سوار نظام کلاهخودي از آهن يا پولاد بر سر مي‌‌گذاشت و يک شلوار چرمي تاگوژگ پا مي‌‌پوشيد. پارتيها جنگ را با فريادها و حمله شروع مي‌‌کردند و صداي طبل و دهل مانند غرش رعد و به همه جا مي‌‌پيچيد. شيوه جنگ آنان چنين بود که سپاه بيگانه را به داخله کشور کشانيده همواره عقب مي‌‌نشستند و آذوقه را معدوم و چاههاي آب را پر از خاک مي‌‌کردند. آنگاه مردم محل را بر دشمن مي‌‌شورانيدند تا سرانجام او را شکست مي‌‌دادند.


    شهرها و پايتخت‌ها

    پايتخت دولت اشکاني بر حسب توسعه آن کشور تغيير مي‌‌کرد. زماني که اشکانيان در سرزمين پارت حکومت داشتند، پايتخت آنان در شهر نسا ( نزديک عشق آباد ) و سپس در شهر اساک نزديک قوچان بود. در زمان تيرداد اول پايتخت خود را به هکاتم پيلس يا شهر صد دروازه در نزديکي دامغان انتقال دادند، بعداز آنکه مرز ايشان به رود فرات رسيد شهر تيسفون را که در جانب چپ دجله مقابل شهر سلوکيه ساخته بودند به پايتختي برگزيدند. پادشاهان اشکاني به مناسبت تغيير فصل در شهرهاي مختلف ايران از قبيل ري و همدان و گرگان و بابل گردش مي‌‌کردند.

    در زمان بلاش اول شهر جديدي به نام ولاشکرد در نزديکي بابل بوجود آمد. ظاهراً قصد بلاش از ايجاد اين شهر آن بود که يک مرکز جديد بازرگاني به جاي شهر قديم سلوکيه تأسيس کرده باشد.


    بازرگاني و راه‌ها

    اشکانيان علاوه بر اينکه خود با روم و چين و ممالک ديگر به تجارت مي‌‌پرداختند، کشور ايشان نيز از لحاظ اينکه سر راه مشرق و مغرب واقع شده بود از نظر ترانزيت موقعيت مهمي را در اقتصاد دنياي قديم داشت. مهمترين شاهراههاي بازرگاني آن دوره از سر حدات چين آغاز شده و از فلات ايران عبور مي‌‌کرد و به بين النهرين منتهي مي‌‌شد.

    کاروانهاي بازرگاني شرق و غرب در محلي موسوم به « برج سنگي » که در آسياي مرکزي قرار داشت تلاقي مي‌‌کردند و از جنوب افغانستان گذشته به هند مي‌‌رفتند. اين راه را جاده ابريشم مي‌‌خواندند. اشکانيان از بازرگاني حمايت مي‌‌کردند زيرا عوارض گمرکي که از اين راه عايد خزانه دولت مي‌‌شد رقم بزرگي را تشکيل مي‌‌داد.

    کشاورزي : در زمان اشکانيان کشاورزي رواج فراوان داشت. يکي از طرق آبياري حفر قنات يا کاريز بود. اراضي کشور بيشتر سرزمينهايي بود که به عنوان تيول به ويسبذان داده بودند. کشاورزي بيشتر به دست بردگان اداره مي‌‌شد که آنان را بندک ( بنده ) مي‌‌خواندند. بردگان بردو نوع بودند : دسته‌اي که هميشه در بندگي مي‌‌ماندند و دسته ديگر که آنشهريک خوانده مي‌‌شدند. از اين بردگان غالباً در امور کشاورزي استفاده مي‌‌شد و آنان مي‌‌توانستند بر اثر فعاليت از دسترنج خويش، خود را آزاد کنند و از محصول کشاورزي استفاده نمايند. در هنگام انتقال اراضي کشاورزي به مالکان جديد، کشاورزان و بردگان نيز با زمين يکجا فروخته مي‌‌شدند.


    دين اشکانيان

    اشکانيان در آغاز به جهت معاشرت با قوم داهه و سکها مظاهر طبيعت را مانند آفتاب و ماه و ستارگان مي‌‌پرستيدند. پس از آنکه با سلوکيها و يونانيان نزديک شدند به پرستش ارباب انواع يوناني و خدايان ايشان نيز خو گرفتند، عده‌اي از ايشان به مذهب زرتشت در آمدند. چنانکه بلاش اول در صدد گردآوري اوستا برآمد.

    از مذاهب معروف دوره اشکاني مهرپرستي است. خداي مهر يا خورشيد که در عين حال خداي عدالت نيز بود از دير باز در فلات ايران مورد پرستش بود. مهر با شمشا ( شمس ) خداي بابلي يکي دانسته شد. ديني بود که مردم را به صلح همگاني دعوت مي‌‌کرد. از آداب اين مذهب تقديس گاو و غسل تعميد و استعمال نان و آب و شراب مقدس بود.

    مهر پرستان يکديگر را برادر و مربيان خويش را پدر مي‌‌خواندند. سپس مهرپرستي اشاعه يافته از ايران به اروپا رفت و روميان پيش از قبول دين عيسي غالباً مهرپرست بودند. اشکانيان نسبت به مذاهب بيگانه بي نظر بودند و اديان مختلف در کشور ايشان آزاد بود. چنانکه يهوديان، اشکانيان را حامي خود مي‌‌شمردند.


    سکه ها

    سکه‌هاي پارتي فقط از نقره و برنج بود و در زمان آنها پول طلا تنها از راه بازرگاني به ايران وارد مي‌‌شد. واحد پول اشکانيان « درخم » نام داشت که کلمه‌اي است يوناني و بعدها به صورت درهم و درم در آمده است. خط و زبان سکه‌هاي اشکاني، يوناني است. عناويني که شاهان به تقليد سلوکي بر روي سکه‌هاي خود ضرب کرده‌اند بسيار است. روي سکه‌ها صورت شاهان اشکاني است که بر تخت نشسته و کماني به دست گرفته و زه آن را مي‌‌کشند. بعضي از سکه‌ها نيز داراي صورت خدايان يوناني مي‌‌باشد. مسکوکات پارتي بر طبق تقويم سلوکيان تاريخ گذاري مي‌‌شد که مبدأ آن سال آن سال 31 ق. م يعني، سال جلوس سلوکوس نيکاتر بر تخت شاهي است. از قرن اول بعد از ميلاد، کم کم سکه‌هاي پارتي از يوناني به خط و زبان آرامي تبديل مي‌‌شود و از مرغوبيت جنس و فلز آنها کاسته مي‌‌گردد. سکه‌هاي نقره اشکاني عبارت از يک درهمي و چهاردرهمي است که ضرب آنها بيشتر در شهرهاي يوناني ميانرودان بعمل مي‌‌آمده است.


    زبان و فرهنگ اشکاني

    زبان پارتها از خانواده زبانهاي هند و اروپايي و از دسته زبانهاي ايراني ميانه است و آن زباني است که به نام پهلوي معروف گرديده است. زبان پهلوي شمالي را پارتي يعني اشکاني و زبان پهلوي جنوبي را پارسيک يا پهلوي ساساني مي‌‌نامند.

    اشکانيان از بدو تأسيس دولت خود تا زمان گودرز اشک بيستم (51 م ) تحت تأثير هلنيسم و يونان مآبي قرار گرفتند. در اين دوره پادشاهان و شاهزادگان اشکاني غالباً به زبان يوناني آشنا بودند. چنانکه اردوان يکم اشکاني و ارد اول اين زبان را بخوبي مي‌‌دانستند. فرهنگ و آداب يوناني آنقدر در اين دوره رواج داشت که پادشاهان اشکاني چون ارد بآساني از نمايشهايي که هنرمندان يوناني مي‌‌دادند استفاده مي‌‌کردند. اما دانستن زبان يوناني از زمان گودرز به بعد رو به انحطاط گذارد. زيرا، خطوط يوناني سکه‌هاي آن زمان خوانا نيست. خط ملي اشکانيان، خط آرامي بود که از زمان هخامنشيان به ايشان به ارث رسيده بود.

    بعضي از پادشاهان ايشان مانند : مهرداد چهارم و بلاش اول و اردوان پنجم سکه‌هاي خود را به زبان پهلوي و خط آرامي ضرب کرده اند. از جمله از اسناد که در اين زمان پيدا شده، قباله‌اي است مربوط به فروش يک تاکستان به زبان پهلوي و خط آرامي که در اورامان کردستان بدست آمده است.


    آثار اشکاني

    بعضي از آثار اشکاني که تا کنون بدست آمده از اين قرار است :
    خرابه معبد کنگاور که شباهت بسياري به معابد يوناني دارد و مربوط به خداي ديانا رب‌النوع ماه بوده است.
    در همدان نيز معبدي بود به نام آناهيتا که ستونهاي آن شبيه شيوه‌هاي ستون سازي است.
    در الحذر (هاترا) در کنار دجله خرابه هايي است که تقريباً بيش از هزار متر شعاع آن است. اين خرابه‌ها باقيمانده کاخ‌هاي اشکاني است که تاقهاي آن به سبک رومي زده شده است.
    در بيستون، گودرز اشکاني به تقيلد از داريوش کتيبه‌اي کنده است. اين کتيبه به خط و زبان يوناني است.
    در تنگ سائولک در کوههاي بختياري نقش يکي از ملکه‌هاي اشکاني ديده مي‌‌شود که در ميان سه مرد که از ايشان دو تن نيزه در دست دارند آرميده و مغي به خواندن دعا مشغول است. *اين مجلس حکايت مي‌‌کند از اين که شاه به شکار رفته و ملکه با نگراني در انتظار شوهر خود مي‌‌باشد و مغان براي سلامت پادشاه دعا مي‌‌خواندند. در اين حجاري 15 نفر در دو صف و پشت يکديگر ايستاده اند.
    در کشفيات شوش مربوط به عهد اشکاني کتيبه هايي به زبان يوناني بدست آمده است.
    در خرابه‌هاي شهر دورا اروپوس در ساحل علياي فرات کتيبه هايي به زبان يوناني و نقش‌هاي ديواري که حاکي از وقايع جنگهاي اشکانيان و روميان مي‌‌باشد کشف شده است.
    در سر پل ذهاب نقش برجسته‌اي از گودرز اشکاني وجود دارد که در آن کتيبه ناقصي به زبان پهلوي اشکاني ديده مي‌‌شود.
    در سالهاي اخير در ناحيه نسا در نزديکي عشق آباد واقع در جمهوري ترکمنستان شوري که مقر پادشاهان اشکاني بوده، بايگاني بزرگي محتوي اسناد مالي که بر روي پاره‌هاي سفال نوشته شده بدست آمد. اين اسناد به خط آرامي و زبان پهلوي اشکاني است که نظير آن برروي سفال در خرابه‌هاي شهر دورا اروپوس يافت شده است.
    ديگر، ابنيه و گورستانهايي است که در ناحيه نسا در نزديکي عشق آباد کشف شده و در آنها نقاشي‌ها و مجسمه‌ها و مهرها و سکه‌ها و لوازم زندگي مردم آن زمان يافت شده است.


    گاهشمار شاهان اشکاني

    توضيح: ح علامت اختصاري حدود است.
    ارشک يکم (ح250- ح248 ق.م)
    تيرداد يکم (ح248- ح211 ق.م)
    اَردوان يکم (ح211- ح191 ق.م)
    فرياپت (ح191- ح176 ق.م)
    فرهاد يکم (ح176- ح171 ق.م)
    مهرداد يکم (ح171- ح138 يا137 ق.م)
    فرهاد دوم (ح138 يا 137- ح128 ق.م)
    اردوان دوم (ح128- ح123 ق.م)
    مهرداد دوم (ح123- 88 يا 87 ق.م)
    سيناتروک (76 يا 75- 70 يا 69 ق.م)
    فرهاد سوم (70 يا 69- 58 يا 57 ق.م)
    مهرداد سوم (58 يا 57- 55 ق.م)
    اُرد يکم (ح57- 37 يا 36 ق.م)
    فرهاد چهارم (ح37- 2 ق.م)
    تيرداد دوم (32 (30؟) ق.م)
    فرهاد پنجم(فرهادک) (2 ق.م- 4 م)
    اُرد دوم (4- 6 يا 7 م)
    ونُن يکم (7 يا 8- 12 م)
    اردوان سوم (12- 39 يا 40 م)
    تيرداد سوم (ح36 م)
    وردان (39 يا 40- 45 م)
    گودرز (41- 45 م)
    ونن دوم (51 م)
    بلاش يکم (51- 77 يا 78 م)
    پاکور (78- 108 يا 110 م)
    اردوان چهارم (80- 81 م)
    خسرو (ح110- 128 يا 129 م)
    بلاش دوم (128 يا 129- 147 م)
    مهرداد چهارم (128؟ يا 129؟- 147؟ م)
    بلاش سوم (147- 191 م)
    بلاش چهارم (191- 209 م)
    بلاش پنجم (209- ح222 م)
    اردوان پنجم (209- 226 م)
    بلاش ششم
    اردوازد

    http://www.iran-forum.ir

    برچسب‌ها: تاریخ

    «خداشناسی‌زرتشتی»بخش نخست/ دوره پیش از گاتهایی

    نوشته شده توسط داریوش | پنجشنبه یکم تیر 1391 ساعت 14:45

    دین اولیه ایران :از دورترین زمان تا هزار سال پیش از میلاد     

     «خداشناسی‌زرتشتی»بخش نخست/ دوره پیش از گاتهایی      فریدون راستی  -  دوران پیش از گاتها یعنی زمانی را که می خواهیم عقاید دینی ایرانیان و تاریخ آن قوم را ارائه دهیم از آن جایی که بنام دوره پیش از تاریخ یا داستانی و افسانه ای نامیده شده تمام حقایق دینی و تاریخی ایرانیان در پرده ای از ابهام و تاریکی پنهان است،

     لذا این دوره را به سختی می توان تاریخی نامید زیرا که در این باره نه سند و منبعی در دست است و نه امید کشف حقایق یا دست آویزی به نظر می رسد، با اینکه این دوره از نظر دینی و مذهبی زرتشتی کشف و درک آن برای ما اهمیت زیادی دارد.


    جدایی در دسته های قوم آرین:


    تمام اطلاعی که از این دوره بدست می آید اسناد اوستایی ست که پس از درگذشت اشو زرتشت تدوین گردیده و شباهت تامی با نوشته های ودایی هندوان دارد. از تمام شاخه های هند و اُروپایی، آرین های ساکن ایران و هند بیشتر از همه با هم بوده و سابقه همزیستی آنان طولانی تر می باشد. این دو شاخه درگذشته اعضای یک خانواده بوده و با یک زبان صحبت می کرده اند و با اینکه کوششهای بسیاری از طرف دانمشندان برای کشف تاریخ اولیه و سرزمین اصلی این قوم و علت مهاجرت آن و بالاخره دلیل اقامت آنان در هند و ایران بعمل آمده ولی تا حال نه به حقیقتی رسیده ایم و نه امید کشف آن در آتیه می رود.


    کتابهای اوستا پاره ای از عقاید و روایات دینی این قوم را برداشته و نزاع و اختلافاتی که بعدا در میان آنان بوجود آمده که منجر به جدایی آنان از یکدیگر گشته در خورد ضبط کرده که نظیر آن در کتب ودایی نیز دیده می شود. با وجود این وجوه مشترک اختلافات دینی و عقیدتی آنان نسبت به مسایل دیگر کمتر بچشم می خورد.


    آرین های مقیم ایران :


    تاریخ ورود آرین ها در ایران بدرستی روشن نیست و ار نوشته های اوستائی در می یابیم که این گروه از بدو ورود به ایران سخت بکار کشاورزی پرداخته و به اجرای مراسم دینی و ستایش ویژه قدیم قوم خود مشغول بوده اند که با خود از سرزمین نیاکان یعنی آریاویج آورده بودند. اوستا این دین اولیه آرین ها را پوایر یودَکئِشه یعنی کیش پیشین خوانده و گیه مَرِتن با کیومرس را نخستین مرد برابر نسبت شناسی زرتشتی و نخستین رهبر قوم بحساب می آورد. برابر یشت ۱۳ او نخستین مردی بوده که گوش بفرمان اهورامزدا داده است.


    جانشین او هوشنگ نیز به عنوان نخستین بنیانگذار سلسله شاهانی بنام پَرَداته (پیشداد) و نخستین قانونگذار قوم خود می شناسد. بعد از آن اهورامزدا خدای بزرگ ایران باستان از جمشید(ییمه اوستا و یَحهَ ودا) می خواهد که پیامبر و ناشر دین او در میان قوم خود باشد که جمشید از پذیرفتن آن خودداری کرده و انجام این کار را در توان خود ندیده(وندیداد فرگرد دوم)، ولی در پایان برابر جلد سوم کتاب دینکرد این رهبر و شاه بسیار باستانی قوم آرین، فرمان اهورامزدا را پذیرفته و برای خوشبختی مردمان قوم خود در دو جهان دین اهورایی را تعلیم و گسترش داده است. در واقع رهبران بزرگی چون جمشید و دیگر آموزگاران دین و مبشران مذهبی بودند که بعدا اشوزرتشت نخستین پیامبر یکتاپرست ایرانی آن دین را به درجه کمال رسانیده و به همه مردم جهان ابلاغ کرده است.


    مشخصات تقریبی دین قدیم آرین ها :


    از مندرجات اوستاهای قدیم می توان تا اندازه ای به عقاید و قوانین دینی و طبقات مختلف مردم ایران که قرنها پیش از اشو زرتشت می زیسته اند پی برد. اینگونه گزارش و روایات دینی که قریب سه هزار سال قبل نوشته شده برای ما بسیار ارزشمند می باشد زیرا به زبان مردمان پیش از اشو زرتشت نزدیکتر است و چون این نوشته ها بعد از آن وخشور نوشته و تدوین گردیده گرچه کاملا قابل اطمینان نیست باز هم نمی توان از آن صرف نظر کرد زیرا مقدار زیادی از آن روایات بازگو کننده عقاید متداول زمان آن نویسندگان است. مثلا وقتی نویسنده یشت پنجم که شخصا معتقد به ایزد بانو، اناهیته فرشته موکل آب بوده و بشرح طرز نیایش و فدیه دادن هوشنگ شاه به این ایزد می پردازد بعید نیست که عقیده متداول و معمول یا روایات مردمان زمان خود را بیان داشته باشد.


    این هم مُحتمل است نویسنده ای که برای نسلهای آینده خود مطالبی را می نویسد هرگز در دوران تاریک گذشته آن عقاید معمول و متداول نبوده است. با وجود این تا اندازه ای می توان پی به عقاید دینی نیاکان و نویسندگانی برد که سه هزار سال قبل از ما می زیسته و نزدیکتر به زمان مردم قدیم خودشان بوده اند.


    پرستش ایزدان طبیعت و دیگر موجودات آسمانی :


    آتش و آب و خورشید و ماه و زمین و آسمان و همه نیروها و پدیده های طبیعت در نزد آرین های قدیم مریدان و هواخواهان زیادی داشته است.بشر اولیه بطور کلی عناصر مختلف طبیعی را خدا و معبود خود دانسته و به پرستش آنها می پرداخته است. در ایران باستان نیز میترا-ائیریه من-هوم-وِرِترغنه-پارندی-نیریوسنگ- وایو-اوشه و بعضی دیگر از خدایان قدیم تر را مانند اناهیته که سامی الاصل و مونث بوده ستایش می کرده اند.


    از طرف دیگر دَرواسپه و اشی ونگهوئی را که ایرانیها می پرستیده اند اصلا ایرانی الاصل نبوده زیرا نامشان در بین خدایان ودایی به چشم نمی خورد و تا پیش از اشو زرتشت ایرانی ها هنوز بدرک خدای واحدی که از طرف خدایان برتر باشد نرسیده بودند و به گمان انان هریک از این خدایان در حیطه قدرت و نفوذشان کاملا مستقل بوده و از هواخواهان و پیروان خود احترام و قربانی خاصی می طلبیدند و هیچک برتر از دیگران بشمار نمی آمدند.


    از طرف دیگر قدرت مرکزی نیز هنوز در ایران بوجود نیامده بود و در بین اقوام مختلف ایرانی، شاهان و فرمانروایان و رهبران زیادی وجود داشته که هیچ یک تا آن زمان به مقام شاهنشاهی نرسیده بودند و اشو زرتشت نیز تا آن موقع ظهور نکرده بودند.


    شناسائی خدایان :


    هریک از این خدایان القابی خاص و متعدد داشتند که از روی آن شناخته می شدند. نام اهورا یا سرور یعنی نامی که بعدا در دین زرتشتی به عنوان خدای واحد در آمد، در اصل لقب هریک از این خدایان بود.


    این نام مترادف بود با اسورای ودایی. میترا و اپم نپات نیز که در یشتها و یسنا به لقب اهورا یا سرور خوانده می شوند بعدا به معنی رهبر گیتی یا پادشاه درآمد و حتی این لقب درباره بسیاری از شاهان از جمله شاه کیخسرو در یشت نوزدهم هات ۷۷ بکار برده شد و نیز در یشتهای ۵،۸،۱۳،۱۴ برای سرداران ایران هم استعمال گردیده است.یکی دیگر از این القاب بگَهَ یا بَغ است که در وِدا نیز آمده و برای همه خدایان آریائی بکار برده می شده که به معنی روزی دهنده و بخشنده می باشد. یَزَتَه یا ایزد نیز که به معنی سزاوار مدح و تعریف یا ستایش سزاست یکی دیگر از این القاب بوده است.


    شاهان و پهلوانانی که خدایان را می پرستیده اند:


    هوشنگ-تهمورث-جمشید-فریدون و گرشاسپ برابر یشت ۱۵-ایزد وایو یا هوا را می پرستیده و نیازهایی به او داده اند. ولی اژی دهاک یا ضحاک-مرد بیگانه ای که هزار سال بر ایرانیان فرمانروایی کرده است چون به این ایزد نیازی تقدیم می کند و حاجت می طلبد چون ایزد وایو حامی و پشتیبان ایرانیان بوده حاجت او را بر آورده نمی سازد.(یشت ۱۵ هات ۱۹) باز هوشنگ-جمشید-فریدون-گرشاسپ-کاوس-کیخسرو-توس و وفرنواز چون به اردویسور ناهید نیاز می آوردند حاجتشان برآورده می گردد ولی باز هم نیاز اژی دهاک و افراسیاب ترک و ویسَکَه پذیرفته نمی شود(یشت۵ هات ۲۱).


    گرچه هورخشئته، ایزد خورشید و آذر، ایزد آتش و دیگر ایزدان آریایی پیش از اشوزرتشت در اوستا بعنوان ایزدان قدیم آریایی خوانده نشده اند ولی با وجود این نباید تصور کرد که این ایزدان قبل از آن پیامبر ناشناخته بوده اند زیرا پرستش آتش بین هند و ایرانیها معمول بوده و آتروان یا آذربان در اوستا و وِدا بعنوان نگهبان آتش خوانده می شده که پیوسته شعله های آتش مقدس را فروزان نگه می داشته اند. در واقع ایرانیان و هندوان هر دو قبل از جدائی، نیایش مخصوصی برای آتش اجرا کرده و مراسم خاصی برای آن دانشته اند.


    انواع نیازها :


    هندوها و ایرانیها معمولا نیازهایی که به ایزدان پیشکش میکردند عبارت بوده است از نیازهای مایع مانند روغن و پیه و نیازهای جامد مانند خوشبوها و شاخه های برسم و هوم. چهارنفر از شخصیتهای بزرگ آنزمان بنام های وی وه ونت و آثویه و تریثیه و پورشسپ بعلت نیاز آوردن به پیشگاه ایزد هوم هر یک دارای فرزندی نامور گشتند.(یسنای ۹ هات ۴) هوشنگ- جمشید- فریدون و کیخسرو نیز برای ایزد درواسپ(حامی چهارپایان) قربانی هایی مانند گاو-گوسفند و مادیان تقدیم کرده اند.(یشت ۹ هات ۳)


    دیوها :ایرانیان دیوها را که خدایان هند و ایرانیها بودند از تخت خدائی فرود آوردند. این دیوها یا خدایان که به معنی موجودات نورانی و فروغمند بودند پس از جدائی معنی آنرا وارونه کرده بمعنی موجودات تیره دل و گمراه کننده یا ارواح خبیث و زشت و ناپاک در آوردند. راجع به علت این کار دانشمندان نظرات مختلفی ارائه داده اند ولی این حقیقت را نباید از نظر دور داشت که این عمل نتیجه برداشت یا عکس العملی بوده بوده که بین ایرانیها و هندیها در اثر اختلاف نظر و عقیده نسبت به ایزدان بوجود آمده بود که بالخره سبب جدایی آنان از یکدیگر گردید.


    در تمام نوشته های اوستایی دیو معنی اصلی خود را از دست داده و به مفهوم فارسی امروزی در آمده است و از همان روزی که این لقب برای دیو به مفهوم موجودی پلید و زشت درآمد دیگر معانی نیک خود را تا حال در ادبیات ایرانی بدست نیاورده و در نتیجه خدایان هندوها مانند ایندرا-سَروَه و ناسَه تیه در ایران تحت نامهای ایندرا- سَه اُورده و نَوگه ئتیا در ردیف اهریمنان در آمدند و حتی اشخاص غارتگر و بدکار و اقوام وحشی چادرنشینی که در آن روزها مرتبا به کشتزارها و خانه های ایرانیان دستبرد می زدند در ردیف دیوان شمرده شدند.


    در اوستا از جنگها و مخاصمات زیادی اشاره شده که بین ایرانیان از یک طرف و دیوان یا دیوپرستان مازندران و گیلان که در سواحل دریای خزر می زیستندرُخ داده و شاهان بسیار قدیم ایران از زمان هوشنگ به بعد پیوسته با این دیوان در نبرد بوده اند و تهمورث چون بر این دیوها دست یافته و آنان را مطیع خود کرده بود به لقب تهمورث دیوبند معروف گردید و حتی پرستش جاودان و پریان و اعتقاد به آنان و عمل سحر و جادو که از آداب دینی و شعائر مذهبی این دیوپرستان بود در سراسر اوستا نکوهیده و ناپسند شمرده شده است.


    ادامه دارد...


    به خامه «دستور مانکجی نوشیروانجی دهالا»


    برگردان از روانشاد «دستور رستم شهزادی

    برچسب‌ها: گات ها, اوستا

    مانتره چیست؟؟؟

    نوشته شده توسط داریوش | پنجشنبه یکم تیر 1391 ساعت 14:41

    بر طبق آیین و فرهنگ ایرانی نابود کننده تمام بدیها ،پلیدیها و کژاندیشی ها و زشتی ها همان کلام ایزدی (مانتره) است. نامهای خداوند(صد و یک نام خدا) مانتره می باشد. گاتها مقدس مانتره می باشد. یسنا مانتره می باشد ،‌ نماز مانتره می باشد ‌،اندیشه نیک،‌ گفتار نیک،‌ کردار نیک مانتره می باشد. تمام آموزشهای زرتشت مانتره می باشد. نیاکان ما معتقد بودند و ما نیز معتقدیم و ایمان داریم هرگاه که روح و روان و اندیشه سالم و شاداب است ، تن و بدن و زندگی نیز سالم و شاداب است. و هرگاه روح و روان و اندیشه رنجور و افسرده باشد تن و بدن و زندگی هر چقدر که قوی باشد رو به سستی می گذارد. و یکی دیگر از این درمانبخشها فراگیری دانش و ادب برای رسیدن به کمال انسانی می باشد.

    برچسب‌ها: مانتره, گات ها

    زبان‌های ایرانی

    نوشته شده توسط داریوش | چهارشنبه سی و یکم خرداد 1391 ساعت 19:52

    لیلا عسگری  

    برگرفته از سایت انسان شناسی و فرهنگ: http://anthropology.ir/node/5703

    گروهی از زبان‌های خویشاوند هستند که از زبان ایرانی آغازین یا ایرانی مشترک مشتق شده‌اند و از قدیم‌ترین ایام تاکنون در درون مرزهای ایران یا بیرون آن متداول بوده‌اند. اصطلاح زبان‌های ایرانی بر اساس معیارهای زبان‌شناختی استوار است و ارتباطی بامرزهای جغرافیایی یا سیاسی کنونی کشور ایران ندارد. از این رو، زبان‌های عربی و ترکی که در داخل مرزهای ایران بدان‌ها سخن گفته می‌شود، در زمرة زبان‌های ایرانی نیستند، ‌اما زبان‌های آسی و پشتو که درخارج از مرزهای ایران رایج است،‌ اعضای خانوادة زبان‌های ایرانی به شمار می‌روند. زبان‌های ایرانی در جریان یک تحول طولانی به صورت زبان‌های مستقل درآمده‌اند. از نظر تاریخی و معیارهای زبان‌شناختی زبان‌های ایرانی را به طور قراردادی به ۳ دورة اصلی تقسیم می‌کنند که از هر یک از این ادوار،‌ اسناد و مدارکی در دست است که چگونگی تحول و تکامل آنها را نشان می‌دهد: ۱٫‌ دورة‌ایرانی باستان، ۲٫ دورة ایرانی میانه، و ۳٫ ایرانی نو.
    زبان‌های ایرانی باستان
    از  زبان‌های ایرانی  باستان آثار مکتوب دو زبان بر جای مانده است: زبان اوستایی که قدیم‌ترین آثار آن احتمالاً متعلق به زمانی میان قرن ۸ تا ۱۰ قبل از میلاد است؛ دیگری زبان فارسی باستان که کتیبه‌های شاهان هخامنشی بدان نوشته شده است. از دیگر زبان‌های این دوره که آثار مکتوب از آنها  در دست نیست و با استناد از منابع دیگر به وجود آنها پی برده شده است  زبان مادی و سکایی است.
    مادی، دولتِ ماد نخستین دولتی است که به دستِ قوم ماد در نواحی غرب و شمالِ غربِ ایران بنیاد نهاده شد و مرکز آن اکباتان (همدان کنونی) بوده است. از زبان مادی اثری باقی نمانده است و تنها واژه‌های پراکنده‌ و اسامی خاص در متون یونانی و الواح شاهان آشور به ما رسیده یا در نوشته‌های فارسی باستان ثبت شده است. با آنکه  از این زبان اثری مکتوب باقی نمانده است، با این همه، در نوشته‌های نویسندگان یونانی به داستان‌ها و روایاتی اشاره شده‌است که ظاهراً خاستگاهی مادی دارند. از جمله روایاتِ گزنفون و کتزیاس  در‌بارة کوروش و رویدادهایی که به پایه‌گذاری دولتِ ماد انجامید. افزون براین، برخی از داستان‌های حماسی و عاشقانه‌‌ای را نویسندگانِ یونانی نقل کرده‌اند از قرار منشأیی مادی دارند.
    سکایی، سکاها قبایل ایرانی زبانی بودند که در نیمة نخست هزارة اول پیش از میلاد از آسیای مرکزی و نواحی جنوبِ روسیه به نواحی دیگر کوچیدند. از زبان سکایی کهن جز نام‌های خاص در کتیبه‌های آشوری یا نوشته‌های مؤلّفان یونانی و کتیبه‌های یونانی نواحی مجاور دریای سیاه و آزُف چیزی در دست نیست.
    تجزیه و تحلیل این نام‌های خاص دربارة ایرانی بودنِ سکاها تردیدی باقی نمی‌گذارد. آنان نیز مانند دیگر قبایل ایرانی‌زبانِ آسیای مرکزی و مادی‌ها و پارسیان، خود را آریایی می‌دانستند. هردوت بعضی افسانه‌ها و روایاتِ سکایی را نقل کرده است. افزون براین، احتمالاً داستانِ رستم، که فقط در منابع سغدی و فارسی‌زبان شناخته شده است، یکی از داستان‌های حماسی سکایی باشد.
    فارسی باستان، زبانی است که در دورة هخامنشیان زبانِ قوم پارس بوده. این قوم پس از ورود به ایران در  جنوب غربی آن ساکن شدند و سپس شاهنشاهی بزرگ هخامنشی را بنیاد نهادند. تنها آثار مکتوب به این زبان کتیبه‌های شاهان هخامنشی است که به خط میخی نوشته شده است. اما زبانِ اداری شاهنشاهی هخامنشی ایران آرامی و ایلامی بوده است و دبیران آرامی، که نخست در خدمتِ شاهان آشور بودند، پس از تأسیس دولتِ هخامنشی به خدمتِ شاهان این سلسله درآمدند. زبانِ آرامی تا قرن‌ها زبانِ میانجی در مکاتبات بود و از بعضی کتیبه‌های شاهان هخامنشی، از جمله کتیبة داریوش در بیستون، تحریری آرامی نیز در دست هست. زبانِ کتیبه‌های فارسی باستان، که از لحاظ ساختار دستوری به زبانِ اوستایی همانند است، زبانی بسیار ساده و عاری از تصنع و جملاتِ آن یکنواخت است و از حیث ادبی دارای اهمیتِ فراوانی نیست. تعدادی از کتیبه‌های بازمانده از شاهان هخامنشی تنها به زبان فارسی باستان‌اند و گروهی دیگر غیر از فارسی باستان به زبان‌های ایلامی، بابلی و بندرت مصری باستان (به خط هیروگلیف) نیز ترجمه شده‌اند. برخی از آنها عبارت‌اند از: کتیبة اَریارمنه (حدودِ ۶۴۰ تا ۵۹۰ قبل از میلاد)، کتیبة ارشام (حدود ۵۹۰ تا ۵۵۹ قبل از میلاد)، کتیبه‌های کوروش (۵۵۹ تا ۵۳۰ قبل از میلاد)، کتیبه‌های داریوش (۵۲۲ تا ۴۸۶ قبل ازمیلاد). از داریوش چند کتیبه‌ در دست است که بعضی از آنها عبارت‌اند از: کتیبه‌های بیستون، کتیبه‌های فارس، کتیبه‌های نقشِ رستم، کتیبه‌های شوش؛ کتیبة الوند؛ کتیبه‌های سوئز؛ کتیبة همدان؛ کتیبه‌های خشایارشا (۴۸۰ تا ۴۶۵ قبل ازمیلاد)؛ کتیبة الوند؛ کتیبة وان؛ کتیبة همدان؛ کتیبه‌های اردشیر اول (حکومت:۴-۴۶۵ تا ۴۲۵ قبل از میلاد)؛ کتیبة داریوش دوم (حکومت: ۴۲۴ تا ۴-۴۲۵ قبل از میلاد) در شوش؛ کتیبه‌های اردشیر دوم (حکومت: ۴-۴۰۵ تا ۸-۳۵۹ قبل از میلاد) در شوش و همدان. کتیبة دیگری در تختِ‌جمشید هست که شاید از اردشیر دوم یا اردشیر سوم (حکومت: ۸-۳۵۹ تا ۷-۳۳۸ قبل از میلاد) باشد. در این کتیبه‌ها به موضوعاتی مانند ستایش اهورامزدا و درخواست کمک از او، چگونگی به سلطنت رسیدن داریوش و چیرگی او بر شورشیان، توصیف سرزمین پارس و سرزمین‌های تابع شاهنشاهی هخامنشی، نام سرزمین‌های تابع، نام سرزمین‌های خراجگزار ایران، چگونگی ساختن بناهایی مانند کاخ شوش، و فرمان احداث کانال سوئز اشاره شده است. علاوه بر کتیبه‌ها و لوحه‌ها، روی سنگ وزنه و روی سکه‌ها و گل‌های پخته و بعضی ظروف نیز نوشته‌هایی به فارسی باستان برجای مانده است. کتیبه‌های فارسی باستان از نظر تاریخی و زبان‌شناسی اسناد بسیار پرارزشی به شمار می‌روند ولی از جهت ادبی از اهمیت اندکی برخوردارند. در این کتیبه‌ها جمله‌ها غالباً کوتاه و موجز و ساده‌اند و در بخش‌های مختلف یک کتیبه یا کتیبه‌های دیگر تکرار می‌شوند. این کتیبه‌ها از تخیلّات ادبی و صور خیال عاری‌اند. آنچه در این کتیبه‌ها ذکر شده، اساساً مسائل مربوط به سیاست و حکومت است. اما از نوشته‌های نویسندگان یونانی این‌گونه استنباط می‌شود که در آن دوره  ادبیات حماسی وجود داشته است. فارسی باستان به الفبایی نوشته شده است که بدان میخی گویند. ظاهراً داریوش بزرگ دستور داد که الفبایی برای فارسی باستان بسازند و این زبان بدان نوشته شود. خط فارسی باستان از خط اکدی گرفته شده است. الفبای فارسی باستان ۳۶ حرف و ۸ اندیشه‌نگار، ۲ واژه جداکن و چند نشانه برای عدد دارد. خط فارسی باستان از چپ به راست نوشته می‌شود.
    اوستایی، زبانِ اوستایی در کنارِ فارسی باستان تنها زبانِ ایرانی باستان است که از آن آثارِ مکتوب باقی مانده است. این زبان را از آن رو اوستایی می‌نامند که کتابِ دینی زردشتیان، اوستا، بدان نوشته شده است و از نظر ویژگی‌های صرفی و آوایی با سنسکریتِ ودایی مطابقت می‌کند. به‌جز کتابِ اوستا و آثارِ وابسته به آن اثرِ دیگری از این زبان در دست نیست.  دربارة جایگاه جغرافیایی زبانِ متون اوستایی نظریاتِ گوناگونی مطرح شده است که براساسِ آنها، این زبان، در شمالِ شرقِ ایران رایج بوده است. عده‌ای دیگر اعتقاد دارند که زبانِ متون اوستایی متعلق به شمالِ غربِ ایران و بعضی دیگر آن را زبان ناحیة سیستان می‌دانند. متن‌هایی که اساسِ اوستا را تشکیل می‌دهند همه در یک زمان نوشته نشده‌اند و از نظر زبانی یکدست نیستند. بعضی بخش‌های آن دارای سبکی کهن‌تر و بهره‌هایی از آن دارای ویژگی‌های زبانی متأخرتری است. برخی از آنها را اوستای کهن یا گاهانی می‌شناسند و بخش دیگر را اوستای متأخر نام نهاده‌اند. از این رو، متون اوستایی را بر اساسِ ویژگی‌ها و قدمتِ زبانی می‌توان به دو دسته تقسیم کرد:
    الف) اوستای گاهانی، شامل گاهان، یسن‌های هَپْتنگهایتی یا (یسن‌های هفت فصل)  و ۴ دعای مذکور در یسن بیست و هفتم است. گاهان کهن‌ترین اثر ادبی ایرانی و شامل سروده‌های زردشت است و به نظر محققان باورهای ارزشمند زردشت از میان این سروده‌های  زیبا  و لطیف با وجود دشواری متن نمایان است. یسن‌های هَپْتنگهایتی پس از گاهان کهن‌ترین بخش اوستا به شمار می‌رود و یسن‌های ۳۵ تا ۴۱ را تشکیل می‌دهد
    . یسن‌های هَپْتنگهایتی به نثر است. نیایش‌های یسن بیست و هفتم مشتمل است بر نیایش‌های معروف زردشتی به نام‌های اَهُونَوَر، اَشِمْ وُهُو و ینْگهه‌هاتام.
    ب) اوستای متأخر، بخش اعظم کتابِ مقدس زردشتیان را دربرمی‌گیرد. این متون تلفیقی از عقاید و باورهای پیش از زردشت با آموزه‌های زردشت است. تاریخِ نگارش اوستای متأخر به روشنی معلوم نیست. احتمالاً یشت‌های کهن، یعنی قدیمی‌ترین بخش‌های اوستای متأخر، در سدة ۹ یا ۸ پیش از میلاد تدوین شده باشد. اوستای متأخر بخش‌های گوناگونی دارد شامل:
    ۱٫ یسْن‌ها، به معنی « نیایش» و شامل سروده‌ها و نیایش‌های  دینی.
    ۲٫ ویسپَرَد، به معنی «همة ردان» یا «همة سروران»، شبیه به یسن‌ها و مکمل آن و همراه با یسن‌ها  در مراسم دینی نوروز و گاهنبارها خوانده می‌شود.
    ۳٫ خرده‌اوستا، مجموعه‌ای از نیایش‌های کوتاه که اوستای کوچک نیز خوانده می‌شود. این مجموعه دربرگیرندة نیایش‌های مردم عادی در برابر نیایش‌های ویژة روحانیان است.
    ۴٫ وندیداد، تنها نسکی که به شکل کامل به دست ما رسیده است. این بخش از اوستا در واقع رساله‌ای دربارة قوانین طهارتی، گناهان، و جرم‌ها و کفارة آنهاست که به شیوة پرسش و پاسخ نوشته شده و درآن اهوره مزدا به پرسش‌های زردشت پاسخ می‌دهد. گذشته از آن وندیداد چند داستان اسطوره‌ا‌ی مانند داستان جم و ساختن زیرزمینی برای حفاظت از آفریده‌های اهوره مزدا در برابر طوفان  و نیز زردشت که اهریمن او را اغوا می‌کند و شرح کاملی از سرزمین‌های مزدا آفریده را نیز شامل می‌شود.
    ۵٫ یشت‌ها، مجموعه‌ای مشتمل بر۲۱ یشت و هر یشتی به بخش‌هایی تقسیم می‌شود که «کرده» نام دارد. یشت از نظر لغوی با واژة «یسن» و «جشن»  به معنی «پرستش» هم‌ریشه است. یشت‌ها سروده‌هایی در ستایشِ ایزدانِ کهن ایرانی مانند مهر، ناهید و تیشترند. همة یشت‌ها از نظر قدمت یکسان نیستند. از ویژگی‌های ساختاری بارز یشت‌ها تکرار یک عبارت در آغاز و پایان هر بند، قرینه‌سازی در نقلِ روایتِ اساطیری و حماسی است. یشت‌ها به قصد نیایش ایزد یا ایزدان سروده شده که آن یشت به نام او‌ست. گذشته از آن در یشت‌ها به اسطوره‌ها اشاره شده که ایزدان در آن نقش داشته‌اند، مانند نبرد میان ایزد تیشتر (ایزد باران و شعرای یمانی) و اپوش (دیو خشکسالی). از میان این یشت‌ها ۲۱ یشت در دست است که عبارت‌اند از: ۱٫ هرمزد (اورمزد) یشت ۲٫ هفت تن (امشاسپند) یشت ۳٫ اردیبهشت یشت ۴٫ خرداد یشت ۵٫ اردویسور (آبان،ناهید) یشت ۶٫ خورشیدیشت ۷٫ ماه یشت ۸٫ تیشتر (تیر)یشت ۹٫ درواسپ  (گوش) یشت ۱۰٫ مهر یشت ۱۱٫ سروش یشت ۱۲٫ رشن یشت ۱۳٫ فروردین یشت ۱۴٫ بهرام یشت ۱۵٫ وَیو(رام) یشت ۱۶٫ دین (چیستا) یشت ۱۷٫ اَشی (ارد) یشت ۱۸٫ اَشتاد یشت ۱۹٫ خره (کیان، زامیاد) یشت ۲۰٫هوم یشت، ۲۱٫ وَنَند یشت.
    گذشته از بخش‌هایی که در بالا نام برده شد متون مستقل دیگری نیز بر جا مانده که محققان آنها را بازماندة اوستای کهن می‌دانند مانند:
    ۱٫ هیربدستان و نیرنگستان، در این بخش مطالبی دربارة وظایف و تکالیف هیربدان و مطالعات هیربدی آمده است. در نیرنگستان نیز به تفصیل قوانین و آیین‌های دینی، برگزاری این آیین‌ها و مراسم قربانی کردن و دعاهای خاص آنها شرح داده  شده است.
    ۲٫ هادخت نسک، از دیگر نسک‌های اوستاست که در آن از اهمیت دعای «اشم وهو» و چگونگی سرنوشت روان پس از مرگ سخن رفته است.
    ۳٫ اوگمدیچا، موضوع این بخش ۲۵ جمله  دربارة «مرگ» است.
    ۴٫ وَئثا نسک، این نسک نیز قطعات کوچکی را شامل می‌شود که در بارة آیین‌های دینی گوناگون است.
    ۵٫ آفرین‌پیغامبرزردشت، این متن دعاهایی است از زبان زردشت به گشتاسپ.
    ۶٫  وشتاسپ (گشتاسب) یشت،  این متن خلاصه‌ای است از قوانین دین زردشت برای آموزش آنها به گشتاسب.
    هم اکنون اوستای موجود در مراسم دینی و آیینی خوانده و استفاده می‌شود. تنها گاهان و یشت‌ها که به نظم نوشته شده‌اند از نظر ادبی بسیار  ارزشمندند و با دیگر بخش‌های اوستا که ویژگی دستوری و اخلاقی دارند متفاوت‌اند.
    زبان اوستایی به خطی نوشته شده است که بدان خط اوستایی و دین دبیره گویند. این خط از روی الفبای فارسی میانة زردشتی و فارسی میانة مسیحی ابداع شده است. قبل از اختراع خط اوستایی، متن اوستا را به طور شفاهی سینه به سینه نقل می‌کردند. خط «دین دبیره» که تنها برای نوشته‌های دینی ساخته شد دارای ۵۳ نشانة الفبایی است.  این خط از راست به چپ نوشته می‌شود و هر واژه با نقطه‌ای از واژة پس از خود جدا می‌شود. 
    زبان‌های ایرانی دورة میانه
    به آن دسته زبان‌هایی گفته می‌شود که پس از برافتادن شاهنشاهی هخامنشی  (۳۳۰ پیش از میلاد) تا چند سده پس از انقراض ساسانیان (۳۱ هجری قمری/۶۵۱ میلادی) به کار می‌رفته است. زبان‌های ایرانی دورة میانه در فاصله‌ای میان قرن سوم قبل از میلاد تا حدود قرن نهم میلادی است.
    زبان‌های این دوره را به دو گروه زبان‌های ایرانی میانة غربی و ایرانی میانة شرقی تقسیم می‌کنند. دو زبان پارتی و فارسی میانه به گروه غربی و زبان‌هایی مانند سغدی، خوارزمی، سکایی و بلخی به گروه شرقی تعلق دارند. زبان‌های شرقی را، که به زبان‌های ایرانی میانه شمال شرقی محدود می‌شود، از آن جهت شرقی نامیده‌اند که منشأ آنها شرق ایران و زبان‌های غربی را از آن جهت غربی گفته‌اند که منشأ آنها غرب ایران بوده است. از زبان‌های مادی و اوستایی که در دورة باستان رایج بوده‌اند، در دورة میانه زبانی منشعب نشده و چگونگی از بین رفتن آنها نامعلوم است.
    زبان‌های ایرانی میانة غربی
    منظور زبان هایی است ‌ که از سده چهارم تا نهم میلادی رواج داشته‌اند و همانندی آنها با یکدیگر، بیش از همانندی زبان‌های ایرانی میانة شرقی با یکدیگر بوده است. این زبان‌ها عبارت‌اند از:
    پارتی (پهلوی اشکانی، پهلوانی)
     از نظر تاریخی این زبان  حدوداً در منطقة خراسان، گرگان و ناحیه‌ای که امروزه ترکمنستان نامیده می‌شود رایج بوده است. زبان پارتی از گروه زبان‌های غربی دورة میانه، زبان قوم پارت و در زمان فرمانروایی سلسلة اشکانی (نیمة سدة سوم قبل از میلاد تا ربع اول سدة سوم پس از میلاد) زبان دولتی و اداری ایران بوده است. خاستگاه قوم پارت پهله یا پَهلو یا پرثوه نامیده می‌شده که خراسان امروزی و بخش‌هایی از ترکمنستان را دربرمی‌گرفته است. از دورة اشکانیان هیچ نوشتة ادبی، دینی و غیردینی بر جای نمانده است، تنها مدارک و اسناد دولتی یا تجاری و در مواردی آثار مذهبی که در دورانِ ساسانیان نوشته شده است. در دوران اشکانیان اسناد و نامه‌ها را به زبان آرامی می‌نوشتند. سپس از نیمة دوم قرن اول پیش از میلاد زبان پارتی و خط آن که از خط آرامی اقتباس شده بود جای آن را گرفت. شاهان اشکانی در آغاز نام و القاب خویش را به خط و زبان یونانی بر سکه‌ها ضرب می‌کردند، اما از حدود نیمة قرن اول میلادی، زبان پارتی به جای آن به کار رفته است. ادبیات در دوران پارت‌ها  شفاهی بوده است و قصه‌گویان و نقالان افسانه‌ها را سینه به سینه نقل می‌کرده‌اند. گروهی از این قصه‌گویان و نقالان «گوسان» نامیده می‌شدند که در واقع سرایندگان و موسیقی‌دانان دوره‌گردی بودند که داستان‌ها را به شعر نقل می‌کردند. گوسان‌ها حافظ داستان‌های ملی ایرانیان بوده‌اند و آنها را به ساسانیان منتقل کرده‌اند. همین داستان‌ها بعدها یکی از منابعی خداینامه‌هایی بوده است که بعدها در شاهنامة فردوسی نیز منعکس شده است. از میان داستان‌هایی که در ادبیات فارسی برجای مانده است منظومة ویس و رامین اصل و منشأ پارتی دارد. آثار به جای مانده از زبان پارتی نوشته‌هایی است که بر سنگ، چرم، سفال، فلز، سکه، مهر وجز آنها به خط کتیبه‌ای نوشته و حک شده است. این آثار عبارت‌اند از: آثار نسا، آثار جنوب ترکمنستان، بنچاق اورامان (این قباله یکی از سه سند معاملة فروش تاکستانی است)، آثار دوراُاُروپوس، سکه‌ها و مهرها. این نوشته‌ها شامل نام اشخاص، جای‌ها، وزن و تاریخ است که روی کوزه‌های حمل شراب حک شده است. از دوران پارتیان کتیبه‌ها، چرم نوشته‌ها و سفال نوشته‌هایی به خط منفصل یا خط کتیبه‌ای پارتی باقی مانده است که بعضی از آنها عبارت‌اند از سفال نوشته‌هایی از شهر نسا در نزدیکی عشق‌آباد که تاریخ نگارش بیشتر آنها سدة اول پیش از میلاد است. از این گذشته آثاری از جنوب ترکمنستان به دست آمده است. ۳ سند معامله مربوط به فروش ۲ تاکستان در اورامانِ کردستان، کتیبه‌ای بر مجسمه‌ای برنزی از هرکول که بر آن کتیبه‌ای به دو زبان پارتی و یونانی است، و چند کتیبه و سنگ‌نوشته نیز آثار بازمانده از دوران پارتیان‌اند. خط پارتی از راست به چپ نوشته می‌شود و حروف به یکدیگر نمی‌چسبند. در این خط  هزوارش به کار رفته است.
    پهلوی (فارسی میانة زردشتی)
     به این زبان در اصل در ایالت جنوب غربی پارس ( فارس امروزه) سخن گفته می‌شده است. این زبان را ادامة زبان فارسی باستان دانسته‌اند. فارسی میانه، که به آن «پهلوی ساسانی» نیز می‌گویند، زبان رسمی ایران در دورة ساسانیان بود. آثاری که به زبان پهلوی نوشته شده بیشتر آثار دینی زردشتی‌اند و آثار ادبی منثور و منظوم از میان رفته. اما ترجمة عربی و فارسی بعضی از آنها در دست است. بیشتر آثار دینی پهلوی نیز در قرن ۳ و ۴ هجری هنگامی که دین زردشتی دیگر دین رسمی ایران نبود تألیف نهایی یافت. آثار بازمانده از این زبان را می‌توان به ۳ دسته تقسیم کرد:
    ۱-کتیبه های شاهان و دولتمردانِ ساسانی، آثار کتیبه‌ای (غیرکتابی): این کتیبه ها به الفبایی که از آرامی گرفته شده نوشته شده‌اند. کتیبه‌هایی که در آغاز دورة ساسانی نوشته شده‌اند غالباً با ترجمة پهلوی اشکانی و گاهی با ترجمة یونانی همراهند. این کتیبه‌ها را از حیث موضوع می‌توان به کتیبه‌های دولتی و کتیبه‌های خصوصی تقسیم کرد
    .
    الف)کتیبه‌های دولتی. آثار بر جای مانده از کتیبه‌های دولتی عبارت‌اند از سنگ‌نوشته‌های اردشیر بابکان و اورمزد، سنگ‌نوشتة اَبنون، سنگ‌نوشتة شاپور اول در حاجی‌آباد، سنگ‌نوشتة شاپور اول در تنگ براق، سنگ‌نوشتة شاپور اول بر دیوار کعبة زردشت، سنگ‌ نوشتة شاپور در نقش‌ رجب، آثار دورااروپوس، دیوار نوشته‌ها، سفال نوشته‌ها، پوست نوشته‌ها، کتیبة اَپَسای دبیر، سنگ‌نوشته‌های کرتیر، سنگ‌نوشتة کرتیر در نقش رجب، سنگ‌نوشتة کرتیر در کعبة زردشت، سنگ‌نوشتة کرتیر در سرمشهد، سنگ‌نوشتة کرتیر در نقش‌رستم، سنگ‌نوشتة نرسه در پایکلی، سنگ‌نوشتة نرسه در بیشاپور، سنگ‌نوشتة شاپور سکانشاه، سنگ‌نوشتة سلوک، سنگ‌نوشتة شاپور دوم(؟) در مشکین‌شهر، سنگ‌نوشتة شاپور دوم و سوم در طاق‌بستان، سنگ‌نوشتة مهر نرسی. این کتیبه‌ها به شاهان ساسانی یا درباریان آنها تعلق داشته‌اند.
     ب) کتیبه‌های خصوصی. نوشته‌های این کتیبه‌ها بسیار کوتاه و شامل دو دسته موضوع می‌شوند: نخست کتیبه‌های سنگ مزار(،‌دخمه و آرامگاه‌ها) . تاریخ این کتیبه‌ها  متأخر و متعلق به اوایل دوران اسلامی است و نوشته‌های آنها بیشتر نام و نسب متوفی و نام شخصی است که دستور ساختن دخمه را داده است. دستة دیگر کتیبه‌های یادبود و یادگاری است، مانند مالکیت ملکی به شخصی. دیگر آثار کتیبه‌ای، کتیبه‌های خارج از قلمرو کنونی ایران  است مانند کتیبة ترمذ در جنوب شرقی ازبکستان؛ دو کتیبة درة سند علیا و…؛ از دیگر آثاری که به خط پهلوی کتابی نوشته شده‌اند  می‌توان از پاپیروس ‌نوشته‌ها؛ سفال ‌نوشته‌ها؛ فلزنوشته‌ها؛ سکه‌‌ها؛ مهر و مهرواره‌ها نام برد. خط فارسی میانة کتیبه‌ای دارای ۱۹ حرف است و از راست به چپ نوشته می‌شود. با این خط سنگ‌نوشته‌ها و سکه‌های اوایل دوران ساسانی نوشته شده است و خط منفصل نیز نامیده می‌شود.
    ۲-
    آثار زردشتیان (آثار کتابی) که به الفبایی از اصل آرامی نوشته شده‌اند. این آثار را می‌توان از حیث موضوع به چند دسته تقسیم کرد: ۱٫ ترجمة کتاب اوستا همراه با تفسیر  به زبان پهلوی  (زند و پازند).  زند همة اوستا که در دورة ساسانی به شکل کامل وجود داشته است، امروزه در دست نیست. ۲٫ متون دینی فارسی میانه (رساله‌ها وکتاب‌هایی که  بر اساس اوستا و ترجمة آن به زبان پهلوی (زند) در موضوعات گوناگون تألیف شده است، مانند  دینکرد، بندهشن (به دو روایت هندی و ایرانی)، گزیده‌های زادسپرم، آثار منوچهر شامل سه نامه و کتابی به نام دادستان دینی، نامه‌ها، دادستان دینی، روایات پهلوی، پرسشنی‌ها، و ِجرکرد ‌دینی. ۳٫ متون فلسفی و کلامی، مانند شکندگمانیک ویچار یا(وزار) پس‌دانش کامگ، گجستگ اَبالیش. ۴٫ کشف و شهود و پیشگویی (متن‌هایی که به شرح پیشگویی بویژه حوادث پایان جهان می‌پردازد)، مانند ارداویراف‌نامه، زند وهمن یسن، پیشگویی‌های جاماسب، جاماسب‌نامه، یادگار جاماسبی، ظهور شاه بهرام ورجاوند. ۵٫  افسون و تعویذ، مانند نوشته‌هایی که در کتاب‌های پهلوی آمده و دربارة تفأل، تعبیر خواب و افسون و طلسم  است. ۶٫ اخلاقیات (اندرز و حِکَم) که مهم‌ترین آنها عبارت‌اند از:  اندرز آذرباد مهر اسپندان، اندرزهایی که در کتاب ششم دینکرد آمده ، اندرز اوشنر‌دانا، اندرز‌دانایان به مزدیسنان، اندرز خسروقبادان، اندرز پوریوتکشان، اندرز دستوران به بهدینان، اندرز بهزاد فرخ پیروز، خیم و خرد فرخ مرد، پنج خیم روحانیان؛ داروی خرسندی؛ خویشکاری ریدگان؛ رسالة روزها؛ اندرز خوبی کنم به شما کودکان؛ اندرزنامه‌های کوچک؛ آرای دین به مزدیسنان و ‌دادستان مینوی خرد. ۷٫ رساله‌هایی در آیین کشورداری؛  اصل پهلوی آنهابر جای نمانده  و فقط ترجمة عربی و گاه فارسی آنها در دست است، این نوشته‌ها را می‌توان به چند دسته تقسیم کرد: «عهود و وصایا» که فرمان‌های شاهان و وصیت‌نامه‌های سیاسی را دربرمی‌گیرد و وصایای سیاسی شاهان است به جانشینان خود و نیز شیوه‌های کشورداری مانند: عهد اردشیر؛ عهد اردشیر به پسرش شاپور؛ رسالة اردشیر در آیین کشورداری عهد اردشیر و پسرش هرمز؛ عهد قباد؛ عهد انوشیروان؛ کارنامة انوشیروان و شاهینی «نامه‌های سیاسی»  نامه‌هایی از شاهان ساسانی که در‌بارة  سیاست  و دستورالعمل‌های  کشورداری است، مانند نامة اردشیر، نامة تنسر، نامه‌های انوشیروان،  نامة منسوب به خسرو پرویز در پاسخ شیرویه. ۸٫ خطبه‌های هنگام جلوس بر تخت، شامل گفته‌های شاهان ساسانی که هنگام جلوس بر تخت سلطنت ایراد می‌کردند. ۹٫ «توقیعات»؛ گفته‌های کوتاه حکمت‌آ‌میز که از قول شاهان نقل شده است، مانند توقیع نرسی، توقیع بهرام گور، توقیع هرمزد پسر انوشیروان، توقیع خسرو پرویز، توقیع قباد پسر خسرو پرویز و توقیعات انوشیروان. ۱۰٫ آیین‌نامه‌ها؛ رساله‌هایی به زبان پهلوی دربارة آداب جنگ، سرگرمی‌ها و رسوم درباری، آیین برگزاری جشن‌ها. ۱۱٫ تاج‌نامه (دربارة آیین کشورداری و رسوم درباری) ۱۲٫ چیستان  (از ادبیات اندرزی به شمار می‌رود) مانند رسالة یوشت فریان  و اَخت.  ۱۳٫ مناظره و مفاخره، مانند منظومة مفاخره‌آمیز در اثری به نام درخت آسوری ۱۴٫ تاریخ وجغرافیا تنها اثر تاریخی کارنامة اردشیر بابکان است و همچنین یک اثر جغرافیایی به نام شهرستان‌های ایران در دست است. ۱۵٫حماسه؛ تنها متن موجود دراین‌باره یادگار زریران نام دارد (این اثر دربارة نبردهای ایرانیان با خیونان پس از گرویدن گشتاسب، شاه ایران، به آیین زردشتی است)؛ خدای‌نامه (اثر تاریخی بزرگِ دورة ساسانی است که به نظر برخی محققان به صورت غیرمستقیم در شاهنامه مانده است)؛ داستان شَروین دشتبَی، کتاب بهرام نرسی، کتاب‌بهرام چوبین، و کتاب انوشیروان از کتاب‌های تاریخی و رمان این دوره محسوب می‌شوند. ۱۶٫ فقه و حقوق، مانند شایست نه شایست، روایت امید‌اشو‌وهیشتان، روایات آذر فرنبغ فرخزادان، روایات فرنبغ سروش، مادیان هزار دادستان (مجموعة هزار فتوی)، پرسش‌های هیربد اسفندیار فرخ برزین، پیمان‌نامة زناشویی. ۱۷٫ رساله‌های کوتاه دربارة تعلیم، مانند خسرو وریدک، شگفتی‌ها و برجستگی‌های سیستان، گزارش شطرنج و وضع نرد، ماه‌ فروردین روزخرداد، سور‌سٌخن، آیین‌نامه‌نویسی. ۱۸٫ داستان‌های منثور؛ در زمان انوشیروان بسیاری از افسانه‌ها به کتابت درآمد یا به زبان پهلوی ترجمه شد که برخی از مهم‌ترین آنها که در کتاب‌های اسلامی نام برده شده‌اند عبارت‌اند از هزار افسان، سندبادنامه، بلوهر و بوذاسف، کلیله و دمنه؛ طوطی‌نامه و اسکندرنامه از کتاب‌هایی به شمار می‌روند که  اصل پهلوی آنها  موجود بوده  و اکنون نسخه‌های  فارسی آنها در دست است.  ۱۹٫ شعر؛  اشعار نسبتاً کمی به زبان پهلوی در دست است. سه منظومة کوتاه اندرزی به نام‌های اندرز دانایان (در رسالة اندرز دانایان به مزدیسنان)، مدح خرد (در رسالة خیم و خرد فرخ مرد)، وصف خرد (در رسالة اندرز بهزاد فرخ پیروز) در دست است؛ قطعة شعری با مضمون دینی به نام «آمدن شاه بهرام ورجاوند» نیز در دست است، سرود آتشکدة کرکوی (قطعة دینی  دیگری  که به خط فارسی نوشته شده است اما  به لحاظ ساختار زبانی آن را شعر پهلوی محسوب می‌کنند). ۲۰٫  بلاغت؛ در نوشته‌های عربی به کتاب کاروند اشاره شده است. از کتاب‌های علمی به زبان  پهلوی هم اکنون نوشته‌‌ای در دست نیست. اما ایرانیان بویژه از زمان شاپور اول ساسانی با علوم یونانی، هندی و بابلی آشنا بوده‌اند و در علوم گوناگون دست به ترجمه می‌زده‌اند. اطلاعاتی از برخی کتاب‌هایی که دربارة علم نجوم بوده در دست است مانند «زیج شهریاران ورزیدک، تنگلوش یا تنگلوشا  و کتاب اندرزگر. ۲۱٫ فرهنگ؛ دو فرهنگ به زبان پهلوی در دست است به نام‌های  فرهنگ اویم‌ایوک (واژه‌نامة کوچک اوستایی با معادل‌های پهلوی) و فرهنگ پهلوی (فرهنگ املایی که برای دبیران و کاتبان دشوار بوده است، مانند هزوارش‌ ها)
    ۳-زبور پهلوی؛ مسیحیان ایران در دوران ساسانیان کتاب‌هایی به فارسی میانه نوشته یا از کتاب‌های دینی خود ترجمه کرده بودند. تنها نوشتهای که از مسیحیان دورة ساسانی به دست ما رسیده است بخشی از زبور است. این اثر در میان قطعات مکشوفه از ترفان همراه با نوشته‌های مانوی به دست آمده است که از زبان سریانی به پهلوی ترجمه شده و مترجم آن از نسطوریان ایرانی بوده است. الفبایی که زبور پهلوی بدان نوشته شده است حد فاصل میان الفبای فارسی میانة کتیبه‌ای و فارسی‌میانه زردشتی است. خط فارسی میانة کتابی دارای ۱۴ حرف و از راست به چپ نوشته می‌شود و آن را خط متصل یا شکسته نیز می‌نامند. وجود املای تاریخی و شبه‌تاریخی و نیز هزوارش خواندن این خط را با دشواری روبه‌رو می‌سازد.
     زبان  فارسی میانة ترفانی (مانوی) زبانی را که مانویان در آثار دینی خود به کار برده‌اند «فارسی میانة مانوی» یا «فارسی میانة ترفانی» مینامند. آثار مربوط به دین مانی که از واحة ترفان به دست آمده به الفبایی نوشته شده است که ظاهراً خود مانی آن را از الفبای تدمری اقتباس کرده بود. این الفبا هزوارش ندارد و از راست به چپ نوشته می‌شود. الفبای مانوی برای نوشتن آثار مانوی به زبان‌های سغدی و پهلوی اشکانی هم به کار برده شده است. آثار مانوی متعلق به دوران میان سده‌های سوم و نهم میلادی است. مانویان برخلاف زردشتیان، به نوشتن رساله و کتاب بسیار علاقمند بوده‌اند. نوشته‌های مانوی را براساس مضمون به ۴ دسته تقسیم می‌کنند: ۱٫ کتاب‌های مانی که عبارت‌اند از انجیل (دربارة نماز و نجات روح)؛ گنجینة زندگان (در توصیف آنچه از پاکی نور و فساد تاریکی در روح وجود دارد)؛ فرقطیما (رساله)؛ رازها (در شرح اعمال پیامبران پیشین، و نیز تناسخ)؛ غولان (دربارة فرشتگانی که هبوط کرده‌اند و به زمین فرود آمده‌اند)؛ نامه‌ها (۷۷ نامه از مانی که به رهبران جوامع مانوی نوشته بوده)؛ زبور (مجموعه‌ای از دعاهای مانی که از سروده‌های خود مانی است)؛ ارژنگ (مجمو‌عه‌ای از نقاشی‌های مانی برای نشان‌دادن جهان‌های روشنی و تاریکی)؛ شاپورگان (چکیده‌ای از آموزه‌های مانی که به شاپور اول هدیه کرده است)؛ کفالایا (مجموعه‌ای از روایات مانی که شاگردانش گردآورده‌اند). ۲٫ آثار منثور پیروان مانی، منظور  آثاری است که  از پیروان مانی به زبان‌های ایرانی برجای مانده است (مانند ترجمة دو اثر مجعول به نام کتاب اُخنوخ و چوپان هرمس) شرح‌حال مانی (دربارة زندگی مانی از تولد تا نزول وحی)؛ داستان‌های تمثیلی (داستان‌ها و تمثیل‌هایی که مبلغان مانوی برای تبلیغ عقاید خود استفاده می‌کرده‌اند)؛ نامه‌ها (نامه‌های رهبران دینی درباره مسائل گوناگون جامعة مانوی)؛ تفسیر جان؛ تکوین عالم؛ مواعظ منوهمد روشن؛ چکیدة تعلیمات مانی. ۳٫ اشعار مانوی اشعاری که بیشتر برای اهداف دینی سروده شده است، مانند دو متن منظومِ بلندِ «گفتار نفس روشن» و «گفتار نفس زنده». خط مانوی از خط سریانی سترنجیلی گرفته شده است و پالمیری نیز نامیده می‌شود. این خط بدون هزوارش، املای تاریخی، و شبه تاریخی است.
     
    زبان‌های ایرانی میانة شرقی
     در مقایسه با زبان‌های ایرانی میانة غربی، تا اندازة  زیادی ساخت‌های کهن‌تر صرفی و نحوی دورة باستانی را حفظ کرد‌ه‌اند. این زبان‌ها اغلب در نواحی شرق ایران رواج داشته‌اند. زبان‌های ایرانی میانه شرقی که از آنان آثار مکتوب باقی مانده است، عبارت‌اند از:
    سغدی، شناخته‌شده‌ترین و، به لحاظ آثار برجای مانده، غنی‌ترین زبان ایرانی میانة شرقی زبان سغدی است که سرزمین سغد و سمرقند، مرکز اصلی آن بوده است. زبان سغدی، پس از ایجاد مراکز تجاری در مسیر جادة ابریشم، در ترکستان شرقی به زبانِ میانجی تبدیل شده بود. به رغم گسترش این زبان در آن روزگار و کثرتِ آثار برجای مانده از آن، از موطن اصلی آن، امودریا و سیردریا گرفته تا تُرفان و دون‌هوان، شاهدی از تنوع گویش‌های این زبان در دست نیست؛ تفاوت‌های موجود در این آثار، بیشتر بر ادوار تاریخی تحولِ این زبان و تفاوت‌های نوشتاری دلالت می‌کنند. از زبان سغدی در دوران باستان اثری بر جای نمانده است. کهن‌ترین آثار این زبان، متعلق به قرن دوم میلادی و نوشته‌هایی است بر روی سکه‌ها. قدیمی‌ترینِ آثار مکتوبِ این زبان، موسوم به نامه‌های باستان متعلق به قرن چهارم میلادی‌اند که در دیوار مرزی بین دون‌هوان و لویان کشف شده‌اند. آثاری که در نواحی علیای ایندوس در پاکستان کشف شده‌اند، در واقع، متعلق به همین دوران‌اند و سبک نگارش آنها به نامه‌های باستانی شبیه‌اند. مشهورترین متون غیرمذهبی سغدی، اسنادی است از کوه مغ واقع در ترکستان شرقی. بیشتر این اسناد، نامه‌های اداری و تجاری متعلق به آخرین حکمران پنجیکنت هستند. آثار به دست آمده از سغدی در دورة میانه را به ۳ دسته تقسیم کرده‌اند: ۱٫ آثار مربوط به دین بودایی که در سده‌های هشتم و نهم میلادی کتابت شده‌اند. بیشتر آثار سغدی بودایی ترجمة متون چینی‌اند. ۲٫ آثار مربوط به دین مانی که از واحة ترفان به دست آمده‌اند. این آثار به الفبای مانوی و بخشی هم به الفبای سغدی بودایی نوشته شده‌اند. غالب آثار سغدی مربوط به دین مانی از فارسی میانه و پهلوی اشکانی ترجمه شده‌اند. تاریخ کتابت آثار سغدی مربوط به دین مانی معلوم نیست. ۳٫ آثار مربوط به دین مسیح که بیشتر این آثار نیز از واحة ترفان به دست آمده‌اند. غالب آثار سغدی مسیحی از سریانی ترجمه شده‌اند. این آثار را از سدة ششم تا دهم میلادی دانسته‌اند. خط سغدی گونه‌ای از خط آرامی است که تعداد کمی هزوارش در آن به کار رفته است. خطوطی که برای نگارش متون سغدی به کار گرفته شده‌اند، به سه گونه تقسیم کرده‌اند: گونة کهن، رسمی و پیوسته. خطِ گونة کهن خطی است که در نامه‌های باستانی و متون نوشته شده تا قرن پنجم میلادی دیده می‌شود؛ گونة رسمی خط کتابی سبک‌دار و تنظیم‌یافته‌ای است  که بیشتر در متون بودایی به کار رفته و آن را سوتره نیز می‌نامند، گونة پیوسته  شامل انواع خط تحریری و قلمی است. خط اویغوری که پیش از شناخت خط سغدی به خط سغدی معروف بوده  یکی از این گونه‌هاست.
    خوارزمی، زبان خوارزمی در ناحیة شمال سغد و در مسیر علیای آمودریا و دهانة دلتای آن رواج داشت.  این زبان تا دوران مغول در خوارزم رایج بود و سپس، در قرن ۹ هجری به‌کلی از بین رفته و جای خود را به ازبکی داده است. از زبان خوارزمی در دورة باستان اثری نیست. زبانِ خوارزمی را به ۲ دوره تقسیم می‌کنند: ۱٫ خوارزمی میانه که از آن چند کتیبه بر روی ظروفی گِلی از کوه کریلگان‌قلعه که به خطی برگرفته از خط آرامی نوشته شده‌ است؛ دیگر مدارکِ خوارزمی میانه نوشته‌هایی است بر روی سکه‌ها و ظروف مسین که از نواحی آرال کشف شده‌اند؛ نوشته‌هایی بر روی چوب و چرم از توپراق قلعه و چند کتیبه و سفالینه  دیگر از توق‌قلعه. ۲٫ خوارزمی متأخر در آثاری به الفبای عربی از سده‌های ششم تا هشتم هجری به کار رفته است. مشهورترین اسناد خوارزمی متأخر، حواشی زمخشری به زبان خوارزمی در کتاب مقدمة الادب است. همچنین در یکی از دستنویس‌های کتاب قُنیه المُنیه، از قرن هفتم هجری، جملاتی به زبان خوارزمی آمده است. خطی که برای نگارش خوارزمی متأخر به کار رفته، همان خط عربی با اندک تغییراتی است.
    بلخی، سرزمین بلخ، واقع در شمالِ افغانستانِ کنونی، در مرز جنوبی سرزمین سغد بوده است. پس از سقوط هخامنشیان، در همین منطقه که بعدها تخارستان نامیده شد یونانیان حکومت می‌کردند، اما در سدة دوم پیش از میلاد قبایل سکایی و تخاری سرزمین بلخ را تصرف کردند و سلسلة کوشانیان را بنیاد نهادند. کوشانیان ابتدا زبان یونانی را برای امور اداری و رسمی به کار می‌بردند و بر سکه‌ها نیز  عناوین سلطنتی را به زبانِ یونانی ضرب می‌کردند. سپس، به تدریج زبان بلخی جایگزین زبان یونانی شد، اما استفاده از خط یونانی برای نگارش بلخی ادامه یافت. مهم‌ترین اثری که از زبان بلخی به دست ما رسیده است کتیبه‌ای است در سرخ کتل، واقع در بغلان، که به الفبای تخاری و در ۲۵ سطر نوشته شده است. چند کتیبة دیگر نیز از زبان بلخی کشف شده است. آثار بازمانده از زبان بلخی متعلق به اواسط سدة دوم تا اواسط سدة نهم میلادی است. خط بلخی، گونه‌ای از خط یونانی است که الفبای آن به الفبای تخاری معروف است. این خط  دارای دو گونة کتیبه‌ای و تحریری بوده است.
    سکایی، یکی از زبان‌های ایرانی میانة شرقی، زبان قبایل سکایی که بنابر منابع چینی از قرن دوم قبل از میلاد در ناحیة ترکستانِ شرقی سکنی گزیده بودند. از دو گویشِ دورة میانه زبان سکایی آثار زیادی باقی مانده است: ۱٫ سکایی تُمشقی، گویشی قدیمی‌تر که در نوشته‌های به‌دست آمده از تمشق در شمالِ شرق کاشغر به کار رفته است. از گویشِ تمشقی آثار اندکی بر جای مانده است: یک دستنویسِ بودایی  و چند سند. این آثار بر همانندی ساختاری و واژگانی آن با سکایی ختنی دلالت می‌کنند و نشان می‌دهند که هر دو گویش از یک زبان واحد مشتق شده‌اند. آثار سکایی تُمشقی، در مقایسه با آثار سکایی ختنی، نشانگر مراحل قدیمی‌تر تحول زبان سکایی است. ۲٫ سکایی ختنی که در  نوشته‌های به دست آمده از معابد بودایی سرزمین ختن، واقع در جنوبِ شرق کاشغر، به کار برده شده است. آثار دیگری نیز به زبان سکایی ختنی از «کوه هزار بودا» در نزدیکی دون‌هوان کشف شده است. بخش عمدة نوشته‌های به دست آمده از این آثار ترجمة متون بودایی از زبان سنسکریت و تبتی است. مشهورترینِ این متون، کتابِ زمبستا است که مجموعه‌ای از آموزه‌های بودایی است. خطی که برای نگارش متون سکایی ختنی به کار رفته‌ یکی از گونه‌های خط براهمی به دو شیوة کتابی و شکسته است که در آسیای مرکزی رایج بوده است.

       منابع

    Основы иранского языкознания, ۱۹۷۹, Древнеиранские яазяки, Ре. В.И. А баев, М. Н. Боголюбов, Ор. В.С. Расторгуева,  Москва, Наука.

    Основы иранского языкознания,۱۹۸۱,среднеиранские яазяки, Ре. В.И. А баев, М. Н. Боголюбов, Ор. В.С. Расторгуева,  Москва, Наука.

    Gershevitch, 1968, “Old Iranian Literature”, Handbuch der Orientalistik, Abt. 1, Bd. 4 Iranistik. Abs. 2: Literature. Lief. 1., Leiden.

     اُرانسکی، یوسیف م.  ،۱۳۷۸، زبان‌های ایرانی، ترجمة علی اشرف صادقی، تهران، سخن.

    اُرانسکی، یوسیف م،۱۳۸۵مقدمة فقه‌اللغة ایرانی، ترجمة کریم کشاورز، انتشارات پیام.

    تفضلی، احمد، ۱۳۷۶، تاریخ ادبیات ایران پیش از اسلام، تهران، سخن.

    زرشناس، زهره، ۱۳۸۲،  زبان و ادبیات ایران باستان، دفتر پژوهش‌های فرهنگی، تهران.
    برچسب‌ها: زبان

    دعاهای‌ یسن‌ ۲۷

    نوشته شده توسط داریوش | چهارشنبه سی و یکم خرداد 1391 ساعت 19:39

    در این‌ بخش‌ از اوستا ی‌ گاهانی‌ متن‌ دعاهای‌ معروف‌ زردشتی‌ نظیر اَهُونَوَر ، اَشِمْ وُهُو و یِنْگهِه‌ هاتام‌ آمده‌ است‌.

    یِنگهِه . هاتام . آئَت . یِسنِه . پَئی تی . وَنگهُو . مَزداو . اَهورُو . وَئِتا . اَشات هَچا . یاوُنگهامچا . تانسچا . تاوسچا . یَزَه مَه ئیدِه *یسن 27-15

    اشم وهو وهیشتم استی/اوشتا استی/اوشتا اهمائی هیت اشائی وهیشتائی اشم.

    یسن27-13

    یتا اهو وئیرو یسن 27-14

    برچسب‌ها: یسنا
  • مانترا یک واژه اوستایی است که در گاتها سرودهای اشو زرتشت به کار رفته و به معنی سرود اندیشه انگیز می باشد. زرتشت پیامبر ایران خود را مانترن یعنی برانگیزنده اندیشه میداند.

    در همه دین ها برای تمرکز فکر و آرامش و همچنین گرفتن انرژی، مانترا (که میتواند یک واژه، یک جمله یا بیشتر باشد) خوانده می شود. به نظر میرسد خواندن مانترا از دین زرتشتی به دیگر دین ها رسیده باشد.

    زندگی انسان در جهان امروز با خواست ها و آرزو های بسیاری همراه است. حتی خردمند ترین افراد و دانشمندترین انسانها نیز میدانند که کوشش و تلاش برای دستیابی به خواسته ها و آرزوها تنها بخشی از راه کامیابی و رسیدن به امیال زیبای زندگی است و تا رسیدن به آرزوهای نیک، انسان نیازمند داشتن اراده قوی و انرژی مینوئی و درونی است. مانترا و سرائیدن سرودهای اندیشه انگیز میتواند این انرژی و اراده را برای رسیدن به آرزوهای نیک در یک فرد باورمند و باوجدان ایجاد نماید.

    اینک 21 مانترای زیبا برای خواست ها و آرزوهای نیک و بدست آوردن انرژی و اراده و رسیدن به بخشش های اهورایی تهیه و چاپ گردیده و در اینجا یکی از این مانترا ها که سرودی گاتهایی است و برای خوشبختی سرایش می شود، آمده است:

    اوشتا اهمائی،

    یهمائی اوشتا کهمائی چیت.

    معنی این سرود چنین است:

    خوشبختی برای کسی است،

    که خوشبختی را برای دیگران می خواهد.

    روش سرایش مانترا:

    مانترا را میتوان با آهنگی ملایم ولی با قدرت سرود، ولی بهتر است آن را با تنفس اولیه و تمرکز و آرامش فکری بخوانیم. برای این کار معمولا سه شاخه گیاه سبز را در گلدان فلزی کوچکی گذاشته و آن را روی سفره سفید میگذاریم و در کنارش چراغ کوچکی می افروزیم. سپس یک سرود اوستائی کوتاه مانند اشم وهو را می سرائیم و پس از تنفس عمیق، مانترا را یک یا دو بار می سرائیم. در پایان سرود جسه مه اونگهه مزدا را می خوانیم.

    پس از نیایش مانترائی بایسته است یک کار نیک ( کردار نیک) انجام شود.