گات ها کهن ترین بخش اوستا



گات ها و یا سروده ها کهن ترین بخش اوستا است این سروده های آهنگین از زرتشت بزرگ است که به خاطر همین آهنگین بودن کمترین دخل و تصرفی در آن صورت نگرفته بر خلاف بخش های دیگر اوستا که در گذر زمان توسط موبدان نوشته و جهت سازگاری با دیگر باورهای کهن و جدید دچار تغییراتی نیز شده است.

[زرتشت پیش از همه یک دانشمند ،فیلسوف و اندیشمند است و اندک خرافات دینی در سراسر گا ت ها به چشم نمی خورد و از اوستا تنها نکاتی که به زرتشت و آیین او تعلق دارد همان گا تهاست،گات ها اصول کلی و جهانی است که هر کس در هر زمان می تواند حقیقت آن را در یابد(20) در گا ت ها مطلبی که حا کی از اجرای مراسم ظا هری نیایش باشد نمی یابیم تنها سلو ک رفتار و انگیزه های اخلاقی آن مورد بحث قرار گرفته است،زرتشت در هیچ بخش از سروده ها ،خویش را در شمار شخصیت های غیر عادی ، مافوق طبیعی ،مقتدر و افسا نه ای معرفی نمی کند(21) زرتشت خواستار راستی است و این نوا بدون وقفه و خستگی در سرودهای زرتشت طنین انداز است ؛با لحنی دلکش و بیانی شیرین و موثر از خرد کل جهانی خواستار هدایت و بهرمندی از راستی می گردد چون:راستی زاینده توانایی ست] (22) واو خود این کلام گوهر بار را یاد آور شده است که :

"راه در جهان یکی است و آن راه راستی است " به بیانی دیگر نگاه به گا تاها باور به کیش را از بین می برد و از زبان خرد سخن می گوید البته این نگاه باید خردمندانه و به دور از تعبیر های مختلف باشد که هر کس ممکن است به اندازه درک خود از آن بکند و منجر به برداشت های سلیقه ایی شود [ برگردان گات ها به پارسی امروز باید برگردانی نغز باشد که با اندیشه زرتشت سازگار باشد آنگاه می توان پیام او را بهتر دریافت و پیرامون آن نوشته هایی نوشت ]( 23) به این ترتیب به مفهوم مزدیسنا که همان ستاینده دانایی است نزدیک می شویم .[ ما بر این باوریم که با توشه ایی پر باراز خرد ،مهر وشادی از فرهنگ باستانی مان می توانیم ایرانی شادورز ،مهر ورز و خردورز بنیان نهیم که دوباره چون ققنوسی،ایران سرفراز در جهان و جهان به ایران سرفراز باشد. بزرگ وپر شکوه و پیروزگر باد مینوی مهر ایران](24)

به عنوان کلام باز پسین همان طور که پیش از این گفتیم زرتشت دارای چهره ایی شناخته شده و بزرگی است که در مورد وی سخنان بسیار گفته اند که ما در ا ین جا برای نمونه به چند مورد از این نقل قول ها اشاره می کنیم:



رابیندرانات تاگور (سراینده و فیلسوف هند ): زرتشت در تاریخ گیتی نخستین شخصی است که دین را به یک شکل اخلاقی در اورد ،راستی و نیکی را حقیقت کامل و کمال حقیقی معرفی نمود ،اغلب ادیان تلاش دارند که مردم را به قبول مراسم ظاهری پایبد سازند زرتشت به وسیله فلسفه خود بشر را از بار سنگین مراسم ظاهری آزاد ساخت و اساس دین خود را بر آموزش های اخلاقی نهاد کردار نیک موقعی نیک است که از برای خود نیکی به جا آورده شود (نه به امید پاداش یا بیم عذاب)این حقیقت در خشان زمانی از اندیشه زرتشت در جهان ظلمانی تابیدن گرفت که بشر در منتهای درجه گمراهی و نادانی گرفتار بود زرتشت از همه مراسم ظاهری و قربانی های خونین و نثار هوم(25 ) رو بگردانید و آموزش داد که هیچ فدیه و نثاری جز سپاس و کردار نیک در نزد اهورامزدا پذیرفته

نمی شود،حقیقتی که وجود زرتشت را فرا گرفته چیزی نبود که از مطالعه کتاب ها یا به وسیله روایت ها و

نوشته های بازمانده کسب نموده یا از استادان به ا و رسیده باشد بلکه آن راستی و حقیقت نوری از نورهای ایزدی بود ...زرتشت نخستین پیام آور جهان بود که دین را از این دایره تنگ رهایی داد و بخشش اهورایی را به جمیع اقوام و طوایف بدون هیچ گو نه فرق شامل ساخت و همه نیک اندیشان ،نیک گفتاران و نیک کرداران را شایسته نجات دانست و این نیز یکی از ویژگی های اندیشه مزدیسنا است ...ندای زرتشت ندای جاودانی و زنده ایی است که تا به امروز به گوش می رسد و این ندا نه فقط برای راهنمایی یک گروه و قوم بلکه آموزش های اخلاقی او را در هر دوره و هر جایی باید بهترین راهنمای بشر دانست ،این آموزش جاوید بودکه ایرانیان را به بی باکی و دلاوری تشویق کرد به طوری که در پرتو راستی و دلاوری، درفش خود را بر ممالک دوردست کوبیده و به نیروی بازوی خود یک پادشاهی فراخ تشکیل داده بر دنیای آن روز پادشاهی نمودند،آنان خوشی جهان را با کمال میل پذیرفتند امال آنان امال جنگی نبود و می خواستند با توده منش پاک و اعتماد به نفس و پایداری ،جهان را آباد و از نعمت هروتات- (تندرستی )بهرمندشوند تا همواره از بخشش امرتات – جاودانگی وبی مرگی – نیز بهرمند گردند. در آموزش های زرتشت که به بهترین صورت در گات ها منعکس شده است ،مطلبی که حاکی از اجرای مراسم ظاهری باشد نمی یابیم در اینجا سلوک و رفتار و انگیزه های اخلاقی آن مورد بحث قرار گرفته است و بس ؛ زرتشت نخستین کس است که سخنان خود را خارج از بعد زمانی و مکانی به همه افراد بشر خطاب کرده است .

L.H Millsمیلز (از پژوهندگان اوستا به ویژه گا تا ها): ...زرتشت برای ما سخنانی آورده که هر هجای آن از اندیشه انباشته است فشردگی فکر در آن به اندازه ای است که مانند ندارد،فرزانه باستانی ایرانی این راستی جاوید را به زبان راند که پاداش بهشت و کیفر تنها از درون است ،بهشت او منش و گفتار و رفتار پاک است ،آنچه زرتشت آموخته امروز بدان نیازمندیم ، هنوز بدان نیازمندیم که ما را به آموختن و به کار بستن این فکر ها وادارد هر گز کسی به هیچ زبانی بلند و شگرف این کهن ترین تکه های اوستا را رد نکرده است.کجا در فکر مرد چنین بلندی و شکوه یافت شده است ؟"زرتشت سپنتمان وخشور ایران باستان روانی یگانه و بی همتا ست،حق دارد ایران از او سرفراز باشد که آوازه اش جهان گیر و نامش نزد همه گرامی است ."(سرود بنیادین دین زرتشت محمد مقدم 8- 5 )





ویلهلم کایگر: در اندیشه زرتشت همه چیز گنجانیده شده و حاوی مجموعه کل احکام است

مانیلا ل پرک : آیین زرتشت حاوی اصول جزمی نیست و از انسان ها متابعت کورکورانه انتظار ندارد و با تهدید و ارعاب اندیشه های خاصی را در اذهان جای نمی دهد این آیین یک آیین علمی بوده و توضیح های علمی درباره وجود و حقیقت به طور کلی می دهد و جلو تحقیق و انتقاد را هم نمی گیرد بلکه انتقاد و پژوهش خردمندانه را تشویق می کند ،هدف اصلی ا ین ایین آشنا کردن پیروان با قانون زندگی است تا آن ها بتوانند چند گاهی که در این جهان هستند آسوده زندگی کنند و شاد و خرم باشند،او هسته مرکزی نظام آیینی و اجتماعی مزدیسنا را یک سلحشور و یا یک موبد نمی دید بلکه دهقان و زارع را شایسته یک چنین پایگاهی می دانست این یک وظیفه دینی است که هر زرتشتی در زمین بایربه زراعت بپردازندزرتشت هیچ تبعیض بین نژادها و ملت ها را نمی پذیرفت ...او تنها نیک و بد ،درست کردار و بدکردار را می شناسد و طرفدار کسانی است که در راه راستی و عدالت به کوشش و تلاش می پردازند،او تفاوتی بین آیین ها نمی گذارد برای او پیروان همه اندیشه ها ،برادران دینی هستند مشروط به اینکه در راه گسترش راستی و نیکی به کوشش پردازند.

...نظام اخلاقی آیین زرتشت نظامی آن چنان کامل هم آهنگ و منسجم است که هیچ کس قادر نیست نقصی در ان ببینید.

اریایی ها به طور کلی به راستگویی خیلی زیاد بها می دادند ...ایرانی ها در مقایسه با تمدن های هم زمان خود در اوج تمدن خود نیز به خاطر راست گویی شان شهرت داشتند به طوری که هرودت نیز اشاره مخصوص به این موضوع می نماید...

آیین زرتشت بزرگ ترین و شریف ترین آیین در تاریخ جهان است



ر.س.زنیر: آیین زرتشتی قبل از هر چیز دیگر یک ایین اخلاقی است به گونه ایی دیگر معنویت های زرتشتی اصولا بر اساس جهان بینی اخلاقی استوار است.



مری بویس : گا ت ها دارای ویژگی ها یی شکوهمند ،ژرف ، ظریف و راز آلود می باشد.…-



زرین کوب :خدای زرتشت بر خلاف خدای عیسی ،موسی…خدای ترحم و شفقت و ترس و عذاب نیست خدای راستی و عدالت است (نه شرقی نه غربی-عبدالحسین زرین کوب –برگ 61 )





خلیل ا... مقدم ،احمد :...این آیین بسیار عالی بوده نسبت به دیگر آیین ها جنبه جنگ طلبی ،بت پرستی و خرافه گویی نداشته اصل بزرگی در این اندیشه موجود است که نه در آیین مصریان باستان نه در اندیشه های ژرف هندی بعد ها نبود و آن این است که جهان دارای تاریخ است و از قانون تحول پیروی می‌کند و یک اصل پا برجا وآن اینکه او نخستین پیشوای جهان بود( تاریخ مستند ایران و جهان از سومر تا عصر پهلوی –نشر جمالی پوربا همکاری نشر دژ 1380 برگ8 10 )









م.س. ایرانی: …بگذار علوم و تمدن هر قدر که بخواهد جلو برود با این وجود آموزش های زرتشت

نیاز نخواهد داشت برای انطباق یا تغییراتی که در جهان دانش رخ می دهد به دست و پا بیفتد و چیزی از اصول خود را کنار بگذارد و یا چیزی بر آن بیفزاید (26)انسان در اندیشه زرتشت به طور همیشگی از نظر اخلاقی ،روحی و فکری مراحل تکامل را طی می کند و سرانجام با تسلط بر قوای تاریکی و نادانی به عالی ترین نقطه تکامل می‌رسد

این اصل را که هزاران سال پیش از پیدایش باختر شت زرتشت آموزش داد ،دانش امروز که مبتنی بر حقایق علمی است ،به طور کامل می‌پذیرد

دکتر ویدنی: دانشمند مشهور آمریکایی :ولی از برای عیسی چگونه ممکن بود آیینی را که زرتشت در حد و اندیشه نیک و گفتار و کردار نیک اغلب تکرار کرده است بهتر و پاک تر از او بیان نماید؟! آیا این سه کلمه دارای همه چیز نیست و اساس کلیه ادیان شمرده نمی شود ، آیا ممکن است کسی از مرسلین پارسا چیزی به آن بیفزاید؟

هومباخ : آموزش هایی که زرتشت می دهد عالی ترین آموزش های اخلاقی را منعکس می کند که

در جهت ایجاد یک زندگی پاک راست و درست بوده دارای نتایج علمی است .

جشن ها ، آیین ها و باورها



1 آیین نوروز در باور زرتشتیان
2 گاهشمار جشن های ایرانی 1391
3 جشن آذرگان
4 جشن دیگان
5 جشن بهمنگان
6 جشن آبانگان
7 جشن نیلوفر
8 جشن خُوردادگان
9 جشن آب پاشان
10 جشن فروردینگان
11 جشن اردیبهشتگان
12 گاهشمار جشن های ایرانی 1390
13 آیین‌های سیزده‌ بدر
14 آیین سیزده بدر
15 نوروز
16 سنت های نوروزی تهران قدیم
17 نوروز خوانی پیام آور شادی
18 آیین درختکاری
19 رسم انجام شادباش
20 آیین های جشن سپندارمزگان
21 جشن سده
22 جشن های ایرانی در یک نگاه
23 آیین شب چله
24 جشن مهرگان
25 امردادگان
26 شهریورگان
27 جشن سپندارمذگان (اسفندگان)
28 جشن تیرگان
برگرفته ازhttp://mehremihan.ir

اسناد بر مكتوب بودن گاتها

خبرنگار امرداد - شهداد حیدری :
«يكي از كهن ترين نمونه خط هايي كه مي شناسيم، خط دين دبيره است. اسناد گواهي مي دهند كه اين خط يا به دست اشوزرتشت پديد آمده است، يا در دربار گشتاسب بكار مي رفت و هنگامي كه زرتشت "گاتها" را سرود و به گشتاسب و پيرامونيان او سپرد، آن را به خط دين دبيره نوشتند و در جايي به نام "دژنپشت" نگهداشتند».



آنچه بازگو شد، بخشي از سخنان سورنا فيروزي، پژوهنده ي تاريخ، در نشست بنياد فرهنگي جمشيد جاماسيان بود. او در آغاز به اين نكته اشاره كرد كه جداي از نشانه ها و سندهاي بسياري كه نشان از مكتوب بودن "گاتها" در زمان اشو زرتشت مي دهند، از خود "گاتها" نيز سند ارزشمندي به دست مي آيد كه گواه روشني است بر مكتوب بودن "گاتها"ست، و نه شفاهي بودن آن. اما تاكنون اشاره اي به اين سند نشده است. فيروزي در ادامه افزود:« در يسنا- هات 46- از بند يك تا پايان بند 13، اشو زرتشت گله مند است و مي گويد:"به كدام زمين روي آورم و به كجا بروم؟". اين سخن، نشان از نوميدي او دارد. زرتشت هنوز از مخالفان خود خرده گيري (:انتقاد) مي كند. اما يكباره در بند 14 از گروندگان و ايمان آورندگان تازه، همانند فرشوشتر و جاماسب، ياد مي كند. پيداست زرتشت شنوندگان (:مخاطبان) تازه اي يافته است و اكنون زمان آن رسيده است كه سروده هاي ديگري به بندهاي سيزده گانه ي پيشين بيافزايد. روشن است كه اگر بندهاي پيشين شفاهي بودند، بي گمان در اين بازه ي (:فاصله ي) زماني فراموش مي شدند و از ياد مي رفتند. اما چون مكتوب بوده اند، اشو زرتشت پس از يافتن ايمان آورندگان تازه، بندهاي مكتوبي را كه پيش تر نوشته بود، ادامه مي دهد و سرودهاي تازه اي به هات 46 مي افزايد».
به سخن فيروزي، در اسناد كهن بازمانده نيز اشاره هاي فراواني هست كه ما را به اينجا مي رساند كه بگوييم "گاتها" مكتوب بوده است. به نوشته ابن ندیم:"در زمان پادشاهي گشتاسب، نامه نگاري كم بود"؛ از اين اشاره درمي يابيم كه نامه نگاري در آن زمان روايي داشته است، اما كمتر از اين شيوه ي آگاهي رساني بهره برده مي شد. باز در تاریخ تبری ديگر مي خوانيم كه گشتاسب اوستا را بر روي 12 هزار پوست گاو "نوشت" و سپس در دژنپشت نگهداري كرد. اين هم كه در سندها آورده اند كه اشو زرتشت كتاب خود را به گشتاسب "عرضه" كرد، نشانه ي ديگري از مكتوب بودن "گاتها"ست. حتا سندها از اين هم پيش تر رفته اند و پيدايش خط را به روزگار جمشيد رسانده اند و ابن ندیم دگربار نوشته كه نخستين كسي كه به خط ایران نوشت، "بيوراسب" بود. باز مي خوانيم كه فريدون هنگامي كه کشور را ميان پسران خود بخش كرد، آن را مكتوب ساخت. فيروزي گفت:«همه ي آنچه بازگو شد، نشان از اين دارد كه "گاتها" چه به گونه ي مكتوب به گشتاسب سپرده شده باشد، چه شفاهي، ايرانيان در زمان گشتاسپ، خط را مي شناختند و "گاتها" را بدان خط نويسانده اند و سپس نگهداري كرده اند».
فيروزي سپس با اشاره به ديدگاه "كريستن سن"، ايران شناس دانماركي، درباره ي پيدايش خط در ايران، گفت:«شگفت است كه كريستن سن همه ي اين اسناد گوناگون و پرشمار را ناديده مي گيرد و مي نويسد كه نگهداري اوستا در دژنپشت، از پندارهای روزگار ساساني است و خط اوستايي را ساسانيان پديد آوردند! در حالي كه مي دانيم كه آواهاي خط ساساني بسيار كمتر از خط دين دبيره است؛ پس چگونه ساسانيان مي توانستند از خطي كه آواهاي كمتري دارد، به خطي برسند كه بسيار پرآوا تر بوده است؟»
سورنا فيروزي با اشاره به اين كه نگاه امروزين دانشكده هاي زبان شناسي جهان به پيدايش خط در ايران نيز چيزي همانند سخنان كريستن سن است، گفت:«آنها به پيروي از كريستن سن ادعا مي كنند كه تا زمان داريوش بزرگ، ايرانيان خط نداشته اند. هيچ كدام از باستان شناسان و زبان شناسان ايراني هم سندها را نمي نگرند و اعتراض نمي كنند تا نادرستي چنين سخني آشكار شود. اما يك اروپايي به نام "نارمن شارپ" در كتاب "فرمان هاي شاهنشاهان هخامنشي"، نادرستي و بي ارزش بودن چنان پنداري را نشان مي دهد و با شماری دلیل، مي گويد كه خط در ايران پيش از روزگار داريوش هخامنشي بوده است و ايرانيان خط را بكار مي بردند».
به سخن فيروزي اگر تاريخچه ي پيدايش خط را در جهان بنگريم و آن را با پديد آمدن خط در ايران بسنجيم، نشانه هاي ديگري بر مكتوب بودن "گاتها" و بودن خط در ايران پيش از هخامنشيان مي يابيم. او گفت:«كهن ترين نشانه اي كه از خط چيني به دست آمده است به 6600 پيش از ميلاد مي رسد؛ يعني زماني پیش از تاريخی كه اسناد كلاسيك براي پيدايش اشو زرتشت برمي شمارند. آنها زرتشت را در هزاره هفتم پيش از ميلاد (5000 سال پیش از نبرد تروی) مي دانند. يك نمونه ي خط كهن ديگر در مجارستان با نام "تارتاريا" پيدا شده است و زمان آن به 4500 پيش از ميلاد مي رسد. در يونان نيز خطي از 5200 پيش از ميلاد (900 سال پس از زمان کلاسیک) به نام "ديسپيليو". در حوزه تمدني دره ي سند نيز در 3 هزار سال پيش از ميلاد خطي پديد آمد كه همساني بسياري با خط يافته شده جيرفت (2200 پ.م) دارد». فيروزي از خط مصريان نيز ياد كرد و افزود:«آنها از سه خط "هيروگليف"، "هيراتيك" و "دموکریت" بهره می بردند. من هشت همساني ميان دو خط اوستایی و هیراتیک يافته ام كه ریشه خط بدون پشتوانه تاریخی هیراتیک در مصر هزاره دوم پ.م را نشان می دهد.
ويژگي هاي يگانه ي خط ميخي فارسي باستان در كتيبه ي بيستون، از ديگر موضوعاتي بود كه فيروزي به آن پرداخت و گفت:«چنان ويژگي هايي را در هيچ كدام از خط هاي باستاني نمي توان يافت. نخست آن كه در اين خط، سطرها تعريف شده اند. ديگر آن كه در خط ميخي فارسي از آوانگاري كاسته شده و به سوي حرف نگاري گرايش پيدا كرده است. از همه مهم تر آن كه اين خط، يك نشانه ي جدا كننده ي واژه ها دارد. اين نشانه را در هيچ خط باستاني ديگري نمي توان يافت. چنين خطي، با نشانه هايي از اين دست، بي گمان ريشه در پيش از روزگار داريوش بزرگ داشته است. همانندي خط هندسي جيرفت (2200 پ.م) با خط ميخي باستان نيز اين سخن درست را پيش مي كشد كه خط جيرفت، الگويی براي خط هخامنشيان بوده است». سورنا فيروزي در پايان گفت:«در لوحه اي كه از جيرفت به دست آمده است، تكرار حرفها ديده مي شود. درست است كه اين خط تاكنون خوانده نشده است، اما اگر بجاي هر كدام از آن نشانه ها، حرفي بگذاريم و آنگاه برپايه ي آن حرفهاي قراردادي، بكوشيم آن را بخوانيم، مي بينيم كه سطرهايي آهنگين است. اين در زماني است كه هنوز شعر در ميانرودان (:بين النهرين) پديد نيامده بود».

مانترَا-سرود اندیشه برانگیز گات ها

یکی ازکهن ترین بخش های اوستا که دربر دارنده آموزش های پیام آور دین، اشوزرتشت سپیتمان است،  گاثاها یا گاتها یا گاهان نام دارد. گاهان در دل یسنا که یکی از بخش های پنجگانه« کتاب اوستا شامل پنج بخش یسنا، یشت ها، ویسپرد، وندیداد و خرده اوستا است» کتاب سپندینه(مقدس) اوستا است،جای دارد. نام این سروده های آسمانی در اوستا به صورت گاثاها آمده است اما در خود گات ها این سرودها، مانتره« کلام اندیشه برانگیز» نامیده شده است. در زبان  فارسی  نیز این سرودها را گاهان می نامند که جمع گاه است و گاه از واژه اوستایی گاثا به معنی سروده آمده است. گاهان در بردارنده17 هات است که در میان 72 هات یسنا واقع شده است و این 17 هات در 5 سروده یا گاه تنظیم شده اند:

اهنودگاه« از هات 28 تا پایان هات 34»    

اشتودگاه «از هات 43 تا پایان هات 46»

سپنتمدگاه «از هات47 تا پایان هات50»

وهوخشترگاه « هات51»

وهیشتوایشت گاه «هات53»

هر هات گات ها دارای چندین قطعه یا بند است و در مجموع گات ها در بردارنده 238 بند است. باور به آسمانی بودن گات ها (گاهان) به دوران بسیار کهن باز می گردد و همگان می دانند که از سخنان فرخنده آن، وخشور پاک اشوزرتشت سپیتمان است. در بخش های دیگر اوستا از جمله وندیداد«فرگرد19»، یسنا« هات 57» و ویسپرد، نام هر پنج بخش گاهان نام برده و به آنها درود فرستاده شده است. همچنین، در جای جای اوستا، سروده هایی از گاهان آورده شده است. واما گاهان(گات ها) افزون بر سپندینگی و جنبه آسمانی، از دیدگاه ادبی، فلسفی و شیوه خردورزی نیز در نوع خود یگانه بوده و به اندیشه و تفکر ایران و جهان مهمترین خدمت و یاری را رسانده است.  هر بند یا قطعه گاهان بسته به آن که در کدام بخش های پنجگانه گاهان(گات ها) یعنی اهنودگاه، اشتودگاه، سپنتمدگاه، وهوخشترگاه، وهیشتوایش گاه قرار داشته باشد، از تعدادی بیت تشکیل شده و دارای وزن شعری مخصوصی به خود است.به عنوان نمونه، هربند اهنودگاه سه بیت دارد در حالی که بندهای اشتودگاه پنج بیتی است. نام نخستین بخش گاهان(گات ها) اهنود است که از واژه اهو به معنای سرور، بزرگی ریشه گرفته است. دومین بخش گاهان(گات ها) اشتود نامیده میشود که به معنی تندرستی و آسایش، خوشبختی است. سومین بخش گاهان (گات ها) سپنتمد نام دارد که به معنی مینوی مقدس ، نیروی افزاینده است.  چهارمین بخش گات ها وهوخشتر است که به معنی شهریاری نیک است. و پنجمین بخش گاهان(گات ها) وهیشتوایشت نام دارد که معنی آن بهترین خواسته و نیکوترین ثروت، بهترین آرزو است.

برگرفته از http://www.mjshj.blogfa.com/

چهار آخشیج

اساطیر ایران

اساطیر ایران
اسطوره :تصویر در آیینه خیال که بیانگر اندیشه انسانهای دور دست است.

واژه‌ های ایرانی در زبان ‌های بیگانه

واژه های ایرانی در زبان انگلیسی


واژه های ایرانی در زبان انگلیسی




1-
Nav- ناو: واژه ایرانی به معنی کشتی است وازهمین ریشه ناوبان – ناوخدای (ناخدا) مشتق می شود. درانگلیسی Navigate (کشتی رانی) وNavigable (قابل کشتی رانی) Navigator (ملاح) Navy blue (آبی سیر) و Naval (وابسته به نیروی دریانی) ازهمین ریشه آمده اند.

2-
Caravan – کاوران.

3-
Arch- قوس: درانگلیسی به مفهوم قوس می باشد. درفارسی "ارک" اراک واریکه داریم که به مفاهیم مرکز قلب وحتا قوس به کار رفته اند . چه ارگ شهرغالبا توس مانند ساخته می شده است. واژه اراک ایرانشهر به معنی دل ایرانشهر ومرکز ایرانشهر بوده است. ازهمین ریشه کلمات Archreologg (قوس شناسی وسپس معماری ) وarcae لاتینی (قوس ) گرفته شده است.

4-
King- پادشاه : این واژه انگلیسی وKonig آلمانی وواژه های مشابه درسوئدی دانمارکی نروژی فنلاندی وایسلندی ازریشه Kay پهلوی وKavi اوستایی است. درزبان پشتو خنتما (نجیب زاده وبزرگوار) ودرزبان ترکی خان به احتمال زیاد با این ریشه ها قرابت دارند. توجه کنید کی – کیان Kikg- Kigam KONIG- خان – خنتما – کان.

5-
dikar- دینار: پول عربی که ریشه ایرانی اوستایی دارد. Draik نام پول زمان هخامنشیان که درکتاب مقدس تورات وانجیل یاد شده است. مدتی هم یونانیان مسکوک خود را به صورت دریک به کارمی برده اند. هردو ریشه ایرانی دارند ریشه Darik بعدا به صورت Dram ودراخما Drachma یونانی وانگلیسی درآمده است.

6-
Plateau- فلات : اصل این کلمه هرچه باشد ازمشرق زمین گرفته شده است Jranian به فلات ایران گفته می شود.

7-
Pepper: این واژه ازفلفل ایرانی گرفته شده است. این واژه به گونه Piper درلاتین Poivre درفرانسه peppe ایتالیایی ببر درترکی وپیری دریونانی است. بعضی معتقدند اصل کلمه آرامی است که بازهم زبان بخش بزرگی ازایران بوده ودردوران هخامنشی یکی اززبانهای رسمی ایران محسوب می شده است.

8-
Spinach- اسفناج: این واژه ایرانی درزبان های دیگربه صورت گوناگون یافت می شود ازجمله درفنلاند Pikatia پیناتیا درانگلیسی وفرانسه Spinach ودرزبانهای دیگراروپای کم وبیش تغییراتی کاربرد دارد. جالب این است که بدانیم اسفناج خود معرب سپا ناج فارسی است ودرفرهنگ های کهن عربی چون "البلغد" ابو یعقوب کردی نیشابوری و "السامی فی السامی" میدانی نیشابوری به همین صورت آمده است.

9-
Candy: کلمه قند واژه ای است پارسی همان طور که شکرواژه ای است ایرانی. پس ازساخته شدن شکردرایران که به اعتراف عمومی ریشه آن ایرانی وفارسی است کلمه قند به همین نام به وجود آمد کم وبیش ریشه های مشابهی مثل کندو را درزبان فارسی می یابیم. یکیا زواژههای انگلیسی که ریشه مشابهی با قند دارد عبارتست از: Candy (شیرینی ). زیرا شیرینی ولذت دراین واژه با کلمه قند سنجیده شده است. به گفته محمودی بختیاری کاندیدای وکالت درزمان قدم لباس سفید رنگ شکری می پوشیده وبه همین ترتیب خود را نامزد انتخابات می کرده وبدین رو واژه Candidate (کاندیدا نامزد) ساخته شد.

10-
Cau liflower- kale : به معنی کلم است با توجه به شباهت این ریشه ها امکان دارد این واژه ها هم ریشه ایرانی داشته باشد.

11-
Nuphar- نیلوفر زرد Nenophar- نیلوفر زرد: نام گل زیبای نیلوفر است که درزبان های دیگراروپا ازجمله فرانسه – یونانی وترکی دیده می شود.

12-
Orange: نارنج وترنج درپارسی کهن به نارنج وپرتقال اطلاق می شده اند درفرانسه Orang درژاپنی Orenzi ودرزبان های ترکی کردی آسوری وبسیاری اززبانهای دیگر دنیا ریشه دوانیده است.
13- Rhubarb- ریواس : اصل این واژه راوند وریواس (ریواس) است . واژه های مشابه درزبان های دیگر ازجمله ایتالیایی فرانسه انگلیسی وترکی دیده می شود.

14-
Ginger- زنجبیل: درزبان انگلیسی Zenzero ایتالیایی.

15-
Lemon: لیمو: ریشه لیمو درغالب زبان های دنیا ازجمله ترکی فرانسه اسپانیولیایتالیایی زبان های اسکاندیناوی وروسی به کارمی رود نیز کلمه Limonade که ازلیمو گرفته شده است. Lemon آب نبات ترش Lemon juice آب لیمو وغیره .

16- کلمه بوته که ریشه ای پارسی واصیل است درزبان های اروپایی به گونه
Botanic (علم گیاه شناسی) ریشه دوانده است. وبه نظر می آید که لفظ Pon فنلاندی نیز کوتاه شده اآن باشد. درزبان ترکی نیز واژه بوته را داریم. واژه Botanic تقریبا بین المللی است ودرتمام زبان های اروپایی سوئدی نروژی فرانسه وآلمانی وروسی به کارمی رود.

17-
Silk – ابریشم: این واژه انگلیسی وSoie (سویه) فرانسه سیرا عربی سیراج حبشی ازواژه های فارسی سره گرفته شده اند. به خوبی می دانیم که ایران یکی از مراکز مهم پروش کرم ابریشم بوده است. واگر چه چین هم مرکز عمده تولید ابریشم به شمار می آمده اما این واژه از راه ایران به اروپا رخنه کرده است.

18-
Saffron- زعفران : نیز واژه بین المللی گردیده اودرتمام اروپا کاربرد دارد.

19-
Garden- باغ: این ریشه ایرانی است. زیرا درروستاهای ایران واژه کرت که درحقیقت باغچه های مخصوص مو و سایر درختان می باشد به کارمی رود. درگویش کرمانی گارت به جویهایی که درآنها درخت خرما کاشته می شود وصورت باغ کوچکی را می یابد اطلاق می گردد. ازهمین ریشه Garten آلمانی و Jarten ژاردن فرانسه را باید به خاطر سپرد.

20- مقایسه واژه های
Tree انگلیسی درروسی ودارو درخت فارسی نشان می دهد این ریشه ها نیزهمانندی دارند اما به نظر می رسد که این کلمه پایه باشد.



نام جانوران و حشرات

توجه به نامهای حیوانات و حشرات نشان میدهد که در این زمینه هم انگلیسی از زبانهای ایران و به ویژه پارسی متاثر بوده است.

Elephent_فیل : دگرگون شدة الفیل عربی است که ریشة آن پیل پارسی است. در تورانی هم ریشةهای فیل و پیل هر دو دیده میشود .

Sponge ـ اسفنج : جانوری دریایی است، ضمناً این نام به اسفنج مصنوعی هم اطلاق میشود که مصارف صنعتی و پزشکی دارد. ریشة اسفنج در زبانهای اروپایی به گونه Sponge انگلیسی ، Espange فرانسه و در زبان ژاپنی به صورت Suponji به کار میرود.

Carcass ـ لاشه و مردار : جابهجا شده کرکس است که پرندهای مردارخوار میباشد. شاید در دوران رواج آیین زرتشتی که جنازهها را در معرض هوای آزاد در کوهها قرار میدادند و عملاً هر جنازه خوراک کرکس میشد، این واژه با لاشه و مردار مترادف شد.

Bees ـ زنبور : در برهان قاطع ، Booz به زنبور سیاهی که روی گل مینشیند اطلاق میگردد. اما آیا ریشة اولیه مشترک است یا از زبان فارسی به انگلیسی راه یافته جای تحقیق دارد.

Cow ـ گاو: اگرچه در مقایسة واژههای Cow انگلیسی ، گاو فارسی و Ceush اوستایی به نظر میرسد این واژه از کلمات اولیه و پایة زبانهای هند و اروپایی باشد. از آنجا که در زبان لاتین ریشهای شبیه Cow وجود ندارد و در زبان سومری گاو را gu و gud میگویند ، احتمال زیادی وجود دارد که ریشة این کلمه سومری یا سومری اوستایی باشد.

Colt ـ کرهاسب : واژة Colt با کره خیلی شبیه به نظر میرسد. به علاوه نام کوله که نوعی اسب بوده است در پارسی، ترکی و مغولی دیده میشود که با کلمة کره بیشباهت نیست.

برخی دیگر از واژههای انگلیسی که شباهت آشکار به فارسی دارند ، عبارتند از :

Duck با اردک فارسی، ترکی، کردی و لری

Goose با غاز فارسی، اوز عربی، عاز ترکی و کردی

Dog با سگ

Mouse با موش فارسی ( موگ ارمنی)

Camel شتر و Camelot ـ شتر کوچک از جمل عربی گرفته شدهاست.

Giraffe همان ریشه زرافة فارسی است.

Canary قناری

Jackal شغال

Bavri سگ آبی که اوستایی است و ریشة مسترک با Beaver انگلیسی دارد.




(pisutachio (ピスタチオ “پسته”
کلمه فارسی پسته [pista] وارد زبان یونانی [pistakion] (به معنی درخت پسته) شده و از آنجا به لاتین [pistacium] راه یافته و از لاتین به ایتالیایی [pistacchio] رسیده و در سال ۱۵۹۸، وارد زبان انگلیسی [pistachio] شده است ونهایتاً از انگلیسی به بسیاری زبانها از جمله ژاپنی راه یافته است.

(kiosuku (キオスク “کیوسک”
ریشه این کلمه، واژه “کوشک” فارسی به معنای قصر و بنای بلند است. [kushk] فارسی وارد ترکی عثمانی [koshk] شده است و از آنجا به زبان فرانسه [kiosque] رسیده و به سال ۱۶۲۵ وارد زبان انگلیسی [kiosk] شده است و در این زبان، معنای فعلی خود (اتاق کوچک) را یافته و نخستین بار برای باجه تلفن (telephone kiosk) در سال ۱۹۲۵ استفاده شده است و ژاپنی نیز این واژه را از انگلیسی وام گرفته است. این کلمه در معنای جدید و با تلفظ انگلیسی مجدداً به فارسی نیز راه یافته است.

(kyaraban (キャラバン “کاراوان، خانه سیار که به انتهای خودرو میبندند”
ریشه این کلمه، واژه فارسی “کاروان” است که با معنای دسته مسافران در بیابان، در جریان جنگهای صلیبی، از فارسی [karwan] وارد زبان فرانسه قدیم [carouan] شده و از زبان فرانسه میانه [caravane] در سال ۱۵۸۸، وارد زبان انگلیسی [caravan] شده است و در قرن هفدهم در معنای درشکه مسقف به کار رفته است و در قرن بیستم، معنای فعلی خود را یافته است و به زبانهای مختلف دنیا از جمله به فارسی و ژاپنی صادر شده است.

(kaaki iro (カーキ色 “رنگ خاکی”
[iro] به معنای رنگ است و [kaaki] ریشه در کلمه فارسی خاک دارد. این کلمه در جریان اشغال هند توسط بریتانیا و در سال ۱۸۵۷، از زبان اردو [khaki] و برای اطلاق به رنگ لباس نیروی زمینی ارتش بریتانیا وارد زبان انگلیسی [khaki] شد وامروزه نیز بیشتر برای اشاره به رنگ پارچه یونیفورمهای نظامی به کار میرود و وارد برخی زبانها از جمله ژاپنی شده است.

(orenji (オレンジ “پرتقال”
از کلمه [orange] انگلیسی که خود ریشه در کلمه فارسی نارنگ دارد. [na:rang] فارسی در عربی به [naranj] بدل شده و از آنجا به لاتین [narancia] راه یافته و از لاتین به فرانسه قدیم [orenge] رسیده است و در سال ۱۳۰۰ میلادی وارد زبان انگلیسی شده است و ژاپنیها این کلمه را از انگلیسی وام گرفته اند و هم در معنای پرتقال و هم به شکل [orenji iro] به معنی رنگ نارنجی استفاده میکنند. تا پیش از ورود [orenji] به ژاپنی، ژاپنیها رنگ نارنجی را [kitsune iro] میگفتند که [kitsune] به معنی روباه است. عدهای بر آنند که حذف آوای /n/ از ابتدای این کلمه در زبان فرانسه، به این دلیل بوده است که گویشوران فرانسوی آن را با حرف تعریف زبان فرانسه (une narange) اشتباه گرفته اند.

(shooru (ショール “شال”
کلمه شال فارسی از زبان اردو [shal] وارد زبان انگلیسی [shawl] شده است و از انگلیسی به ژاپنی وارد گشته است. این کلمه از اردو، هندی، و سایر زبانهای هندوستان، وارد زبان روسی [shal] و بسیاری زبانهای دیگر نیز شده است.

(pashumina (パシュミナ “پشمینه، شال یا روسری پشمی”
این واژه نیز مانند شال، از کلمه فارسی [pashmina] با معنی پارچه مرغوب بافت کشمیر، از زبان اردو وارد انگلیسی [pashmina] شده و به ژاپنی نیز راه یافته است.

(pajama (パジャマ “پیژامه”
در دوران استعمار هند، مسلمانان هندوستان، ازار گشاد و راحتی را که بر تن میکردند [pajama] مینامیدند. انگلیسیها این لباس را به عنوان شلوار شب خود برگزیدند و آن را به همه دنیا شناساندند. اصل این کلمه “پاجامه” (جامه پا) فارسی بوده است که در سال ۱۸۰۰از هندی وارد زبان انگلیسی [pyjamas] شده و بعدها املای آن در انگلیسی آمریکایی به [pajamas] بدل گشته است. این واژه از انگلیسی به بسیاری از زبانهای دنیا از جمله ژاپنی راه پیدا کرده است و ما ایرانیها نیز آن را با تلفظ “پیژامه” از زبان فرانسه وام گرفتهایم.

(pirafu (ピラフ “نوعی غذا با برنج و گوشت و سبزیجات”
ریشه این کلمه، واژه فارسی “پلو” است. در تعریف پلو در دهخدا آمده است: “طعامی است که از برنج کنند و در آن گوشت و کشمش و خرما و مانند آن با ادویه کنند و آن را اقسام است”. پلوی فارسی با تلفظ قدیمی [pilaw] در دوران عثمانی وارد زبان ترکی [pilav] شده است و از آنجا به زبانهای اروپایی از جمله انگلیسی [pilaf] و فرانسه [pilaf] راه یافته است. [pirafu] امروز به عنوان غذایی خاورمیانهای در ژاپن شناخته میشود.

(tafuta (タフタ “تافته، نوعی پارچه نازک براق”
از [tafuta] برای دوخت لباسهای زنانه و همچنین تهیه روبان استفاده میشود. واژه فارسی تافته [ta:fta] از طریق زبان ایتالیایی [taffeta] وارد زبان فرانسه [taffetas] شده و از آنجا به انگلیسی [taffeta] نیز راه یافته است. اما ظاهراً ژاپنیها این واژه را از زبان فرانسه وام گرفته اند. این کلمه در زمانهای مختلف و در زبانهای گوناگون، برای اطلاق به انواع متفاوتی از پارچه به کار رفته است.

(jasumin (ジャスミン “گل یاسمن یا عصاره آن”

از کلمه فارسی [yasmin] که به عربی [yas(a)min] راه یافته و از آنجا وارد زبان فرانسه میانه [jessemin] شده و از فرانسه [jasmin] در سال ۱۵۷۸، به انگلیسی [jasmine] راه یافته است. چینیها نیز این کلمه را [ye xi meng] تلفظ میکنند و با نگارههای (耶悉茗) مینویسند. ژاپنیها تا پیش از ورود [jasmine] از انگلیسی، برای نوشتن این کلمه از این سه نگاره چینی استفاده میکردند.

(kyabia (キャビア “خاویار”

این کلمه را ژاپنیها احتمالاً از زبان ایتالیایی [caviare] گرفتهاند که ظاهراً از زبان ترکی به ایتالیایی راه یافته است. نیز این واژه از ایتالیایی وارد فرانسه [caviar] و در سال ۱۵۶۰، وارد انگلیسی [caviar] شده است. خاویار در فارسی با [kha:ya] و فارسی میانه [khayag] به معنی تخم همخانواده است. محتملاً ریشه این کلمه در فارسی باستان [qvyaka*] بوده است که زبانشناسان تاریخی معتقدند از صورتهای [owyo*] یا [oyyo*] در هند و اروپایی مادر به معنی تخم، به فارسی به ارث رسیده است
:http://www.forum.98ia.comبنمایه

واژهٔ «عشق»در اوستا

واژهٔ «عشق» از iška اوستایی به معنی خواست، خواهش، گرایش ریشه می‌گیرد که آن نیز با واژهٔ اوستایی iš به معنی «خواستن، گراییدن، آرزو کردن، جست‌وجو کردن» پیوند دارد. هم‌چنین، به گواهی شادروان فره‌وشی، این واژه در فارسی میانه به شکلِ išt به معنی خواهش، گرایش، دارایی و توان‌گری، خواسته و داراک باز مانده‌است. خود واژه‌های اوستایی و سنسکریت نام برده شده در بالا از ریشهٔ هند و اروپایی(زبان آریاییان) نخستین یعنی ais به معنی خواستن، میل داشتن، جُستن می‌آید که ریخت نامی آن aisskā به چم خواست، گرایش، جست‌وجو است. گذشته از اوستایی و سنسکریت، در چند زبان دیگر نیز برگرفته‌هایی از واژهٔ هند و اروپایی نخستین ais بازمانده‌است. در عربی امروز نیز واژهٔ عشق کاربرد بسیاری ندارد و بیش‌تر حَبَّ (habba) و برگرفته‌های آن به کار می‌روند مانند: حب، حبیب، حبیبه، محبوب و دیگرها. فردوسی نیز که برای پاس‌داری از زبان فارسی از به کار بردن واژه‌های عربی آگاهانه و کوش‌مندانه خودداری می‌کند ولی واژهٔ عشق را به آسانی و باانگیزه به کار می‌برد و با آن که آزادی سرایش به او توانایی می‌دهد که واژهٔ دیگری را جای‌گزین عشق کند، واژهٔ حُب را به کار نمی‌برد.

فرهنگ واژه‌های اوستا

ج1، احسان بهرامی، به یاری فریدون جنیدی، نشر بلخ،1369

استاد فریدون جنیدی

به نام خداوند جان و خـرد
کزین برتر اندیشه برنگذرد


در «دینکرت» یکی از نامه‌ها که به دبیره پهلوی برجای مانده است و گزیده‎ای از اوستای باستان است، پرسش‎های فراوان است که پرسنده از دانا می‎پرسد و یکی از آن نوشته‎ها چنین است که: چرا دین(اوستا، نمازهای دینی) را به آوازی ناآشنا و نهفته اوستا نام گوییم!  و این سخن نشان می‎دهد که در همان هنگام نیز زبان اوستایی برای گویندگان پهلوی، زبانی نهفته و دور بوده است، چنان که ایرانیان آن را به درستی درنمی‎یافته‎اند، و انبوه نامه‎ها که به زبان پهلوی بر اوستا نگاشته می‎شد. همه از برای گزارش واژه‎های دور از زبان و سخنان دور از اندیشه‎ مردمان بود و برخی از همین گزارش‎ها که به «زند» نامبردار بود، هنوز در دسترس ما هست و از برخی بخش‎های اوستا که با ستیزه روزگار از میان رفت، گزیده‎ها و نوشته‎های پراکنده در دفترهای پهلوی برجای مانده است، چنان که نامه «بندهش» از روی یکی از نسک‎های اوستای کهن به نام «دامدات نسک» فراهم آمده است.
در بسی از نوشته‎های پهلوی این سخن دیده می‎شود: پت دین گویت: به دین گوید، یا در نوشته‎های دینی چنین آمده است… و نویسندگان نوشته‎های پهلوی با این سخن، به گفتار ویژه‎ خود اندر می‎شدند و چنان می‎نماید که همه این گفتارها از نوشته‎های کهن اوستا، یا از آن بیست و یک نسک اوستا که امروز پنج نسک آن را در دست داریم، به زبان پهلوی درآمده است.
انبوه این گزارش‎ها نشان می‎دهد که اگرچه زبان اوستایی از دیدگاه توده مردمان، زبانی نهفته بوده است، دبیران و نویسندگان و دینیاران، همه آن زبان را به خوبی آموخته‎اند، چنان که به خوبی آن را ترجمه یا گزارش می‎کرده‎اند و دفتر کوچکی که به نام «خورتک اپستاک» یا خرده‎اوستا از نوشته‎های «آتورپات ماراسپندان»  بر جای مانده است، به خوبی بازمی‎نماید که آن دانای هژیر هنگام خویش، تا چه اندازه بدان زبان چیره بوده است، که در گزیده خویش، به زبان اوستایی چنین گفتارهای ویژه آورده است که نوشته او، از دیگر بخش‎های اوستای نو که شاید یکهزار سال پیش از او نوشته شده است، بازشناخته نمی‎شود و دگرگونی‎ها تنها در واژه‎ها روی داده است. چنانکه در آن واژه‎های نو جای واژه‎های کهن را گرفته است!
پس از اسلام نیز این رشته زنجیر پاره نشد و تا آنجا که در توان اندک موبدان بر جای مانده بود، نامه‎ها به دبیره پهلوی و اوستایی و گاهگاه به گزارش دوباره دفترهای زند، از گفت‎وشنودهای پهلوی به فارسی دری نوشته‎ می‎شد  و موبدان به دربار خلیفگان رفت‎وآمد داشتند و در گفت‎وشنودهای دینی دیدگاه خویش را در میان می‎نهادند و پیروزی یکی از آنان بر شخصی به نام «گجستک ابالیش»  در گزارش دبیران دربار برجای مانده است:
انبوه نوشته‎ها و دفترهای پهلوی پس از اسلام که برخی از آنها بسی بزرگ و در خور سنجش با کارهای بزرگ فرهنگی دیگر دوران اسلامی است، چونان بندهش، دینکرت، گزیده‎های زاتسپرم، نامه‎های منوشچر… نشانه پویایی فرهنگ بهدینان و یاوری آنان به جنبش فرهنگی ایران است.
از سویی نباید چنین انگاشت که این دستاوردها تنها ویژه موبدان زرتشتی بوده است. گنج نپشته‎های بزرگ ایرانی چونان گنج نپشته بزرگ بخارا که پورسینا بدان دست یافت، هنوز سرشار از دفترهای پهلوی و اوستا بوده است. زیرا که در زمانی اندک از سده سوم تا هنگام پورسینا چندان دانشمند و اندیشمند در «ورز رودان»  نبوده‎اند که چنان گنج نوشته بزرگ را فراهم آورند، تا کسی چون پورسینا را به شگفتی افکند و بی گمان در آن گنج، نوشته‎های پیشین نیز بر جای بوده ا ست!
ترجمه چند بخش از شاهنامه که آزادمرد خراسان، فردوسی ایران آنها را از روی نوشته‎های پهلوی به فارسی دری درآورده است  و نیز آگاهی دیگر نویسندگان ایرانی چون ابوریحان بیرونی، مسعود تبری؛ ثعالبی… از زبان پهلوی، به ویژه سهروردی که بی‎گمان از روی نوشته‎های پهلوی و کهن‎تر از پهلوی برداشت کرده است نشان می‎دهد که دیگر ایرانیان نیز از این میدان چندان دور نبوده‎اند و پرتو تابناک آن گاهگاه بر چهره آن بزرگمردان و بر دفتر ایشان افتاده است و بدان، فروغ و جان و نیرو داده است.
بسی از نسک‎ها اوستا و به ویژه اوستاهای بایسته که موبدان را برای انجام آیین‎های دینی به کار می‎آمده هم‎اکنون در دست هست و برخی از این دست‎نوشته‎ها نمونه‎ای از زیباترین شاهکارهای نگارش دبیره اوستایی است و نشان می‎دهد که نویسنده چه اندازه در این کار آزمایش داشته تا بدین پایه از زیبایی نگارش رسیده باشد. 
پارسیان هند که بازماندگان خراسانیان گریخته به هندوستان‎اند، پس چند سده ماندن در آن دیار، دفتر و دین و آیین را از دست دادند و چون چنین شد در سال 847 یزدگردی پیکی به نام نریمان هوشنگ را روانه مرز نیاکان کردند، تا او بنگرد که آیا هنوز در ایران زرتشتیان می‎زیند و اگر چنین است از آنان دین و آیین بیاموزد و به هندوستان بازگردد و هنگامی که او با نامه ایرانیان به هند بازگشت، ایرانیان در آن نامه از بزرگان پارسی هند درخواست کردند که «برای یاد گرفتن خط پهلوی و روش درست برگزاری مراسم مذهبی، دو هیربد دانا بیایند و خط پهلوی بیاموزند و شایست نشایست بدانند، در راه خشگان نزدیک است از قندهار تا سیستان نزدیک است و از سیستان تا یزد از این بیم نیست.
از آن سال  تا سال 1137 یزدگردی بیست و دو پیک از هندوستان به ایران آمدند و با آموزش‎های پیاپی به هندوستان بازگشتند….
اینجا بود که موبدان و هیربدان دانایان هند سررشته اوستاخوانی و اوستا دانی را در دست گرفتند و کانون فرهنگی خویش را فروزان کردند، تا آنکه در سال 1758 میلادی انکتیل دوپرون فرانسوی رهسپار هندوستان شد و در شهر «سورات» اوستا را از روی گفتار «دستور داراب» یکی از موبدان پارسی نوشت و با ترجمه آن در سال 1771 به چاپ رساند و در اینجا اروپاییان را گمان بر این افتاده است که اوستا در این سال‎ها بر دست آن فرانسوی(کشف) گردیده است!
اگر گوهری کانی، چون گوگرد یا آهن برای نخستین بار از سنگ و کان به در آورده شود، می‎توان از پیدایی آن سخن گفت و در چنین رویداد آن مردمان که زودتر بدان گوهر دست یابند، از دیدگاه دانش پیشرفته‎تر به شمار می‎آیند. چنان که بسی از این گوهرها، چند هزار سال پیش بر دست ایرانیان از دل سنگ به درآمده و به جهانیان پیشکش شده است!
چنین کشور، در جهان دارای فرهنگی برتر است که با چشم کنجکاو و رای پژوهنده، پرده‎های پوشاننده زمان و زمین را یکایک می‎گشاید و رازهای نهفته را یکایک بازمی‎نماید!
کشورهای دیگر، اگر از راه بهره‎وری از اندیشه‎های جهانی، پس از چندی همان پدیده‎ها را بیاموزند و دریابند، شاگرد و بهره‎ور اندیشه اینان به شمار می‎آیند و اگر همان پدیده‎ها را خود، پس از چند سده، یا چند هزاره دریابند، چند سده یا چند هزاره در کاروان دانش جهانی از اینان دیرتر و دورتر و پس‎مانده‎ترند.
اکنون می‎باید که داوری کرد که در رهنوردی درازآهنگ کاروان دانش جهانیان که در آن،‌ اندیشه‎ها به یکدیگر می‎پیوندد و سخن و جامه و داستان و پندار و انگاره و نشانه و نماد پدید می‎آورد و در این رهگذر به نگاشتن اندیشه‎ها می‎پردازد و دفتر و دیوان و شمار و آمار پیدا می‎شود… تا بدانجا که دفتری گرامی و بی‎مانند چون اوستا پدید می‎آید و هزاران سال بر جان و روان پیروان خود در ایران‎زمین و هندوستان می‎گذرد… اگر در جهان، قاره‎ای پیدا شود که تازه به همه چیز رسیده و همه‎چیز را از همه‎جا به زور شمشیر و نیرنگ فراهم آورده… مردمانش و دانایانش به دفتر اندیشه و اندریافت چندهزارساله ایران بر بخورند و گمان برند که آن را «کشف» کرده‎اند، به آنان چه می‎شاید گفت؟!
انبوهی از نویسندگان و پژوهندگان ایرانی این زمان،‌که در هر کار چشم به دست و گوش به فرمان اروپاییان دارند، چنین گمان می‎کنند که ایرانیان، در آموزش اوستا، وامدار پژوهندگان اروپایی‎اند، باز آنکه چون نیک بنگریم، اروپا و دستگاه دانش و پژوهش جهان، در آموزش اوستا وامدار ایرانیان‎اند.
پس از انکتیل دوپرون، بورنف فرانسوی به ترجمه‎ای از اوستا به سانسکریت که بر دست دستور نیروسنگ پاسری انجام گرفته بود، دست یافت و در سال 1833 هات نخست یسنا را به یاری آن با یادداشت‎های فراوان به چاپ رسانید و به گفته اروپاییان اوستاشناسی از آن هنگام پایه علمی به خود گرفت:
اکنون اروپا خویش را کانون اوستاخوانی و اوستاشناسی می‎داند و دانشمندان آن دیار هرگاه که بایسته می‎بینند، از آزمایش‎های خویش در آموختن سانسکریت نام می‎برند که در پرتو آن اوستا نیز بازشناخته می‎شود!!
پس باید دید که آنان زبان سانسکریت را چگونه آموختند!
ایرانیان به خوبی در یاد دارند که پزشک نامی ایران برزویه با سرمایه‎ای فراوان از سوی انوشیروان به هندوستان رفت و در کار شناسایی داروهای گیاهی هندی رنج برد و نامه‎ای به نام «پنجاتنترا» را که به زبان سانسکریت در گنج نپشت پادشاه هند بود، در همانجا خواند و ترجمه کرد و آن را به نام کلیلک و دمنک به ایرنا آورد و آنگاه که در زمان خلیفگان بر دست روزبه پارسی(ابن مقفع) به زبان تازی ترجمه گردید، با زبان تازی ره به اروپا گشود و بدینسان اروپاییان نخستین بار به کوشش همه‎جانبه ایرانیان به یک نامه سانسکریت دست یافتند!
پس از آنکه نصرالله منشی به فرمان سامانیان ترجمه آن دفتر به تازی را که بر جای مانده بود، به فارسی بازگرداند و سده‎ها در دست بود. از آنجا که خواندن آن که سخت به تازی آمیخته بود، خوانندگان فارسی زبان را به ویژه در هندوستان دشخوار می‎آمد و مصطفی خالقداد ایرانی به فرمان اکبرشاه آن را از روی نوشته سانسکریت دوباره به فارسی ساده درآورد که به نام پنجاکیانه یا پنج داستان، که همان کلیلک و دمنک باشد، برگرداند.
پس از اسلام دانشمند فرزانه ایران، ابوریحان همراه با لشکر خونخوار محمود به هندوستان رفت و محمودیان را چشم به گنج‎های زر و گوهر هند بود و ابوریحان را گوش به سخنان گوهرآمیز برهمنان آن سامان و همگان می‌دانند که با آنکه برهمنان از آموختن زبان سانسکریت به دیگران خودداری می‎کنند، در نگاه و سخن و رفتار ابوریحان ما چه دیدند که پی به اندیشه پاکش بردند و دروازه‎های شهر بزرگ سانسکریت را بر رویش گشودند و او را تا کرانه‎های دور اندیشه نیاکان ره نمودند!
ابوریحان از هندوستان با دفتر بزرگ و پر از شگفتی مال‎الهند بازگشت و محمودیان با تکه‎های زر و گوهر که از تندیسه‎های بتکده سومنات به یغما برده بودند.
سخن از مصطفی خالقداد رفت. همو ترجمان جوگ باشست بزرگترین دفتر اندیشه هند است.
دیگر رهنورد بزرگ ایرانی در جهان اندیشه هندوستان میرغیاث‎الدین علی قزوینی است که دفتر بزرگ مهابهارات را به فارسی درآورد که آن را شاهنامه هندوستان می‎خوانند.
دیگر نویسنده و ترجمان ایرانی داراشکوه خواهرزاده آصف‎خان تهرانی است که دست به کار بزرگ ترجمه اوپانیشادها به زبان فارسی زد  و همین نامه بزرگ است که بزرگترین آموزگار اروپاییان  در زبان سانسکریت به شمار می‎رود و آنان نخستین بار با این کتاب از زبان سانسکریت آگاه گردیدند… و با این کتاب به زبان سانسکریت ره بردند و دیگر دفترهای بی شمار ایرانیان که ترجمه از سانسکریت بود، در این راه پرشگفتی رهنمای آنان بود.
و اکنون فرزندان آنان را گمان بر این افتاده است که: «زبان اوستایی دستور ندارد، ما به یاری دستور زبان سانسکریت پی به دستور زبان اوستایی برده‎ایم!»
فرزندان آن نیاکان فرزانه که جهان را به تیغ خامه خویش گشوده بودند و بر فراز ابرهای اندیشه، در آسمان       بی کرانه دانش پرواز می‎کردند و به همه سوی جهان، دانش و فرهنگ و دفتر و دیوان گسیل داشتند و جهانیان از پس گذشت هزاره‎ها هنوز وامدار کوشش و بینش آنان‎اند… فرزندان آن نیاکان، اگر چندی دست بر روی دست گذارده و چشم به دهان دیگران دوزند… شایسته چنین سخنان و سزاوار چنین داوری‎ها و در خور چنین سرشکستگی هستند!
جوانان ایران بر پای خیزید! و گرد و غبار روزگار ستم جهانخواران را از سر و روی و چشم و گوش خویش بپردازید و باور کنید که خون آن نیاکان در رگ‎های شما روان است و مغز و اندیشه و اندریافت شما بازمانده و یادگار آن بزرگان است!
بر پای خیزید و فرهنگ خویش را بازشناسید و جایگاه خویش و کشور خویش را در جهان بازیابید و ارزش دستاوردهای بی شمار فرهنگی پدران و مادران خویش را در پهنه میدان فرهنگ جهانی بازبینید و در این زمان که هیاهویی خفیف، از جنبش آبخیزهای ژرفای دریای جان ایرانیان به گوش می‎رسد و از همه‎سو جنبش های فرهنگی تازه را پدیدار می‎آورد… در این زمان که بیش از هر زمان جان ایرانیان را نیاز بیداری و آگاهی فراگرفته است، در این زمین که پیش از هر زمین دیگر کانون فروزش فرهنگ جهان بوده، در این سرزمین که اکنون نیز کانون و میانه جهان است… سر بلند دارید و به رهاوردهای گذشته خویش ببالید و پای بر ستیغ دماوند بگذارید و از آنجا بنگرید که نیاکانتان چگونه با فروتنی و‌آزادمنشی، جهانیان را  زیستن و با آزرم به اندیشه دیگران نگریستن آموختند!
این زمان زرین را، که همهمه نهفته بیداری جان ایرانیان، نرم‎نرمک آشکار می‎شود از دست مدهید!
این تپش، تپش دل فرهنگ ایران است، آن را دریابید!
این دم، دم گرم جان نیاکان است، آن را فروبرید!
اگر باید چنین کنیم، نخستین کار بایسته در زمینه پژوهش زبان‎های ایرانی، شناختن نخستین سنگ‎های پی ساختمان است و برای دستیابی بدین، می‎باید که به واژه‎های کهن ایرانی دست یافت. پس می‎باید که این فرهنگ یکی از باورهای استوار برای جنبش فرهنگی ایران به شمار رود و شگفتا که پیش از بهمن 57 گزارنده این فرهنگ، احسان بهرامی، سال‎ها دفتر را به دست گرفته و به این در و آن در می‎رفت تا راهی برای چاپ آن بیابد و همه سازمان‎های فرهنگی! آن زمان پاسخ سرد به وی می‎دادند و برخی از آنان نام اوستا را به گوش نشنیده بودند… و یکی از نشانه‎های یک همبستگی نیرومند ملی در جنبشی که جان ایرانیان را در این هنگام، فراگرفته، امروز آشکار می‎شود که می‎بینیم کاری که در همه آن زمان دراز، به انجام نرسید، امروز فرجام می‎یابد!
اوستا:
امروز زبانی را که دفترهای پیشین ایران بدان نوشته می‎شود زبان اوستایی می‎خوانیم و این واژه خود در نوشته‎های اوستا به چشم نمی‎خورد که در نوشته‎های پهلوی به گونه اپستاک دیده می‎شود.
درباره این واژه سخنان فراوانی گفته شد. آنچه بهتر از مه است، اینست که گروهی اوستا را از رشیه وید گرفته‎اند که دانش باشد و گروهی دیگر نیز آن را از ویستی که آن نیز دانش و آگاهی است، می‎دانند.
این دو ریشه‎یابی به گمان نگارنده دور از خود واژه است زیرا که اوستا در گونه کهن‎تر زبان پهلوی اپستاک بوده و با «و» آغاز نمی‎شده است، باز آنکه اگر چنین نیز بیندیشیم، این واژه با پیشوند «ا» معنی بی‎دانشی، یا ناآگاهی را به خود می‎گیرد.
و از سویی، چون این واژه در نوشته‎های پهلوی آمده، می‎باید معنی پهلوی آن را به دست آورد و ریشه‎یابی کهن‎تر از آن چنان که با دگرگونی وات سنگین‎تر «پ» به وات سبک‎تر «و» درست نمی‎نماید.
در این بی‎گمانیم که اسکندر گجستک چون به دژنپشت ایران رسید، از روی نادانی و کینه‎وری و رشک آن گنجینه بزرگ جهانی را که بر روی دوازده هزار پوست گاو به دبیره زرین نوشته بودند، بسوخت و خاکستر کرد و به دریا ریخت…
ایرانیان چند سده از دفتر و نوشته خویش دور بودند، مگر گروهی اندک که آن دفترها را در خانه پنهان و نهفته می‎داشتند!
و از آن هنگام تا زمان پادشاهی بلاش اشکانی، چهار سده ایرانیان را دفتر و دیوانی نبود. تا آنکه بلاش بفرمود تا دفترهای پراکنده و پنهان را که در دست برخی موبدان و دبیران بازمانده بود، گرد آوردند.
از سرتاسر ایران تنها بیست و یک نسک  پیدا شد و چون آن همه را در یکجا گرد آوردند،‌ دیدند که سه گونه گفتار است. چند دفتر گاسانیک یا سروده‎هایی چون گاثاها چند دفتر مانتریک که نمازها و آفرین‎ها و یادهای بایسته در آیین‎ها را دربرمی‎گیرد و چند دفتر داتیک که داد و دهش و آفرینش یزدان و نیز داد و قانون‎های کشور بزرگ باستانی که بازمی‎نماید!
چون خواستند که آن نسک‎ها را به دبیره پهلوی بنویسند، برخوردند که واک‎های ویژه آن زبان ناآشنا را نمی‎توان با این دبیره نوشت… آنگاه فرزانگان فراهم نشستند و از روی دبیره پهلوی دبیره‎ای برساختند که دارای 44 نگاره بود و همه آواهای شگفت آن زبان نهفته را بدان توان گفت!
اینجا معنی اوستا یا اپستاک روشن می‎شود.
چهار سده مردمان ایران دفترهای دانایان پیشین را ناپیدا می‎دیدند.پستاک پهلوی گونه‎ای دیگر از پیتاک پهلوی است که در فارسی آن را «پیدا» می‎خوانیم و اوستا بر روی هم «ا + پیدا= ناپیدا» معنی می‎دهد و چون نامی را که چهار سده بر زبان و روان مردمان ایرانشهر گذشته بود، نمی‎توانستند دیگر کرد، همان نام بر آن دفترها ماند و با دگرگونگی از پهلوی به فارسی به گونه «اوستا» درآمد و بهترین گواه این سخن نیز همان گفتار دینکرت است که به گونه ناآشنا و نهفته اوستا نام از آن یاد کرده است!
چون ایرانیان چهار سده از گرامی‎ترین یادگارهای نیاکان خویش به دور مانده بودند، همه آن نسک‎ها را به گونه فرمان دین پذیرا گشتند و سر بر فرمان نیاکان نهادن را با جان و دل خواستند و چون پیامبر ایرانی زرتشت بود، همه آن نوشته‎ها را زرتشت خواندند و اوستا نام نامه دینی ایرانیان را به خود ویژه کرد. باز آنکه امروز روشن می‎شود که اوستا نامی کهن نیست و نامی است که ایرانیان در زمان گم بود و ناپیدا بودن آن دفترها بر آن نهاده بودند و به جز بخشی از آن که «گاثاها» بوده باشد هیچ نسک دیگرش از زرتشت نمی‎باشد و به دین زرتشتی پیوند ندارد. مگر آنکه همه آنها تراوش اندیشه ایرانیان در زمان‎های دور و دراز زندگی و فرهنگ ایرانی است. برخی از این کتاب‎ها پس از زرتشت نوشته شد و برای آنکه آن را در دید زرتشتیان به راست به شمار آورند، در هر بخش آن پرسش و پاسخی میان زرتشت و اهورامزدا آورده‎اند و چون پاسخ از سوی اهورامزدا داده می‎شود پس کار کردن بدان، خویشکاری هر زرتشتی گرویده  است!
برخی از آنها چون وندیداد و یشت‎ها دیدگاه‎های کهن ایرانی و پیش از جدایی هندوان از ایران است که پس از زرتشت با شیوه تازه (اوستای نو) نوشته شده.
هندیان زبان کهن خویش سانسکریت را «سمز کرته بهاشا» می‎نامند که زبان ویراسته شده و زبان به‎شده و خوب شده معنی می‎دهد و چون دستور آن زبان بر زبان اوستا نیز دستور می‎راند، نشان می‎دهد که در زمانی دور، هنگامی که هنوز هندوان و ایرانیان در ایرانویج می‎زیسته‎اند، ایرانیان کهن برای نگارش دفترهای خویش زبانی ویراسته به جز از زبانی که بر زبان مردمان روان است، آراسته بوده‎اند و آن همین زبان است که امروز سه گونه گویش آن را در سانسکریت، اوستا و فارسی هخامنشی بازمی‎یابیم.
پس بهتر آن می‎بود که ما نیز این زبان را زبان فرهنگی کهن ایران بنامیم، اما چون از آن زمان که اسکندر گجسته دوازده هزار دفتر دانایان پیشین ایران را سوزانده است، بیست و دو سده بیش می‎گذرد و در این بیست و دو سده همواره این نسک‎ها با همین نام خوانده شده است، نمی‎توان آن را دگرگون کرد… ما نیز می‎باید که آن را اوستا بنامیم، شاید که همین نام، همواره یادآور کار زشت تباهکاران تاریخ باشد!
درباره این دفتر
احسان بهرامی گزارنده این دفتر از بیست و چهار سال پیش آغاز به کار آن کرده بود و چون در آغاز کار بنیاد نیشابور، اندیشیدم که می‎باید فرهنگی از واژه‎های اوستایی فراهم آوریم و بهتر آنست که این فرهنگ ترجمه فرهنگ کانگا باشد که گام نخست را پشت سر یک ایرانی نژاده گذاشته باشیم با موبد فرزانه رستم شهزادی سخن را در میان نهادم که با یاری وی و موبدان فرزانه اردشیر آذرگشسب و فیروز آذر گشسب این کار را بیاغازیم.
وی به من گفت که این کار چندی پیش انجام شده و یک دفتر آن نزد ایشان بود به من نمود و گوشزد کرد که همین کار، با ویرایش و نگرشی تازه، تو را به هدف می‎رساند و نیاز به دوباره کاری نیست!
دفتر را گرفتم و ناشکیبا و بی‎آرام به خانه بردم و بررسی کردم… اما سالها گذشت تا احسان بهرامی را بیابم و درباره آن با وی سخن گویم.
او از پیشامدهای نابهنجار دست از شهر شسته و به کشاورزی روی آورده بود و هیچکس آگاهی او را نداشت! تا آنکه پس از چند سال جست‎وجو دست روزگار او را به گونه‎ای که در اندیشه‎ام نمی‎گنجید به من رساند. بیدرنگ کار را آغاز کردیم و از آن زمان هفت سال می‎گذرد که از کار ویرایش، حروفچینی‎های شش‎گانه، صفحه‎‎آرایی و ویرایش نادرستی‎های چاپی و نگرش دوباره آن پرداخته‎ایم و بیگمان چاپ این فرهنگ از آغاز کار چاپ در ایران تاکنون دشخوارتر از همه کارهای چاپی بوده زیرا که افزون بر دین دبیره و گاه دبیره پهلوی و سانسکریت، در هر برگ آن چهار گونه حروفچینی داریم که هر گروه آن جداگانه چیده شده و بریده شده و در جای خود چسبانده شده است و برخی از برگ‎های این دفتر هست که از 75 تکه جداگانه سر هم شده باشد و اکنون اینچنین ساده به چشم نگرنده می‎آید! کار حروفچینی این فرهنگ نیز بسیار فنی بود و بویژه آوانویسی‎های فارسی و لاتین آن که با نشانه (آکسان)های بیشمار کسی را می‎خواست که تحصیلات بالاتر از لیسانس ادبیات داشته باشد و در این کار، ا. گرمانیک، نویسنده و پژوهشگر ارمن و سرپرست بخش پژوهش‎های ارمنی بنیاد چون کار را ناگزیر دید با همه گرفتاری‎های خویش به یاوری ما برخاست که اگر نگرش تیز و دلسوزی همه‎جانبه وی در کار نمی‎بود، این بخش از فرهنگ با نادرستی‎های فراوان به دست خواننده می‎رسید.
نگرش او تا بدانجا بود که گاهگاه لغزش‎هایی را که کمابیش در یک کار بزرگ روی می‎دهد(و آوانویسی‎های مرا نیز دربرمی‎گرفت) با دیده تیزنگر درمی‎یافت و مرا نیز آگاه می‎کرد. همو بود که بخش فهرست انگلیسی را نیز در دفتر چهارم نگریست و در کار آن یاوری بس ارزنده کرد.
احسان بهرامی که در آغاز نمی‎دانست این کار از دیدگاه فن چاپ تا چه اندازه فنی و دشخوار است، گاهگاه برمی‎افروخت و نیازمند بود که من با آرامش و لبخند و امید، آتش وی را که سالها در اندوه چاپ فرهنگ هر زمان تندتر می‎شد فروبنشانم. خوشبختانه فروتنی و دید دانشمندانه وی، یاور خوبی در ویرایش فرهنگ بود و در هر دیدار، بررسی انبوه واژه‎های تازه و نگرش و ویرایش دیگر بایسته بود و هر بار، با گفت‎وگو و شنیدن سخنان من با من همرای می‎شد.
کار فهرست‎برداری که بیش از یکسد هزار فیش داشت، چشم راست آن یار نازنین را بیمار کرد چنانکه برای درمان و کاردپزشکی به کشور دانمارک رفت و هنوز نیز کار درمانش به پایان نرسیده است که فرهنگ از پس 24 سال به چاپ می‎رسد.
سنجش این فرهنگ
هیچ کار بزرگ از نادرستی و لغزش برکنار نیست و من خود به خوبی می‎دانم که اگر یکبار دیگر این فرهنگ را بازنگرم،‌ ده‎ها لغزش چاپی و ویرایشی و شاید لغزش در گفتار یا هر لغزش دیگر در آن بیابم.
بنابراین از استادان خردمند و خوانندگان فرزانه که به چنین لغزش‎ها برمی‎خورند، خواهش دارم که آن نادرستی را از فرهنگ بپیرایند و بر من نیز ببخشایند که کاری را که انجام آن در خور چند گروه دانشی و فنی بوده است و تاکنون در ایران مانند نداشته است، به تنهایی انجام داده‎ام و یاور من یکی دو دوست وفادار بوده‎اند که هرکدام گاهگاه دست مرا گرفته‎اند.
پس این فرهنگ با نگرش ایرانیان می‎باید که پیراسته‎تر و آراسته‎تر گردد و در آینده به گونه‎ای بهتر از این به دست ایرانیان رسد.
چراغ راه من در این کار بزرگ این اندیشه بوده است که ما ایرانیان را نمی‎شاید که پشت سر اروپاییان گام برداریم و بهتر همان است که گام نخست را بر پایه‎ای گذاریم که بر دست یک ایرانی دیگر بنیاد شده، دستوری از خانواده دستوران که اوستا را از پدران و نیاکان خویش آموخته و چشم بر دست دیگران ندوخته است،… و این کار به یاوری خداوند پیروزگر به انجام رسید… و آینده هنوز از آن ما است و رهروان این راه درازآهنگ خود دانند که گام‎ها را یکایک چگونه بردارند و کمی‎ها و کاستی‎ها را چگونه بپیرایند و این اندازه گفتار را برای آگاهی دوستان از یورش‎ها و نقدهای پیروان اروپاییان به این فرهنگ بسنده می‎دانم!
ما تا نود و پنج درسد کار را به انجام رسانیدیم، یاران پنج درسد دیگر را به فرجام رسانند!به یاری یزدان کار را آغاز کردیم، اما یک چنین فرهنگ با چنین ویژگی‎های فنی در هنگامی که بهای کاغذ یکباره به بالا رفت، بی پشتیبانی سرمایه بی دریغ به چاپ نمی‎رسید.
به خواست خداوند در آن هنگام هرمزد سروشیان فرزانه آزاده‎ای را که می‎خواست به نامگانه مادر خویش دست به کارهای فرهنگی زند و بنیادی برای چاپ نوشته‎هایی پیرامون فرهنگ ایران فراهم آورد، با بنیاد نیشابور آشنا ساخت و نمونه کارهای فرهنگی را که در این بنیاد به چاپ می‎رسید، در راستای اندیشه خویش یافت. اما دریغا که در همان روزگار فرزند جوان فرهیخته اندیشمندش که نشانه‎های یک نبوغ بزرگ را با استواری زیر گام می‎نهاد و می‎رفت که یکی از بزرگترین چهره‎های دانش جهانی شود، در دیاری دیگر از جهان برفت و سایه‎ای از اندوه بر چهره پدر و مادر و آشنایان خویش افکند….
هرمزد سروشیان بسیار زود به خود آمد و آن بنیاد را که می‎خواست به نام مادر بنیان نهد، به نام فرزند بنا نهاد و با بزرگواری همه هزینه‎های چاپ این فرهنگ را پذیرا گشت، اما کارهای ایشان چنان بود که بیشتر زمان‎ها در کشوری دیگر به سر می‎برد و نگرشی ویژه و فرهنگی و سرمایه‎ای بی دریغ را بایسته می‎کرد که هر دم به یاری ما بشتابد.
پس از چند سال دوست فرزانه دانشمند علی آیت‎اللهی موسوی که از خاندان دانش و فرهنگ کرمان‎اند، به نمایندگی ایشان به یاری ما شتافتند و چنان با ‎آغوش باز همه کارها را پذیرا گشتند و هر زمان که بایسته بود، بی درنگ دست ما را گرفتند، که کار چاپ و فرهنگ از لیتوگرافی تا پایان صحافی در زمانی کمتر از چهار ماه به انجام رسید و آنان که به کار چاپ، با دستگاه‎های موجود در ایران آشنایی دارند، خود دانند که این نیز یکی از شگفتی‎های کار ما است.
آفرین یاد
اینک که کار چاپ به پایان می‎رسد، با دلی سرشار از مهر و زبان پر از آفرین به همه یاران که به گونه‎ای در کار این دفتر یار ما بوده‎اند، ستایش و آفرین درود می‎فرستیم، به:
شادروان دستور کانگای بزرگ نویسنده فرهنگ کانگا که با دریافت یک فرمان تاریخی بزرگ از روان نیاکان، دست به کار فرهنگ اوستای خویش زد.
استاد پورداود که نویسنده این دفتر را در خانه خویش پذیرا شد و اوستا را به او آموخت.
احسان بهرامی گزارنده فرهنگ که با شور و التهاب کار فرهنگ را بیست و چهار سال دنبال کرد.
دکتر بهرامشاه غریب شاهی که در ویرایش کار انگلیسی این فرهنگ ما را راهنمایی کرد.
ا. گرمانیک پژوهشگر تیزنگر ارمن که از یاوریش یاد کردم.
همه حروفچینان این فرهنگ که در درازنای چند سال هر یک به گونه‎ای یاور ما بوده‎اند. خسرو هادیان و منیژه فرهنگی برای شکیبایی فراوان در کار صفحه‎آرایی فرهنگ مسلم حدادی مدیر و کارکنان لیتوگرافی فیلم گرافیک برای سرپرستی کار لیتوگرافی و دل دادن و به سامان رساندن آن، به گونه‎ای که از کار ایشان به نام همکاری فرهنگی می‎توان یاد کرد. عباس موقتیان مدیر و کارکنان چاپ 2000 که انبوه فرم‎های فرهنگ را به سامان رساندند.
اصغر آزادی نجیب برای فراهم آوردن کاغذ ضرب و گالینگور جلد، چنانکه گویی همه این کارها را برای خود انجام می‎دهد.
اصغر عبداللهی مدیر و کارکنان صحافی آذین که بهره کوشش هفت ساله ما را در جامه‎ای زیبا آراستند.
دوست گرامی علی اکبر خرمشاهی که بخشی بزرگ از کار این فرهنگ، زیر چراغی فراهم آمد که ایشان روشن کرده بودند و سرانجام دوست فرزانه محسن رئوفی که در همه کارها از لیتوگرافی تا صحافی با نگرش و دل‎بندی ویژه یار و یاور بنیاده بوده‎اند.
دوست فرزانه ارجمند علی آیت‎اللهی موسوی که بی یاری ایشان بدین زودی‎ها کار فرهنگ به پایان نمی‎رسید.
فرزانگان هرمزد سروشیان و مریخ مزدایی پدر و مادر داغدیده آن جوان ناکام که به جای اشک و آه فرهنگ و دانش پیشکش ایرانیان کرده‎اند.
خدایشان یار باد و بهره کار نیکشان به جهانیان رساد.
با درود و آفرین ویژه به روان و فروهر آن جوان ناکام سرن سروشیان که رفتنش نیز برای بازماندگان نشانه‎های نیک برجای می‎گذارد.

فریدون جنیدی
اورمزد روز و امرداد ماه 1369 خورشیدی

 

برگرفته از تارنمای بنیاد نیشابور

واژه‌هاي كهن اوستايي در «آثار الباقيه» ابوريحان بيروني

يك پژوهشگر فرهنگ و تاريخ ايران گفت: در متن‌هاي پس از اسلام، مانند آن‌چه ابوريحان بيروني در كتاب «آثار الباقيه» نوشته است، به نام امشاسپندان برمي‌خوريم اما برخي از آن نام‌ها معرب شده‌اند. همانند «سپندارمذ» كه در « آثار الباقيه » به «اسفند» تبديل شده است.
به گزارش خبرگزاري كتاب ايران(ايبنا)، بهرام روشن ضمير، پژوهشگر فرهنگ و تاريخ ايران در نشست تخصيي به بررسي «بررسي روزها در گاه‌شماري باستاني» پرداخت. بهرام روشن‌ضمير در اين نشست گفت: در متن پهلوي «ماه فروردين، روز خرداد» به اهميت روز خرداد در تقويم اوستايي اشاره شده است. در رساله ديگري به زبان پهلوي به نام «اندرز آذرپاد مهراسپندان» نيز فلسفه نامگذاري روزها در گاه‌شماري اوستايي (مزدايي) را مي‌توان پيدا كرد. 

وي افزود: در «يشت‌ها» كه بخشي از اوستاست، سروده‌هايي در وصف ايزدان و «امشاسپندان» (جاودانگان مقدس) آمده است اما نام برخي از اين امشاسپندان در يشت‌ها نيست. همانند امشاسپند «بهمن». با اين همه درباره اين امشاسپند در رساله پهلوي «زند وهومن يسن» اشاره‌هاي فراواني وجود دارد. به همين گونه در «فروردين يشت» نيز نام امشاسپندان آورده شده است. 

در متن‌هاي پس از اسلام، مانند آن‌چه ابوريحان بيروني در كتاب «آثار الباقيه» نوشته است، به نام امشاسپندان برمي‌خوريم. اما برخي از آن نام‌ها معرب شده‌اند. همانند «سپندارمذ» كه در «آثار الباقيه» به «اسفند» تبديل شده است. 

اين پژوهشگر گفت: يكي از ويژگي‌هاي گاه‌شماري باستاني ايران، بحث روزهاي ماهانه است. امروز و در تقويم كنوني، اين نام‌ها به‌كار نمي‌رود و به‌جاي آن اعداد جايگزين شده است. در گاه‌شماري باستاني ايران، يا همان گاه‌شماري اوستايي، ماه‌ها 30 روز داشت. اين نام‌ها از نام خداوند و امشاسپندان و ايزدان گرفته شده است. گاه‌شماري‌هاي ديگر ايراني، چنين خصوصيتي ندارد. 

براي مثال در گاه‌شماري هخامنشيان با آن كه ماه‌ها 30 روز است، اما از اعداد براي شمارش روزهاي ماه استفاده شده است. چنين انتخابي شايد بدان دليل بود كه داريوش هخامنشي مي‌دانست كه بر گستره وسيعي با اقوام مختلف فرمانروايي مي‌كند و بهتر آن است كه روزها با اعداد مشخص شوند. قدمت گاه‌شماري اوستايي نيز حداقل به دوره اشكانيان مي‌رسد. 

وي به اسناد تاريخي نيز اشاره كرد و گفت: اسنادي از آن دوره در اختيار داريم كه نشان مي‌دهد تاريخ گاه‌شماري اشكانيان، اوستايي است و نام‌ها به‌جاي اعداد به‌كار رفته‌اند. البته مي‌توان ريشه گاه‌شماري اوستايي را حتي دورتر از زمان اشكانيان برد. 

نامگذاري روزها در گاه‌شماري كهن ايران روشن‌ضمير خاطرنشان كرد: در گاه‌شماري اوستايي، روز نخست ماه، به نام خداوند ناميده شده است و «اورمزد» عنوان گرفته است. «اورمزد» يا «اهورامزدا»، خداي يكتا و بزرگ و آفريننده هستي و كائنات است. از ديدگاه فلسفي، «اهورامزدا» تكامل پاياني خداشناسي انسان بوده است. در اين كه زرتشت بود كه براي اولين بار از خداي يكتا، اهورامزدا، نام برد، هيچ شكي نيست. هرگز تركيب «مزدا / اهورا» پيش از زرتشت به كار برده نمي‌شد. زرتشت آن را بالاترين حد ممكن مي‌داند. پيش از او خداياني وجود داشتند كه زميني و قابل دسترس بودند. اما اهورامزدا، برتر و دور از دسترس و فلسفي‌تر است. 

وي افزود: در گاه‌شماري اوستايي، روز دوم «بهمن» ناميده مي‌شود. اين نام در اوستا «وهومنه» و در پهلوي «وهومن» و در فارسي نوين «بهمن» شده است. معناي آن هم «انديشه نيك» است. در برابر آن، انديشه بد، يا «اكومنه»، قرار دارد. وهومن را به عنوان يك امشاسپند در نظر گرفته‌اند و يكي از صفت‌هاي خداوند (اهورامزدا) است. 

اين را هم بگويم كه نام امشاسپندان در «گات‌ها» (سرودهاي مينوي زرتشت) نيامده است. براي اولين بار نام امشاسپندان را در «هفت هات» كه بخشي از «يسنا» اوستا است، مي‌بينيم. «هفت هات» به فاصله خيلي اندكي پس از «گات‌ها» پديد آمده است. امشاسپند نيز «جاودانان مقدس» يا «ناميرايان مقدس» معني مي‌دهد. امشاسپند بهمن، نگاهبان چارپايان است. 

وي افزود: روز سوم گاه‌شماري اوستايي، «ارديبهشت» ناميده شده است. در سده‌هاي گذشته برخي از مفسران نتوانستند معناي ارديبهشت را به درستي دريابند. چون در آن روزگار شناخت زبان‌هاي باستاني كم بود. حتي تا همين 60 ـ 70 سال پيش، مردم ايران شناختي از زبان‌هاي باستاني خود نداشتند. به هر حال ارديبهشت (يا: «اشاوهيشتا» اوستايي) بهترين راستي معني مي‌دهد. واژه «بهشت» در اوستا «گروتمان» و در زبان پهلوي «گروسمان» گفته مي‌شد و به معناي خانه روشنايي است. ارديبهشت يكي از امشاسپندان مهم و كليدي است. اين امشاسپند نگاهبان آتش است.
اين پژوهشگر گفت: روز چهارم، به نام امشاسپند «شهريور» است. اين نام در اوستا «خشتره وئيريه» گفته مي‌شود و «شهرياري آرماني» معني مي‌دهد. در گذشته به كشور، شهر مي‌گفتند. در نيايش «يتا اهو» در دين زرتشتي، مفهوم برجسته و روشني از واژه شهرياري مي‌بينيم كه معرف انديشه و حكمت ايران باستان است. امشاسپند شهريور، نگاهبان شهر، تمدن و فلزات بود. 

روز پنجم و امشاسپند بعدي، «سپندارمذ» است. «آرمذ» از «آرميتي» اوستايي گرفته شده و «آرامش سپند» معني مي‌دهد. اين امشاسپند نگاهبان زمين است. در زبان فارسي، اين واژه «اسفند» شده است. دليل آن هم اين است كه در زبان فارسي كنوني، واژه‌اي نداريم كه با سكون آغاز بشود. در حالي كه در زبان ايران باستان، به فراواني واژه‌هايي را مي‌توان يافت كه با سكون آغاز مي‌شوند. 

ما چنين واژه‌هايي را با حرف صدا داري در ابتداي آن‌ها، تلفظ مي‌كنيم. مانند نام «سپاهان» كه «اسپهان/ اصفهان» شده است. با اين حساب نام «سپندارمذ» را با حذف «ارمذ»، « اسفند» كرده‌ايم تا خواندن آن آسان بشود. اما مشكل اين‌جاست كه اسفند معرب سپند است و مقدس معني مي‌دهد. اما معلوم نيست كه چه چيز واژه «اسفند» سپند و مقدس است. در حالي كه «سپندارمذ» يعني آرامش مقدس. 

پيوند برخي رويدادهاي اسطوره‌اي با نام خرداد
وي افزود: روز ششم ماه «خرداد»، يا همان «هوروتات» اوستايي، است. در گذر از زبان پهلوي به زبان فارسي، خيلي از «ه» ها تبديل به «خ» شده است. «داد» يعني بخشش و دهش. پس خرداد به معني كمال و رسايي و «همه چيز داده» است. اين نام هم در نامگذاري روز به كار رفته است و هم در نام ماه. روز خرداد از ماه فروردين، اهميت بسيار دارد و خيلي از رويدادهاي اسطوره‌اي به اين روز منسوب است. 

مثل پيدايي ايران زمين، روييدن دو ساقه «مشي و مشيانه»، زايش هوشنگ، بخش كردن جهان توسط فريدون، كشته شدن افراسياب به دست كيخسرو و رويدادهاي ديگر. روز هفتم گاه‌شماري اوستايي هم «امرداد» ناميده مي‌شود كه جاودانه و فنا ناپذير معني مي‌دهد. خرداد نگاهبان آب‌ها و امرداد نگاهبان گياهان است. 

وي افزود: امشاسپندان همان صفت‌ها (فروزه‌هاي) اهورمزدا (خداي هستي بخش يگانه) هستند و عدد آن‌ها 6 است. با خود اهورمزدا هفت عدد مي‌شوند. مي‌دانيم كه عدد 7 در همه دنيا و نيز فرهنگ ايران، اهميت دارد. دليل آن هم به هفت ستاره‌اي بازمي‌گردد كه پيشينيان مي‌شناختند. 

اين پژوهشگر گفت: در فرهنگ ايراني، علاوه بر عدد 7، اعداد مقدس ديگري هم داشته‌ايم تقدس 6 هيچ كمتر از عدد 7 نيست. عدد 5 نيز مقدس بوده است. «گات‌هاي» زرتشت نيز به 5 قسمت تقسيم شده است. در گاه‌شماري اوستايي هم 5 روز آخر اهميت دارد و «پنجه» ناميده مي‌شود. اعداد 6، 8 و 12 هم تقدس داشته‌اند، به ويژه در معماري ايراني تقدس اين اعداد ديده مي‌شود. عدد 12 هم پيشينه‌اي طولاني و مقدس دارد.
کد مطلب : 85503
 

بهرام روشن‌‌ضمير
بهرام روشن‌‌ضمير
خبرنگار : آناهيد خزير

آموزه های آسمانی گاتها

كسي كه در پي تباهي ديگران برمي‌آيد مبادا از كردار بدش آسيبي به ديگران رسد و بشود كه آن آزار به خود او برگردد، چه برابر قانون تواي مزدا خوشبختي از بدكرداران دور خواهد شد.                                                          

                                                                                                                 * يسنا ٤٦ بند ٨ *

منم نخستين برانگيزنده‌اي كه به مردم بياموخت كه تويي اي اهورامزدا پرستش سزاترين وبهترين داور كردار مردمان و سرور راستي و آفريننده‌ي پاكي باشد كه همه با انديشه‌ي درست آنرا دريابند.

                                                                                                                 * يسنا ٤٦ بند ٩ *

 

مي‌دانم اي مزدا اهورا هر مرد وزني كه برابر آموزش تو در سراسر زندگي كاري را كه بهتر از همه است، به جا آورد به پاداش آن بخشش پاك منشي به دو ارزاني داري و همه كساني كه برابر دستور دين، تو را پرستش كنند آنان را به آساني از پل چينود (آزمايش) بگذراني.

                                                                                                          * يسنا ٤٦ بند ١٠ *

من روانم را با اندیشه ی نیک به سرای برین جای خواهم داد و با آگاهی از پاداشی که اهورامزدا برای کارها برنهاده است تا تاب و توان دارم به مردمان می آموزم که در راه راستی بکوشند .

                                                                                * یسنا- هات ۲۸- بند ۴ *

ای مردم...
هرگاه این آیین برنهاده ی مزدا را دریابید که کیفر رنج دیرنده از آن دُروندان است و شادی و سود بیکران برای راستان ، آنگاه ، در پرتو این آیین به خوشبختی و رستگاری راستین خواهید رسید.

                                                                                * هات ۳۰- بند ۱۱ *

ای اهورا مزدا.
مرا بیاگاهان تا از راه راستی و نیک اندیشی آن آیینی را که برایِ من بهترین است ، برگزینم و پاداش شادیبخش آن را دریابم و آنچه را که خواهد شد و نخواهد شد ببینم .

                                                                               * یسنا- هات ۳۱- بند ۵ *

اوست که در آغاز با اندیشه اش جهان را روشنایی بخشید و با خردش ، هنجار هستی را آفرید تا بهترین اندیشه ها را نگاهدار و پشتیبان باشد . ای اهورامزدا ، که هماره یکسانی، با مینوی خود ،ما را بر افزوز و بر افراز .

                                                                                 * یسنا- هات ۳۱- بند ۷ *

ای اهورامزدا.

 آرزوی کسانی را که راست و نیک اندیش و درست کردارند و تو آنها را می شناسی برآورده ساز .من نیک می دانم که تو نیایشهایی را که از دل برآید و برای انجامی نیک باشد ،پاسخ خواهی گفت.

                                                                      * یسنا- هات ۲۸- بند ۱۰ *

دکتر  موبد جهانگیر اوشیدری

جهانگیر اوشیدری

دکتر جهانگیر اوشیدری در سال 1299 هجری خورشیدی ار کرمان در خانواده ای که پشت در پشت موبد بوده اند زاده شد .
تحصیلات ابتدایی و متوسطه را در کرمان و تحصیلات عالی را تا دریافت دانشنامه دکترای دامپزشکی در دانشکده دامپزشکی دانشگاه تهران گذراند . درک نار آن، در امور دینی و آیینی و موبدی جامعه زرتشتی به تحصیل و مطالعه پرداخت . اشتغال رسمی دکتر اوشیدری در نیروی زمینی ارتش بود و وی پس از طی مدارج نظامی از سربازی تا سرتیپی در سال 1351 بازنشسته شد . در این مدت همواره در امور اجتماعی، فرهنگی ، و دینی زرتشتیان فعال بوده و در بسیاری از سمینار های حرفه ای و دینی داخل و خارج کشور و از جمله پارلمان ادیان جهان شهریور ماه 1372 شرکت داشته است . همچنین در انجمن زرتشتیان تهران عضویت و همکاری داشته و مدتی نایب الرئیس انجمن موبدان تهران و فعلا مشاور عالی این انجمن است.
دکتر اوشیدری تاکنون به دریافت بیش از پنجاه مورد تشویق و تقدیر و نشان و مدال نایل شده و از آثار وی جز کتاب حاضر صدها مقاله در زمینه های دینی و فرهنگی و اجتماعی و حرفه ای می توان از کتابهای تاریخ دامپزشکی و اسب در ارتش(سه جلد) ، تاریخ زرتشتیان ، یادداشتهای ارباب کیخسرو شاهرخ و پانزده جلد نشریه دامپزشکی نام برد.

چرا صهیونیزم بین المللی سعی دارد تولد اشو زرتشت را تا 600 سال قبل از میلاد اعلام کنند

محققانی هستند که متعلق به قرون اخیرند.با توجه به اینکه تورات سال تولد ابراهیم را 1810 پ.م ثبت نموده است ، این گروه که تحت تاثیر صهیونیزم بین المللی قرار دارند ، می خواهند بگویند زرتشت در دین آوری تحت تاثیر آیین یهود بوده است . این گروه ، نقل ( دیوژنس لرتیوس ) مورخ یونانی اوایل سده سوم میلادی را که وی از اکرانتوس مورخ یونانی که سال 210 میلادی تالیف شد، سه نسخه خطی بر جای مانده است که در یکی از آنها زمان زرتشت را 600 سال پیش از لشکرکشی خشایار هخامنشی ، به یونان ثبت نموده است. و در دو نسخه دیگر خطی ، این ثبت ، 6000 سال و نظیر نقل مورخان متعدد یونانی قبلی ، نگارش شده است. با وصف آنکه این ثبت غلط توسط عده ای از مورخان بعدی یونان نقل و تکرار شده است ولی منشا تمام نقل های بعدی تنها همین نسخه سوم خطی کتاب لرتیوس بوده است.در حالیکه نه تنها دو نسخه ی دیگر کتاب خطی همین مورخ 600 را 6000 ثبت کرده اند، بلکه همین مورخ در جای دیگری از کتاب خود به نقل از هرمودوروس شاگرد افلاطون، زمان زرتشت را 5000 سال پیش از جنگ تروا ثبت نموده است که چون تاریخ لشکرکشی خشایار شاه به یونان 480 پ.م و تاریخ جنگ تروا ، 1184 پ.م بوده است ، زمان زرتشت با نقل این مورخ ، 6184 پ.م می باشد.

اکنون با توجه به اینکه حداقل 9 مورخ بسیار نامدار دیگر یونانی ( ارسطو ، ادوکوس ، پلینوس ، هرمیتوس ، پلوتارک ، تئوپومپوس از مردم خیوس ، سوئیداس ، اسکولیون ، لاکتانتیوس ) که همگی زمان زرتشت را یا 6000 سال پیش از افلاطون ( 427-347 پ.م ) و یا 5000 سال پیش از جنگ تروا و یا 6000 سال پیش از لشکرکشی خشایارشاه به یونان ذکر کرده اند ، محقق و قطعی است که کاتب نسخه ی سوم تاریخ لرتیوس در این نسخه ، یک صفر را از قلم انداخته است و همین امر باعث اغتشاش تاریخ شده است .

با توجه به اینکه مورخان یونان به سالنامه های مکتوب بابل و ایران دسترسی داشته اند می توان گفت :

زادروز زرتشت در حدود 6184 پیش از میلاد مسیح می باشد

دیدگاه جامعهٔ زرتشتیان ایران درباره زاد روز اشو زرتشت

جدول نظرات مربوط به زمان ظهور زرتشت

حوزهٔ زمانی نام منبع یا نام محقق پیشنهاد زمان ظهور زرتشت
بیش از ۵۰۰۰ سال پیش از مسیح خانتوس لیدیایی ۶۰۰ سال پیش از فتح یونان به دست خشایارشا
در نسخه‌های دیگر این کتاب، عدد ۶۰۰۰ آمده‌است.
برخی از دانشمندان عدد ۶۰۰ و برخی دیگر عدد ۶۰۰۰ سال را صحیح می‌دانند.[۲۱]
ارسطو ۶۰۰۰ سال پیش از افلاطون[۲۲]
حدود ده سده پیش از مسیح بارتولومه ۹۰۰ سال پیش از مسیح [۲۳]
ادوارد مایر اواخر هزارهٔ دوم و اوائل هزارهٔ اول [۲۴]
هانس هاینریش شدر اواخر هزارهٔ دوم و اوائل هزارهٔ اول [۲۵]
کریستن سن مابین ۱۴ تا ۱۰ سده پیش از میلاد [۲۶]
مری بویس مابین ۱۴ تا ۱۰ سده پیش از میلاد [۲۷]
شهبازی ۱۰۸۰ پیش از میلاد مسیح [۲۸]
سده ششم پیش از تولد مسیح بندهشن ۲۵۸ سال پیش از کشته شدن دارا (داریوش سوم)[۲۹]
ارداویراف‌نامه زمان بعثت ۳۰۰ سال پیش از اسکندر،
زمان تولد ۶۶۰ پیش از تولد مسیح[۳۰]
زات‌سپرم زمان بعثت ۳۰۰ سال پیش از اسکندر[۳۱]
ابوریحان بیرونی ۲۵۸ سال پیش از اول تاریخ اسکندر
منظور از زمان زرتشت مشخص نیست که تاریخ زایش اوست یا تاریخ به پیامبری رسیدن زرتشت
از تاریخ اسکندر نیز مشخص نیست که آیا مقصود زمان فتح ایران بدست اسکندر است یا مرگ او
یا اصولاً مراد تاریخ اسکندر یا تاریخ سلوکی است.[۳۲]
مسعودی ۲۵۸ سال قبل از اول تاریخ اسکندر[۳۳]
هرتسفلد تولد زرتشت ۲۵۸ سال قبل از تاریخ سلوکی یا تاریخ منجمان بابل[۳۴]
تاریخ های پراکنده جامعهٔ زرتشتیان ایران زادروز زرتشت در ۱۷۶۸ پیش از میلاد[۳۵]


  1. اسطورهٔ زندگی زرتشت، ص ۱۶
  2. اسطورهٔ زندگی زرتشت، ص ۱۶
  3. اسطورهٔ زندگی زرتشت، ص ۱۳ تا ۲۰
  4. اسطورهٔ زندگی زرتشت، ص ۱۹
  5. اسطورهٔ زندگی زرتشت، ص ۱۹
  6. مزداپرستی در ایران قدیم، کریستن سن، ص ۳۱ و ۳۴
  7. اسطورهٔ زندگی زرتشت، ص ۲۰
  8. اسطورهٔ زندگی زرتشت، ص ۱۷
  9. اسطورهٔ زندگی زرتشت، ص ۱۴
  10. گات‌ها، پورداوود، ص ۲۸
  11. گات‌ها، پورداوود، ص ۲۸
  12. اسطورهٔ زندگی زرتشت، ص ۱۴
  13. اسطورهٔ زندگی زرتشت، ص ۱۴
  14. اسطورهٔ زندگی زرتشت، ص ۱۴
  15. خورشیدیان. ص ۱۷.


ادامه نوشته

واژه هاي اوستايي و چم(معني) آنها

. اَشو: به معني پاكي و راستي است.
۲. گاتاها _ بخش نخست اوستا كه سروده خود اشوزرتشت است.
۳. يسنا از ينرشن مي آيد كه به معني نيايش و ستايش خداوند است.
۴. اَشا و اَشو به معني پاكي و راستي.
۵. وهومن يا وهومنه يا بهمن به معني نيك انديشي.
۶. امشاسپندان به معني سودرسانان جاويد از صفات اهورامزدا.
۷. كُشتي _ كمربندي است كه از پشم گوسفند سفيد بافته مي شود و در هنگام بلوغ و پذيرش دين زرتشتي آن را به كمر مي بندند و پيوسته با خود دارند.

ذبیح‌الله بهروز  و زاد روز اشو زرتشت


ذبیح‌الله بهروز

جنسیت: مرد
نام پدر: میرزا ابوالفضل ساوجی
تولد و وفات: (۱۲۷۰-۱۲۶۸ -۱۳۵۰) شمسی
محل تولد: ایران - تهران (نیشابور؟)
شهرت علمی و فرهنگی: شاعرف منجم و نویسنده
تحصیلات مقدماتی خود را در مدارس ادیب و آمریکایی فراگرفت و با زبان انگلیسی آشنا شد. وی پس از آن برای تکمیل علوم ادبی و عربی به قاهره رفت و مدت ده سال در آنجا ماند. از آنجا به انگلستان رفت و در آنجا به‌معاونت پروفسور براون و نیکلسون درآمد و به‌تدریس پرداخت. پس از چندی به آلمان رفت و از آنجا به ایتالیا و سپس به‌ایران بازگشت. بهروز در مدرسۀ دارالفنون به‌ تدریس پرداخت. او نویسنده‌ای محقق ، زبان‌شناس و آشنا به فرهنگ قبل از اسلام بود. ذبیح نخستین کسی بود که در شیوۀ پژوهش‌‌های ایرانشناسان غربی شک کرد و اشتباهات و غرض‌ورزی‌‌های آنان را متذکر شد. در ستاره‌شناسی ایرانی نظر علمی رصدی را مطرح کرد و ستاره‌شناسی و گاه‌شماری دولت ایرانیان را در زمان زرتشت کشف کرد. وی در تهران درگذشت. برخی از آثار او: "زبان ایران ، فارسی یا عربی"؛
نمایشنامۀ شاه ایران"؛ "منتخبات دیوان حافظ"؛ "منتخبات رباعیات خیام"؛ "منتخبات کلیات سعدی"؛ "موش و گربه"؛ خط و فرهنگ".
ادامه نوشته

واژه هاي اوستايي و چم(معني) آنها

آبان/ آبان روز/ جشن آبانگان/ آبان یشت: (در پهلوی آپان) نام مینویِ همه ی آبها و صفت «اردویسور آناهیتا»ست. در پاره ای از نوشته های پهلوی «بُرزیَزد» خوانده شده و با «اپام نپات»(= نپات اپام) یکی شمرده شده است.
 آبان روز، دهمین روز ماه بدین نام خوانده می شود.
جشن آبانگان، دهمین روز ماه آبان را که نام روز و ماه یکی می شد، بدین نام جشن می گرفتند. در برهان قاطع آمده است: «آبانگاه بر وزن آبان ماه روز دهم فروردین ماه باشد و نام فرشته ای نیز هست که موکل بر آب است. گویند اگر در این روز باران ببارد، آبان گاهِ زنان باشد و ایشان به آب درآیند و این عمل را بر خود شگون و خجسته دانند.» شاید در این نوشته ی برهان قاطع، «آبانگاه» به جای «آبانگان» و «دهم فروردین» به جای «دهم آبان» آمده باشد.
آبان یشت، پنجمین یشت از یشتهای بیست و یک گانه ی اوستا و ویژه ی نیایش و ستایش ایزدبانو اردویسور اناهیتاست. این یشت، سی کرده و یکسد و سی و سه بند دارد.
آبتین: (در اوستا آثویَه و در سانسکریت آپتیَه) نام پدر فریدون است. این نام را در فارسی به گونه ی آتبین نیز نوشته اند. در اوستا آثویَن صفت است به چم «از خاندان آثویه» و این همان واژه است که در پهلوی «آسپیان» شده و در برخی از نسکهای تازی و فارسی به صورت «اثقیان» آمده است.
آبِرت: (در اوستا آبِرِتَ) عنوان پنجمین تن از هشت موبد یا پیشوایی است که در روزگار باستان برگزاری «یَزِشنَ» (آیین نیایش و ستایش مزداپرستان) را برعهده داشتند. کار «آبرت» آوردن آب بدین آیین و کارهای مربوط به آب بود. واژه ی «آبرت» به چم «آورنده» است. امروزه تنها دو تن از پیشوایان هشت گانه با عنوانهای «زَوت» و «راسپی» به جانشینی آن هشت تن «یزشن» را برگزار می کنند.
آبریزگان: جشنی بوده است که در روز سی ام بهمن ماه برپا می داشته اند.
آتُربان: ( در اوستا آثرَوَن یا آثَئوروَن و در پهلوی آسَروَن یا آسرون) به چم نگاهبان آتش، عنوان پیشوایان دینی یا موبدان بود. آسرونان یکی از گروه های سه گانه ی اجتماعی بودند در کنار ارتشتاران(سپاهیان و رزمیان) و واستریوشان(کشاورزان). در فارسی این واژه را آذربان نیز نوشته اند.
آتَروَخش: عنوان سومین تن از هشت موبد برگزارکننده ی «یَزِشنَ» است. نگاهداری به این موبد واگذار میشد و او از سوی راست در برابر آتش می ایستاد.
آتش بهرام: (در پهلوی آتخشی وَهرامان یا آتَخشی وَرهران) بزرگترین و سپندترین آتش و آتشکده است. وَرهران/ وَهران آتخش برترین آتش زرتشتیان است.
«آذر بهرام (آتش بهرام) یکی از هفت آتشکده ی ایران (در زمان ساسانیان) به شمار رفته، نام آتشکده ی ویژه نبوده، بلکه در بسیاری از شهرهای ایران آذر بهرام بود...
اردشیر بابکان هنگام رهایی یافتن از چنگ اردوان و رسیدن به خلیج فارس، بدان جا روستایی به نام اردشیر بنا نهاد و ده آتش بهرام بر کنار دریا فرمود نشاندن.
در فرهنگها «آذرانشاه» را لقب «آذر بهرام» دانسته اند. دارمِستِتِر در «زند اوستا»یِ خود می نویسد: دو قسم آتشکده موجود است. معبدهای بزرگ را آتش بهرام می نامند و معبدهای کوچک را آدران یا آگیاری خوانند. در بمبئی سه آتش بهرام و در حدود سد آگیاری موجود است. فرق بین آتش بهرام و آدران اساسا در چگونگی آتش و سپس در اصل و روش آماده سازی آن می باشد. آماده سازی آتش بهرام یکسال به درازا می انجامد و آن از سیزده قسم آتش مختلف تشکیل می شود و در خود جواهر آنها را که به منزله ی روح همه ی آتش ها می باشد، تمرکز می دهد. آماده سازی و پالایش این آتشها نیازمند تشریفات گوناگون است که در وندیداد توضیح داده شده است.
«برپایه ی سنت زرتشتیان، هر یک از حوزه های بهدینان باید آتش بهرام داشته باشد. برخی از دستوران بر این باورند که تنها یک آتش بهرام باید باشد؛ چه آن شاه است و چند پادشاه در اقلیمی نگنجد. امروز یکی از مهمترین آتشهای بهرام، آتشکده ی نوساری هندوستان است که تقریبا هفتسد سال از بنای آن می گذرد.
در فرهنگهای پارسی، آتشکده ی بهرام را کنایه از برج حمل (بره) دانسته اند، بواسطه ی آن که حَمَل خانه ی بهرام (مریخ) است.
در یسنا 17 بند 11 از پنج گونه آتش نام برده شده و به هر یک جداگانه درود فرستاده شده است که نام نخستین آنها «بِرِزی سَوَنگهه» به «بلند سود» یا «سود بزرگ» ترجمه گردیده و در تفسیر پهلوی نام همگانی آتش بهرام خوانده شده است.»
دارمستتر نوشته است: «آتش بهرام هزار و یک آتش وابسته به شانزده گروه است (نود و یک آتش مردارسوز، هشتاد آتش رنگرزان و جز آن) که با هم درآمیخته و نماد زمینی آتش آسمانی است. این آتش، کانون پاکی است که هر آتش زمینی برای آن که به کانون نخستین خود بپیوندد، آرزوی بازگشت بدان را دارد.»
در وندیداد «دایتیو گاتو» آمده که در گزارش پهلوی «داتگاس» (= دادگاه به چم مطلق آتشکده) شده است. دارمستتر این ترکیب را هم چم «آتش بهرام» دانسته، ولی در برخی از بن مایه های دیگر، آتش بهرام در کنار آتش آذران و آتش دادگاه یکی از سه آتش سپندینه زرتشتیان شمرده شده است.
مری بویس می نویسد: «آتشهای سپندینه سه درجه دارند. مهمترین آنها آتش بهرام است که با دشواری ها و کوشش فراوان از ترکیب شانزده گونه آتش (از جمله آتش حادث از رعد و برق) به وجود آمده و تقدیس و ستایش می شود... آتش بهرام باید همواره- هتا در شب- با شعله های درخشان و فروزنده بسوزد. مراسم و عبادت های ویژه ای برای گرامیداشت و بزرگداشت آن به عمل می آید و در آغاز هر پنجگاه، چوبهای خوش بو درون آن سوزانده می شود. تنها موبدی که از هر نظر دارای شایستگی کامل باشد، می تواند وارد حریم آن آتش شود و تنها دعاها و نیایشی که مربوط بدان آتش است باید در کنار آن از بَر (حفظ) خوانده شود. بهدینان و موبدان معمولی تنها می توانند آتش بهرام را از میان پنجره های مشبکی که در دیوار حریم آتش قرار دارد، ببینند و از همان جا دعاها و نیایش خوانده و چوبهای صندل خوش بو نثار نمایند.»
«آتش بهرام از شانزده آتش گوناگون پدید می آید که هر یک خود پس از بجای آوردن آیینهای پیچیده، دشوار و طولانی که شوند(سبب) پاکی آن می شود، بدست می آید.
هنگامی که هر یک از شانزده آتش پس از مراسمی فراهم آمد، در نخستین روز از پنج روز پایان سال (اندرگاه) آتشها را به یک آتشدان می نهند و در همه ی نخستین ماه سال نو سرودهای دینی به گرد آن می خوانند. سپس در روزی سپندینه موبدان صفی می آرایند و گرزها و شمشیرها را که نشانه های ایزد بهرام است، در دست می گیرند و آتش را در نهایت احترام و با مراقبت تمام در اتاقک درون آتشکده برجای خویش می نهند، شمشیری و گرزی بر دیوار آن می آویزند و در هر کنجی زنگی برنجین به زنجیری می آویزند و در هریک از پنجگاه روز باید سرودی بر آتش خواند، آنها را به صدا درمی آورند....
سه آتش اصلی ایرانیان باستان- فَرن بغ، گُشنَسب و بُرزین مهر- از نوع آذر بهرام اند.»
آتش بهرام نیایش: پنجمین نیایش از پنج نیایش خرده اوستاست که 20 بند دارد. این نیایش را در هر پنج گاه شبانه روز، موبدان در آتشکده ها می خوانند و در آذر روز (نهم) هر ماه نیز خوانده می شود.
آدا: به چم پاداش مینُویِ نیکوکاران و پادافره ی گناهکاران هر دو، بارها در گاهان و اوستایِ نو بکار رفته است. گاه این واژه، نام ایزدی است.
این نام با نام ایزدبانو اَشَی(= اَرت) ایزد توانگری و پاداش همراه آمده و برخی برآنند که نام دیگری برای اشی است.
آدانَ و اَداد و اَذا به گونه های دیگر این نام، همه از مصدر «دا» به چم دادن و بخشیدن آمده و در گزارش پهلوی به «دَهِشن» (دهش یا پاداش روزشمار) برگردانده شده است.آدَرَنَ: نام کوهی است در شمار نامهای کوههای دو هزار و دویست و چهل و چهار گانه ی روی زمین که در زامیادیشت (بند 3) آمده است.
آدیتیَه: در «ریگ ودا» نام گروهی از مِهین ایزدان (همانند امشاسپندان در اوستا) است که اَریَمَن (= اَیریَمَن  در اوستا) یکی از آنهاست.
آذر/ جشن آذرگان: (= آتش) ایزد نگاهبان آتش و یکی از بزرگترین ایزدان دین مزداپرستی است. در اوستا آتَر و آتَرش و در پهلوی آتُر و آتَخش آمده است.
برای بزرگداشت ایزد آذر، او را پسر اهوره مزدا خوانده و گاه در گروه امشاسپندان جای داده اند. در اساتیر دینی ایرانیان، کارهای مهمی برعهده ی ایزد آذر است که از آن جمله می توان همراهی با امشاسپند اردیبهشت و ایزدان «وای» و «دین» در نبرد با آن گروه از دیوان که در فروباریدن باران درنگ پدید می آورند و همکاری در داوری پسین درباره ی کردار مردمان را برشمرد. «آذر» همچنین در کشمکش بر سر دستیابی به فر ناگرفتنی و در نبرد با آزی(= اژدی دهاک) نقش چشمگیری دارد.
نهمین روز ماه و نهمین ماه سال به نام این ایزد خوانده شده و به نوشته ی بندهشن، گل «آذرگون» ویژه ی اوست.
آذرگان نام جشنی است که در روز نهم آذرماه برگذار می شود و ابوریحان بیرونی آن را «آذر جشن» خوانده است. در این روز بویژه به زیارت آتشکده ها می رفتند.
آذرِ فروزان: آزمایش بزرگ ایزدی در روز پسین که در برابر آذر فروزان برگذار می گردد و از تابش آن آتش، اَشوَن از دُروَند و کرفه کار از گناهکار بازشناخته می شود و هر یک از دو گروه نیکوکاران و گناهکاران، پاداش و پادافره ی سزاوار خویش را می یابند. برخی از پژوهشگران برآنند که کاربردهای چندگانه ی این ترکیب در گاهان جنبه ی کنایی دارد و هدف از آن، دشواری های طاقت فرسایی است که آدمی در کشاکش زندگی، ناگزیر با آنها روبرو می شود و برای رسیدن به هدف واپسین، باید آنها را برتابد؛ ولی در اوستای نو بدین تعبیر، مفهومی عینی داده اند.
این نام همچنین اشاره ای ست به گونه ای از «وَر»ها (آیین های دادرسی) در ایران باستان.
آراستی: بنا به سنت زرتشتیان و نوشته ی بندهشن، نام عموی زرتشت و پدر «مَیذیویی ماونگهَه» (مَدیوماه) نخستین گرونده به دین مزداپرستی است.
آرش: نام تیرانداز بلندآوازه ی ایرانی است که در روزگار منوچهرشاه با پرتاب تیری از یکی از بلندیهای البرز به سوی کوهی در کرانه ی آمودریا، مرز ایران و توران را نشان گذاری کرد.
در تیریشت (بندهای 6 و 37) از آرش یاد شده و شتاب رفتن «تشتر»- ایزد باران- به سوی دریای فراخ کرت به شتاب تیر او مانند شده است. نام او در اوستا «اِرِخش» و صفت او «خشو یوی ایشو» (سخت کمان، دارای تیر تیزرو) و در پهلوی «شپاک تیر» و در فارسی «شیواتیر» و «آرش کمانگیر» ضبط شده است.
بهرام چوبین سردار نامدار ایرانی و هَمِستارِ خسروپرویز ساسانی، خود را از تبار آرش می شمرد. در ادب و تاریخ ایران، داستان تیراندازی آرش برای نشان گذاری مرز ایران و توران نامی ست. بیرونی درباره ی جشن تیرگان که در تیرروز از ماه تیر برگزار میشود، چنین می نویسد: «پس از آن که افراسیاب بر منوچهر چیره شد، او را در تبرستان محاصره کرد و قرار بر این نهادند که مرز ایران و توران با پرتاب تیری معین شود. در این هنگام فرشته اسپندارمذ حاضر شد و فرمان داد تا تیر و کمانی چنان که در ابستا(اوستا) بیان شده است، برگزینند. آنگاه آرش را که مرد شریف و حکیم و دینداری بود، برای انداختن تیر بیاوردند. آرش برهنه شد و بدن خویش را به حاضران بنمود و گفت:
- ای پادشاه و ای مردم! به تنم بنگرید. مرا زخم و بیماری نیست؛ ولی یقین دارم که پس از انداختن تیر، پاره پاره شوم و فدای شما گردم.
پس از آن، دست به چله ی کمان برد و به نیروی خداداد تیر از شست رها کرد و خود جان داد. خداوند به باد فرمان داد تا تیر را نگاهداری کند. آن تیر از کوه رویان به دورترین نقطه ی خاور، به فرغانه رسید و به ریشه ی درخت گردکانی- که در جهان بزرگتر از آن درختی نبود- نشست. آنجا را مرز ایران و توران شناختند. گویند از آنجا که تیر پرتاب شد تا بدان جایی که فرونشست، شست هزار فرسنگ فاصله است. جشن تیرگان به مناسبت آشتی میان ایران و توران برپا می شد.»
در تاریخ طبری و ترجمه ی بلعمی از آن و نیز در نوروزنامه و روضه الصفا، این داستان با کمی دگرگونی آمده است.
آرمَیتی: (= اَرمَیتی) یکی از فروزه های «مزدا اهوره» است که در گاهان، خویشکاری مهمی داد و در اوستای نو در ترکیب با صفت «سپِنتَ» (= سپند) به صورت «سپِنتَ اَرمَیتی» (= سپندارمذ) درآمده و یکی از امشاسپندان خوانده شده است.
آزی: در اوستا آزی و در پهلوی و فارسی آز نام دیو آز و افزون خواهی است. در بندهشن (بخش 28، بند 27) درباره ی این دیو آمده است: «آز دیو آن است که هر چیز را بیوبارد و چون نیاز را چیزی نرسد، از تن خورد. او آن دروجی است که چون همه ی خواسته ی گیتی را بدو دهند، انباشته نشود و سیر نگردد. چنین گوید که چشم آزمندان دمنی است که او را سامان نیست.»
در اوستا نام این دیو بیشتر با صفت «دَئِوَداتَ» (دیوداد یا دیوآفریده) آمده و گاه از او با وصف «اهریمنی» یاد شده است.
از وندیداد (فرگرد 18، بندهای 19 و 20) برمی آید که دیوآز دشمن ایزد آذر است و آن ایزد هر بامداد از خانه خدا و برزیگر می خواهد که هیزم بر آتش نهند و آذر پاک را فروزان کنند تا آزیِ دیوآفریده نتواند با وی بستیزد و او را نابود کند. آوردن شیر و چربی به آیین نیایش، دیو آز را از پای درمی آورد.
دارمستتر گفته است: «چنین می نماید که آزی شکل دیگری از اژی باشد که در اساتیر کهن با آتر(= آذر) در ستیزه است.» یکی از نمایان ترین عرصه های درگیری آزی با آذر را می توان در زامیادیشت(بندهای 46تا50) دید.
در دینکرت آمده است: «آز اهریمنی، تباه کردن خُره(= فر) را با مردمان درآمیخته است. آفریدگار، خرد را آفرید تا خره را از آز بپاید....زندگی خره از فرزانگی خرد است و مرگ آن از خودکامگی وَرِنَ (شهوت).
آسکِلپیوس: (= اَسکولاپ) در اساتیر یونان و رم (قهرمان و خدای پزشکی (قرینه ی «ثریتَ» در اساتیر ایرانی)) است.
آسمان/ روز آسمان: در اوستا و سانسکریت و پارسی باستان «اَسمَن» و «اَسَن» به چم سنگ است و چون سپهر را بسان سنگ می پنداشته اند، آن را بدین نام خوانده اند. در پهلوی «اَسمان» آمده و در فارسی گذشته از آسمان، در ترکیب هایی چون آسیاب، بادآس، دست آس، خرآس و جز آن در ریشه ی این واژه را می بینیم.
آسمان همچنین نام ایزد نگاهبان سپهر است که چندین بار در اوستای نو سخن از ستایش او رفته و روز بیست و هفتم ماه به نام او خوانده شده است. اوست که دارایی می بخشد و در نبرد با اهریمن، کار دشوار زندانی کردن اهریمن و دیوان را برعهده دارد و «آگاهی پرهیزگاران» سواره و نیزه در دست، بیرون از آسمان ایستاده است تا آسمان را در پیکار با اهریمن یاری برساند.
روز آسمان، نام روز بیست و هفتم ماه است.آسنَتَر: (در پهلوی آسنَتار) عنوان ششمین تن از پیشوایان (موبدان) برگزارکننده ی «یَزِشنَ» بود و کار شستن ظرف ها و افزارها و پالودن نوشابه ی هوم را برعهده داشت و در سوی چپ یزشنگاه قرار می گرفت.
آشتی: در اوستا «آخشتی» و در پهلوی «آشت» و «آشتیه» (آشتی و سازگاری و صلح) نام ایزد آشتی است که در هفتن یشت کوچک(بند6) و سی روزه ی کوچک(بند2) و سی روزه ی بزرگ(بند2) با صفتهای پیروز و سرآمد دیگر آفریدگان ستوده می شود.
آفَرینگان: نام دسته ای از نیایش های زرتشتیان است که در درازای سال در جشنها و هنگامه های گوناگون می خوانند. از آن میان چهار آفرینگان دهمان، گاهان، گهنبار و رپیثوین از همه مهمتر است.
در فرهنگهای فارسی «آفرینگان» را نام یکی از نسکهای بیست و یک گانه ی اوستای روزگار باستان خوانده اند؛ ولی در بن مایه های معتبر، هیچکدام از نسکهای اوستا بدین نام خوانده نشده است.
آفرینگان دَهمان: در اوستا «دَهمَ» به چم نیک و پاک است و آفرینگان دهمان (که «دَهم آفرینی» و «دَهمان آفرین» نیز خوانده شده) نام نخستین آفرینگان از چهار آفرینگان مهم و نامی زرتشتیان و به چم نیایش و آفرین پاکان و نیکان است که در روزهای چهارم و دهم و سی ام و در سر سال پس از درگذشت هرکس می خوانند و برای بازماندگان او نیایش بجای می آورند و برای فَرَوَشی اشونان خواستار رستگاری می شوند.
برخی این آفرینگان را آفرینگان تندرستی نامیده اند. آقرینگان دهمان 13 بند دارد و بخشی از خرده اوستاست.
آفرینگان رَپیثوین: نام چهارمین آفرینگان نامی و مهم زرتشتیان است که هنگام نیمروز و در آغاز و انجام تابستان بزرگ (به گاهشمار ایران باستان از آغاز فروردین تا پایان مهرماه) برای خشنودی «رپیثوین» ایزد نگاهبان تابستان خوانده می شود.
در بندهشن (بخش27) آمده است که رپیثوین هفت ماه تابستان را روی زمین بسر می برد و در آغاز و انجام تابستان باید فرود و بدرود او را درود و سپاس گویند.
بدین سان «آفرینگان رپیثوین» باید در هرمزد روز از ماه فروردین و در انیران روز از ماه مهر خوانده شود؛ ولی زرتشتیان ایران در خرداد روز از ماه فروردین روزی گرامی و بزرگ برای ایرانیان است و ابوریحان بیرونی آن را «نوروز بزرگ» ایرانیان خوانده، این روز را برای نخستین برگزاری آفرینگان رپیثوین برگزیده اند. پارسیان هند، اردیبهشت روز از ماه فروردین را برای نخستین سرایش این آفرینگان تعیین کرده اند؛ چون امشاسپند اردیبهشت که نگاهبانی این روز بدو سپرده شده و در جهان استومند نگاهبان آتش است، با رپیثوین ایزد تابستان که زمین را پس از سرمای زمستانی گرما می بخشد، پیوندی دارد. آفرینگان رپیثوین 10 بند دارد و بخشی از خرده اوستاست.
آفرینگان گاهان: نام دومین آفرینگان از چهار آفرینگان مهم و نامی زرتشتیان است که در پنج روز افزوده به پایان سال یا اندرگاه (روزهایی که به نام گاهان پنجگانه نامگذاری شده است) خوانده می شود. این آفرینگان را «آفرینگان فَروَردگان» نیز می گویند؛ چون نیایشی است برای خشنودی فَرَوَشی که هنگام خواندن این آفرینگان بر روی زمین بسر می برند. آفرینگان گاهان 6 بند دارد و بخشی از خرده اوستاست.
آفرینگان گَهَنبار (گاهان بار): نام سومین آفرینگان از چهار آفرینگان مهم و نامی زرتشتیان است که در هر یک از پنج روز گهنبارهای شش گانه ی سال می خوانند:

یازدهم تا پانزدهم اردیبهشت ماه
یازدهم تا پانزدهم تیرماه
بیست و ششم تا سی ام شهریورماه
بیست و ششم تا سی ام مهرماه
شانزدهم تا بیستم دی ماه
پنج روز اندرگاه (روزهای افزوده به پایان سال)
آفرینگان گهنبار 19 بند دارد و بخشی از خرده اوستاست.
آگپِرِپتَ: به چم «گرفتن» و به تعبیر وندیداد (فرگرد4، بند 17 به بعد)، نام گناه کسی است که رزم افزا بر دست گیرد و قصد زدن دیگری را بکند.
آهنِ گدازان: آزمایشی است برای بازشناختن کِرفِه کار از گناهکار و اَشوَن از دُروَند در روز پسین که در گاهان چندین بار در کنار «آزمون آذرِ فروزان» از آن یاد شده و یک بار هم به صورت «آهن روان» آمده است. در یسنا 30، بند 7- یسنا 31، بند 3 و 9- یسنا 43، بند 4- یسنا 47، بند6 و یسنا 51، بند9، سخن از رستاخیز و آزمون گدازان و آذر فروزان به میان می آید.
گذر از میان خرمن آتش یا ریختن فلز گداخته بر تن برای نشان دادن بیگناهی، از آزمایش های معمول در ایران باستان (و گاه نزد قومهای دیگر) بوده و داستان سیاوش در شاهنامه یکی از نامی ترین نمونه های آن است. در داستان ویس و رامین هم، به دستور موبد قرار می شود که ویس و رامین برای اثبات بیگناهی خویش از میان دو کوهه ی آتش بگذرند.
داستان رفتن زرتشت در آتش و ریختن فلز گداخته بر سینه ی او و افسردن آن و نمایش پاکی زرتشت در ادبیات دینی زرتشتیان (که همانند آن را در داستان آذرپاد مهراسپندان و اردیراف نامه نیز می بینیم) از جمله ی آزمونهاست.
آیین بازشناسی گناهکار از بیگناه را «پِساخت» و «چاره ی آتشان» نیز میخوانده اند. «وَر» در پهلوی (= وَرَنگهه در اوستا) نام دسته ای از این آیین هاست.
اَئِزخَ: نام کوهی است در زامیادیشت (بند3).
اَئِوُگَفیَه: نام یکی از هماوردان بزرگ گرشاسب است.(بنگرید به رام یشت، بند 28)
اَپاختَر: به چم «شمال»، در اساتیر و دین ایرانیان، جای دوزخ و کنام اهریمن و دیوان و دروجان و همه ی آفریدگان و کارگزاران اهریمن است و در برابر با «نیمروز» (= جنوب) قرار می گیرد که سمت و سوی اهورایی و ایزدی است.
اَپام نَپات: نام ایزد آب است. چم آن ترکیب «نیبره ی آبها»ست. در پهلوی این ایزد را «بُرزیزد» و «آبان» هم می نامند. در اوستا این ترکیب را گاه به گونه ی «نپات اَپام» هم می بینیم و بیشتر با صفت های رَدِ بزرگوار، شهریار شیدور و تیزاسب همراه می آید. در «ودا»، نامه ی دینی هندوان نیز «اَپام نَپات» خدای آبهاست.
اَپَوشَ: (در پهلوی اَپُش، گویا به چم پوشاننده و از میان برنده ی آب) نام دیو خشکسالی و بی بارانی و دشمن و هَمِستار ایزد «تشتر» (تیر) است که در تیریشت (بندهای 21 و 27) به کالبد اسب سیاه سهمناکی با گوشها و یال و دُمِ کَل در برابر تشتر پدیدار می شود و نمادی است از تابستان های خشک و سوزان در بیشتر سرزمین های ایرانی. تشتر در نخستین نبرد از اپوش شکست می خورد و نالان از چیرگی خشکسالی بر ایران زمین، می گریزد؛ ولی در دومین نبرد، اپوش را به سختی شکست می دهد و دور می راند و سرزمین های ایرانی را نوید باران و آب و آبادانی می بخشد.
اَپَه گَذَ: نام بیماری ناشناخته ای است. (وندیداد، فرگرد 21، بند 2)اَپَه مان: نام مدت زمانی است که خویشاوندان مرده باید دور از دیگران و در تنهایی بگذارنند. این مدت به نسبت خویشاوندی که هر کس با شخص مرده دارد، تغییر می کند و شرح چگونگی هر یک از موردهای آن را در وندیداد (فرگرد 12) می خوانیم.
دارمستتر می نویسد: «آنچه باید از این واژه برآید، شرح داده نشده است؛ ولی چنین پیداست که منظور از آن، مدت ماندن ناپاک در اَرمِشتگاه است که باید در طی آن جدا از دیگر پرهیزگاران و از هر چیز پاک به سر برد. چنین می نماید که خویشاوندان مرده صرفا به شوند بستگی با او ناپاک به شمار می آیند و به همین شوند آنان را از بخشهای عادی خانه و از تماس با دیگران دور نگاه می دارند. بنابراین افزون بر ناپاکی همگانی که از برخورد با تن مرده پدید می آید، گونه ای دیگر از ناپاکی هست که انگیزه ی آن، خویشاوندی با مرده است. رشته ی پیوند خونی که هموندان یک خانواده را با یکدیگر مربوط می کند، به گونه ای است که هیچکس در آن خانواده نمی میرد مگر آنکه مرگ در هستی همه ی هموندان آن خانواده راه یابد. این که آیا این شکل کهن سوگواری است یا تنها یکی از گونه های آن، مطلبی است که در اینجا بدان نمی پردازیم.
از سوی دیگر خانه نیز در مدت اپه مان- دست کم به شوند نبودن خویشاوندان مرده در آن- ناپاک است و باید بی درنگ پس از مرگ پاک شود و البته این پاک کردن را نباید با آن پاک کردن که شرح آن در فرگرد8 وندیداد آمده است، اشتباه کرد. چنان که پیداست، پس از مرگ، در خانه، تنها به روی کسانی که با مرده پیوندی ندارند، گشوده می شوند.
هتا امروز در ایران، خانه ای که یکی از خویشاوندان در آن درگذشته باشد، بدشگون است و با بیزاری و تنفری بسیار بیشتر از آنچه در اوستا دیده می شود، بدان می نگرند. پسر، خانه ای راکه پدرش در آن مرده است، ویران می کند. او نمی تواند در آن خانه ی بد، قدم گذارد. خانه ی هر مرده ای باید با خود او از میان برود و بنابراین، او (پسر) خانه را ویران میکند و خانه ای دیگر در جایی دور از آنجا می سازد.(سفرنامه ی شاردن و نوشته ی پولاک)
این رسمی است که در زند اوستا هم اشاره هایی بدان شده است.»
باید بدان چه دارمستتر به استناد روایت های شاردن و پولاک درباره ی خانه ی شخص مرده آورده است، بیفزاییم که امروزه برخی از مردم ایران - و نه همه ی آنان- خانه ای را که یکی از عزیزانشان (بویژه اگرجوان باشد) در آن درگذشته باشد، می فروشند و خانه ای دیگر می خرند که البته این ادامه ی همان سنت است ولی به شکل منطقی تر و عملی تر.
اَترَت: در اوستا «ثریتَ» نام پدر گرشاسب است که در تاریخ و ادبیات فارسی، بیشتر با املای «اَثرَط» نوشته شده است. در یسنا هات9، بند 10، اترت نیکوکارترین مرد خاندان سام، سومین کسی است که گیاه هوم را می فشارد و از آن نوشابه ی آیینی هوم را می سازد.
در وندیداد(فرگرد 20) ثریت نخستین پزشک در میان مردمان است.
اَثارَتوش اَشات چیتَ هَچا...: دنباله ی جمله ی آغاز نیایشِ نامی «یثه اَهووَیریو...» است که در بیشتر بخش های اوستا، «زَوت» سرودن آن را از پارسایِ دانا خواستار می گردد. گزارش فارسی این نیایش به این صورت است: «همان گونه که او رَدِ برگزیده و آرمانی جهانی (اهو)ست، رد مینوی (رَنو) و پایه گذار کردارها و اندیشه های نیک زندگانی در راه مزداست.
شهریاری از آنِ اهوره است. اهوره است که او را(زرتشت را) به نگاهبانی درویشان برگماشت.»
اَختیَه: نیم یکی از دیوپرستان است که یُوایشتَ (یوشت) از خاندان فریانَ، نود ونه چیستان او را گشود و بر او - که می خواست شهری را به آتش و خون بکشد- چیره شد و او را بکشت.
داستان یوایشت و اختیه در نسک(کتاب) کوچکی به زبان پهلوی (دارای 3000 واژه) به نام «ماتیکان یوشت فریان» آمده که در آن به جای نود ونه چیستان از سی و سه چیستان سخن رفته است.
درباره ی داستان یوایشت و اختیه و بازتاب آن در نسک مرزبان نامه، دکتر محمد معین رساله ای به نام «یوشت فریان و مرزبان نامه» به دو زبان فارسی و روسی منتشر کرده است. متن این رساله ی پهلوی را نیز «محمود جعفری» همراه با ترجمه و توضیح در سال 1365 در تهران منتشر کرده است.
اَذوَتَوَ: نام کوهی است در زامیادیشت(بند 6).
اَزَ: وصف دچارشدگان به یکی از بیماری هاست که در آبان یشت(بند93) آمده است؛ ولی از چگونگی این بیماری آگاهی نداریم.
اَرت/ ارت یشت: شکل پهلوی نام «اَشَی» ایزد بانوی پاداش و توانگری و گنجور اهورمزداست.
هفدهمین یشت اوستاست در ستایش و نیایش ایزدبانوی پاداش و توانگری «اَشَی» که شست و دو بند دارد.
اِرِثِ: نام یکی از ایزدبانوان دین مزداپرستی ست که در گزارش پهلوی اوستا به «رَس» تبدیل شده است. از خویشکاری این ایزدبانو آگاهی نداریم؛ ولی از آنجا که نام او بیشتر همراه با «رَسَستات» و «اَشَی» و «چیستا» می آید، ناگزیر می توان پنداشت که از همکاران و یاوران آنان است.
اَرثنَ: نام گونه ای از جانوران گزندرسان اهریمنی (خرفستران) است که در آبان یشت (بند 90) که آگاهی دیگری از آنها نداریم. در آبان یشت این جانوران از ماران شمرده شده اند.
اَرجاسپ خیون: در اوستا «اَرِجَت اَسپَ» (به چم دارنده ی اسب گرانبها) نام پادشاه دیوپرست توران از قبیله ی خَیون(هَیون) است که با زرتشت و پذیرندگان دین وی سر ستیز دارد و داستان نبردهای او با سپاهیان گشتاسب در نسک پهلوی «ایاتکار زریران» و در شاهنامه فردوسی به تفصیل آمده است. ارجاسپ به دست اسفندیار پسر گشتاسب کشته می شود.
اَرد/ اَرد روز: یکی از شکلهای نام ایزدبانوی پاداش و توانگری «اَشَی» در زبان پهلوی است.
نام روز بیست و پنجم ماه است که نگاهبانی آن به ایزدبانو اَشَی (= ارد) سپرده شده است.
اَرداویراف نامه: نام رساله ای است به زبان پهلوی که شرح سفر یا معراج یکی از پیشوایان دین زرتشتی به نام «ویراف» به جهان مینوی و دیدارش از بهشت و همیستگان (برزخ) و دوزخ و صحنه های نمایشگر پاداش و پادافره ی کردارهای نیکوکاران و گناهکاران است.
از این رساله چند ترجمه به زبانهای اروپایی و فارسی در دست است که واپسین آنها برگردان فارسی دکتر مهرداد بهار در پژوهشی در اساتیر ایران، پاره ی نخست، بخش بیست و یکم است.
اِرِدَت فِذری: نام مادر سومین و واپسین موعود زرتشتی (سوشیانت یا سوشیانس) است. چم این نام «مایه ی آبروی پدر» و به تعبیری «دارای پدری کامیاب» است. اردت فذری سومین دوشیزه ی پانزده ساله ای است که هنگام تن شویی در دریاچه ی کیانسه (هامون) از تخمه ی (یا فره) بازمانده از زرتشت بارور خواهد شد و «اَستوَت اِرؤت» (سوشیانت) از او زاده خواهد شد.
اَرِدوش: نام گناه کسی است که با رزم افزا آغاز به زدن کسی کند؛ ولی به گونه ای که او را زخمی نسازد یا زخمی که بر او وارد می آورد، در مدت سه روز درمان پذیرد.
اَرِدوی: نام رودی است اساتیری. چم آن را بارتولومه «رطوبت و نمناکی» نوشته است؛ ولی بهار می نویسد: «گویا به چم پربرکت و حاصلخیز است.» و در زیرنویس می افزاید: «گِرِی آن را بزرگ معنا کرده می کند.»
اردوی همچنین بخش نخست نام ایزدبانوی آبهاست.
اَرِدوی: گویا یکی از واحدهای اندازه گیری درازا یا بلندا بوده است. در وندیداد (فرگرد2، بند 22) آنجه که سخن از زمستان دیوآفریده می رود، ستبری برف به بلندای «اردوی» است. دارمستتر درباره ی این واژه نوشته است: «اندازه ای است.» بهار در گزارش خود از این فرگرد، این عبارت را به «بر بلندی اردوی» برگردانده و در یادداشت پایام بخش، اردوی را همان رود اساتیری خوانده است.اَرِدویسوَر اَناهیتا/ اَرِدویسوَربانو نیایش: نام ایزدبانوی آبهاست که «آبان یشت» - یکی از بلندترین یشتهای اوستا- در ستایش و نیایش اوست. نام این ایزدبانو از سه بخش ترکیب یافته است: بخش نخست همان «اردوی» است و در این ترکیب معمولا به چم مطلق «رود» گرفته می شود. بخش دوم «سورا» یا «سورَ» به چم نیرومند و بخش سوم «اَناهیتا» به چم پاک و بی آلایش، همان است که در پهلوی اَناهید و در ارمنی آناهیت و در فارسی ناهید شده و نام سیاره ی زهره نیز هست. بر روی هم این ترکیب به چم «رود نیرومند بی آلایش» است.
آبان (در پهلوی آپان) مینوی همه ی آبها و صفتی برای اردویسوراناهیتاست.
چهارمین نیایش از پنج نیایش مزداپرستان در خرده اوستاست. این نیایش 11 بند دارد و در کنار رود و جوی و نیز در آبان روز (دهم) هر ماه خوانده می شود. آبان نیایش، نام دیگر آن است.
اَردیبهشت/ اردیبهشت روز/ جشن اردیبهشتگان/ اردیبهشت یشت: در اوستای نو «اَشه وَهیشتَ» به چم «بهترین اشه» نام یکی از مهم ترین امشاسپندان (مِهین ایزدان) است که پس از «بهمن» و در دومین پایگاه امشاسپندان جای می گیرد. در گاهان، اردیبهشت بیشتر به صورت اَشَه آمده و یکی از فروزه های اهوره مزداست که ارج فراوان دارد و آنان که یار اویند، بهترین پاداشها را خواهند یافت. اهوره مزدا او را از نیروی خرد خویش آفریده و پدر اوست. اردیبهشت نگاهبان مرغزارها و گیاهان روی زمین است و پرهیزگاران در مرغزارهای او بسر می برند. به یاری او بود که اهوره مزدا هنگام آفرینش، گیاهان را برویانید.
در یشتها، اردیبهشت یشت زیباترین امشاسپند و دشمن دیو خشم و از میان برنده ی بیماری و مرگ و جاودان و خرفستران است. در ویسپرد آمده است که اهوره مزدا آنچه را که به دست بهمن آفریده است، به دستیاری اردیبهشت افزایش خواهد داد.
در ادبیات پهلوی هرمزد با بهمن و اردیبهشت رایزنی می کند و اردیبهشت است که آتش را می پاید و ازمیان کماله دیوان (دیوان بزرگ و کارگزاران اصلی انگرمینیو) «ایندرَ»- که به نوشته ی بندهشن دیو فریفتار و گمراه کننده است- همستارِ اردیبهشت است.
در بندهشن می خوانیم: «اردیبهشت را خویشکاری این است که دیوان را نهلد تا روان دروندان را اندر دوزخ، بیش از گناهی که ایشان را هست، پادافره کنند و دیوان را از ایشان بازدارد.»
در همان نسک آمده است: «اردیبهشت را به گیتی آتش خویش است. آنکه آتش را رامش بخشد یا بیازارد، آنگاه اردیبهشت از او آسوده یا آزرده بود.»
ایزدان آذر و سروش و بهرام از یاوران و همکاران امشاسپند اردیبهشت اند. سومین یشت اوستا ویژه ی ستایش و نیایش این امشاسپند و دومین ماه سال و سومین روز ماه به نام اوست و به نوشته ی بندهشن گل مرزنگوش ویژه ی اوست.
نیایش نامی «اشم وهو...» را نیز «نماز اشه» می خوانند و به این امشاسپند نسبت می دهند.
اردیبهشت روز، نام سومین روز ماه است که به نام امشاسپند اردیبهشت خوانده شده است.
اردیبهشتگان، نام جشنی است که در اردیبهشت روز از ماه اردیبهشت برگزار میشود.
اردیبهشت یشت، نام سومین یشت اوستاست در ستایش و نیایش امشاسپند اردیبهشت که 19 بند دارد.
اَرِزوَر: نام کوهی است اساتیری که گردونه و چکاد(قله) آن جای گرد آمدن دیوان خوانده شده است.
در بندهشن(بخش22، بند 16) گردنه ی ارزور کوهی است بر دروازه ی دوزخ که دیوان از آنجا به پیش می تازند. در دادستانِ دینی(بخش 33، بند 5) آمده است که ارزور در شمال جای دارد و کنام دیوان است. در مینوی خرد(بخش 27، بند 15) ارزور نام دیوی است که به دست گیومرث کشته شد و گمان می رود که میان نام دیو و نام کوه و چکادی که جای دیوان و دروازه ی دوزخ است، پیوندی باشد. دارمستتر می نویسد که شاید ارزور نام کوهی بوده که این دیو در آن به بند کشیده شده است؛ همچنان که فریدون اژی دهاک(ضحاک) را در کوه دماوند به بند کشید.
اَرِزورَ: نام ششمین کوه روی زمین است در زامیادیشت(بند 2). در بندهشن ارزور کوهی است در روم.
اَرِزوشَمَنَ: نام یکی از هماوردان و دشمنان گرشاب است که در زامیادیشت(بند 42) از او با صفت «دارنده ی دلیریِ مردانه» یاد شده. ارزوشمن از گرشاسب شکست خورد و به دست او کشته شد.
اَرِزَهی: (در پهلوی اَرِزَه) نام یکی از هفت بوم یا کشور یا اقلیم جهان بنابر بخش بندی جهان در ایران باستان (همچنین نزد هندوان) است. ارزهی کشوری است در خاور جهان.
اِرِزی: نام رودی است که به دریاچه ی هامون می ریزد(زامیادیشت، بند67).
اِرِزیشَ: نام یکی از کوههاست. چم این نام «راست برافراشته» است (زامیادیشت، بند2).
اِرِزیفیَه: نام رشته کوهی است که در زامیادیشت(بند 2) پنجمین کوه برآمده از زمین خوانده شده. چم این نام «شاهین» است.
در آبان یشت(بند 45) ارزیفیه نام کوهی است که کاووس بر فراز آن پیشکش نزد ایزد بانو اردویسور اناهیتا می برد و او را می ستاید و خواستار کامیابی و پیروزی می شود.
اَرشتاد: (در اوستا اَرشتا و اَرشتی و در پهلوی و فارسی اَرشتاد و اَشتاد) نام یکی از ایزدبانوان دین زرتشتی است. نام این ایزدبانو به چم «راستی و درستی» است و با صفتهای «جهان پرور» و «گیتی افزای» از او یاد می شود.
درباره ی خویشکاری این ایزدبانو، دارمستتر به نقل از بندهشن بزرگ می نویسد: «ارشتاد راهنمای مینویان و جهانیان و زامیاد، مینوی زمین است و گفته شده است که رَشن روانهای مردگان را می شمارد و ارشتاد و زامیاد آنها را به ترازو می گذارند.» و باز در جای دیگر از نسک (زند اوستا، پاره 2) به نقل از همان بن مایه، نوشته است: «هنگامی که روانهای مردگان برای شمار کردار نیک و بد به سر چینودپل آیند، ارشتاد دستیار امرداد- امشاسپند نگاهبان گیاهان و بیمرگی- همراه با رشن و زامیاد فرارسند.»
بدین سان بنا به نوشته ی بندهشن، خویشکاری ایزدبانو ارشتاد، همکاری با دیگر ایزدان و مینویان در برگزاری آیینِ شمار پسین و سنجش کردارهای مردمان است. در دیگر نسکهای پازند و پهلوی از جمله اوگمدئچا، ارداویراف نامه و شایست و ناشایست نیز بدین خویشکاری ارشتاد اشاره رفته است.
نام ارشتاد بیشتر با رشن- ایزد دادگری- همراه آمده و از یاران و همکاران او به شمار آمده است، چون راستی و درستی با دادگری هماهنگی دارد.
هیجدهمین یشت اوستا در ستایش و نیایش این ایزدبانوست و بیست و ششمین روز ماه به نام اوست.
اَرمشِت: راکد، مانده، بی حرکت، ناتوان، تنبل، علیل.
آنگونه که از وندیداد(فرگرد 5، بند 59) برمی آید، شخص ناتوان و شکسته و از کارافتاده و یا شخص ناپاک (در دوره ی ناپاکی) را ارمشت می گویند.
اَرمِشتگاه: (در پهلوی اَرمشِت گاس) انزواگاه، جا و محل زنان در مدت قاعدگی.
در وندیداد افزون برجای ویژه ی اقامت و زیست زنان دشتان در مدت ناپاکی، جای دیگر ناپاکان و آلودگان نیز بدین نام خوانده شده است و از آن جمله (در فرگرد 3، بندهای 15-18) می خوانیم که جای کسی که پیکر مرده ای را به تنهایی به دخمه برده باشد، جایی است متروک و دور از آتش و آب و مردمان که گرداگرد آن چینه ای برمی آورند و چنین کسی را در آن جا تنها می گذارند.
دارمستتر نوشته است که چنین جایی را ارمشتگاه به چم جای شخص ناپاک می خوانند.
جای دادن زنان در خانه یا اتاقی جداگانه در مدت عادت ماهیانه، در میان دیگر اقوام نیز معمول بوده است. «الیاده» می نویسد: «نزد Wemale ها، قرص ماه یک «خدا- دما» است و بر این باورند که دوره ی بی نمازی آن در وقت ماه نو (هلال) است که ماه در این دوره به مدت سه شب از دیده ها پنهان می گردد و به همین شوند است که زنان به هنگام قاعدگی در کلبه های ویژه ای تنها می مانند و از دیگران دوری می جویند. هرگونه تخلف از این منع و نهی، شوند برگزاری تشریفاتی برای جبران مافات و دادن کفاره گناه سرپیچی از دستور می شود.»اَرَنگ: یکی از دو رود مهم و سپندینه در اساتیر ایران است که رَنگها نیز خوانده شده است.
اَرِنَوَک: نام یکی از دو دختر (یا خواهر) جمشید است که اژی دهاک پس از چیرگی بر جمشید، آنان را به همسری برمی گزیند و پس از پیروزی فریدون بر اژدی دهاک، هر دو به همسری فریدون درمی آیند.
در شاهنامه این زن، ارنواز و خواهرش شهرناز خوانده شده است.
اُزَیِرین/ اُزَیَرینگاه/ اُزَیَرینگاه: نام ایزد نگاهبان یکی از پنج گاه شبانه روز یعنی از عصر تا فرورفتن خورشید (یا سرشب) است و دو ایزد «فرادَت ویر» و «دَخیوم» از همکاران اویند.
ازیرینگاه، نام یکی از پنج گاه شبانه روز یعنی از عصر تا فرورفتن خورشید (یا سرشب) است.
ازیرینگاه، نام یکی از نمازها یا نیایش های پنجگانه ی شبانه روز است که در خرده اوستا آمده است.
اَژدهای شاخدار: نام اژدهایی است اساتیری که اسبان و مردان را به کام خویش فرومی بُرد و زهر زردگون او به بلندای نیزه ای روان بود و گرشاسب در دیگ بر پشت او خوراک می پخت. این اژدها سرانجام بر دست گرشاسب کشته شد.
اَژَنَ: نام بیماری ناشناخته ای است.(وندیداد، فرگرد 20، بند 6)
اَژَهوَ: نام بیماری ناشناخته ای است.(وندیداد، فرگرد 20 بند 6)
اَژی دهاک: (در اوستا آزی دهاک و در پهلوی اَزدهاک و در فارسی اژدها و ضحاک) نام اژدهایی است سه کله و سه پوزه و شش چشم که می خواهد جهان را از مردمان تهی کند و انگرِمینیو (اهریمن) به پتیارگی خود، او را بدین خویشکاری اهریمنی و دیوآسا آفریده است. ایزد آذر دشمن و هَمِستارِ اوست و بر سر دست یافتن به فر ایزدی با او می ستیزد و اپام نپات بر او چیره می شود و سرانجام فریدون به نبردی با اژی دهاک برمی خیزد و او را فرومی کوبد و به بند می کشد.
در اوستای کنونی هیچ گونه سخنی از این که اژی دهاک آفریده ای انسانی و شاه باشد، در میان نیست و اگرچه او نیز همانند شاهان و پهلوانان پیشکش برای ایزدان می برد و از ایشان خواستار پیروزی می شود، ذکری از نشستن او بر جای جمشید و فرمانروایی درازمدت وی نرفته است.
در ودا «ویشوَه روپَه» همانند اژی دهاک، اژدهایی سه کله است که گاوها را می رباید. سنجش این استوره با آن بخش از داستان ضحاک در شاهنامه که گاوِ بَرمایون به دست او کشته می شود، می تواند به روشنی یادآور بنیاد کهن و مشترک دو استوره ی ایرانی و هندی باشد.
در ادبیات پارسی میانه (پهلوی) ازدهاگ مردی تازی است که بر ایران می تازد و بر جمشید چیرگی می یابد و پس از هزار سال فرمانروایی اهریمنی، سرانجام فریدون بر او می شورد و او را شکست می دهد و در کوه دنباوند(دماوند) به بند می کشد. گفته شده است که او در هزاره هوشیدرماه (دومین موعود زرتشتی) بند می گسلد و یک سوم از جهان را به تباهی می کشاند و سرانجام اهوره مزدا به ایزدان سروش و نرویوسنگ فرمان می دهد تا گرشاسپ را-که در دشت پیشیانسیه در کابلستان به خواب فرورفته است- برای نبرد با ازدهاگ بیدار کنند و گرشاسپ پس از برخاستن از خواب با گرز خویش، آن پتیاره ی اهریمنی را فرومی کوبد.
در نسکهای پهلوی و در شاهنامه به اژی دهاک لقب «بیوَراسب» (دارای ده هزار اسب) داده شده و در شاهنامه نام او ضحاک ماردوش شده است.
در نوشته های فارسی و عربی (و از آن جمله در آثار الباقیه) گاه سخن از ضحاک دیگری می رود که با از میان برداشتن جمشید، زمین ها را از مالکان آنها بازمی ستاند و به دهقانان می دهد و زنان را نیز از آنِ همگان می شمارد. دکتر مهرداد بهار چنین انگاشته است که این ضحاک نشان دهنده قیام مردم بومی ایران بر ضد اشرافیت آریایی باشد که در اساتیر به صورت قیام شاه بیگانه درآمده است.
نگارنده (دکتر جلیل دوستخواه) گمان می برد که شاهان و موبدان دروه ی ساسانی (از روزگار خسرو یکم به بعد) مزدک بامدادان را که خواستار دگرگونی های بنیادی در سازمان اجتماعی آن دوران بود و قیام او به خون کشیده شد، از سر کین توزی و دشمنی، ضحاک خوانده بوده اند و بعدها این نام با آن توصیف در برخی از نوشته ها باقی مانده است.
در دینکرت درباره ی شوند این که فریدون، ضحاک را نکشت و دربند کرد؛ چنین آمده است: «درباره ی چیرگی فریدون بر ضحاک، برای میراندن ضحاک گرز بر شانه و دل و سر کوبیدن و نمردن ضحاک از آن ضربه و سپس به شمشیرزدن و به نخستین، دوین و سومین ضربه از تن ضحاک بس گونه خرفستر پدیدآمدن. گفتن دادار هرمزد به فریدون که او را مشکاف که ضحاک است؛ چون اگر وی را بشکافی، ضحاک این زمین را پر کند از مور گزنده و کژدم و چلپاسه و کشف و وزغ.»
در گزیده های زادسپرم(بخش 24) آمده است: «جزدهاک(= ضحاک)، همه کس به دادِ فَرشکَرد کرداری(= قانون بازسازی زندگی) بگروند و دهاک توبه ناکرده کشته شود.»
اَسَ بَنَ: نام یکی از خاندان های تورانی از قبیله ی «دانو» است که در آبان یشت(بند73) از «کَرَ» و «وَرَ» دو تن از بستگان بدین خاندان نام برده می شود.
اَسپِرِنَ: یک درهم
اَسپریس: (در پهلوی اَسپرِس) میدان اسب دوانی، میدان چوگان بازی.
اَسپریس: واحد اندازه گیری درازای راه بوده که با درازای (طول) میدان اسب دوانی برآورد می شده است. در ایران باستان، واحدهای اندازه گیری راه ها با فاصله های میدان اسب دوانی در پیوند بوده است. چنین می نماید که زمین اسپریس اندازه ی روشن و نامداری داشته است؛ چون در وندیداد(فرگرد2، بند 25) اهوره مزدا به جم فرمان می دهد که: «مردمان و جانوران را «وَر»ی بساز، هر یک از چهار برش به درازای اسپریسی.»
در گزارش پهلوی، درازای هر یک از برهای آن «وَر» دو «هاسَر» (= هاتَر) یعنی دو فرسنگ ذکر شده و بدین سان باید گفت که اسپریس زمینی به درازا (و شاید پهنا)ی دو فرسنگ بوده است. ولی برای هاسر اندازه های گوناگونی آورده اند. در بندهشن(بخش 14، بند 4) آمده است که هر هاسری بر زمین، درست به اندازه ی فرسنگی است و در جای دیگری از همین متن(بخش 16، بند 7) هاسر یک چهارم فرسنگ شمرده شده است. بهار به نقل از هنینگ می نویسد: «در اصل اوستایی خود، یک هاسر برابر درازای یک اسپریس بوده است که گمان می رود حدود 700 متر برآورده می شده است.»
واژه ی اسپریس در زبان ارمنی به صورت «آسپارِز» معمول است و بنابر حواشی ترجمه ی فارسی تاریخ ارمنستان افزون بر چم «میدان اسب دوانی»، چم واحد مسافت هم دارد که برابر با 230 متر است و گاه میان 1508 تا 266 متر نوسان دارد.

ادامه نوشته

واژه‌ های ایرانی در زبان ‌های خارجی


 

زبان‌های فارسی و انگلیسی هر دو به دسته‌ زبان‌های آریایی وابسته هستند. از این‌ رو واژه‌های مشابه بسیار میان دو زبان دیده می‌شود. اما افزون بر این واژه‌های پایه، مانند مادر، برادر و پدر، واژه‌های بسیاری هم در دوره‌های بعدی تاریخ از زبان مردم ایران وارد زبان انگلیسی شده است. برخی از این واژه‌ها از زبان‌های اوستایی و پهلوی و فارسی باستان و برخی واژه‌ها از زبان‌های سومری و ایلامی و غیره و برخی دیگر از زبان‌ها و گویش‌های دیگر سرزمین ایران مانند آذری، کردی و بلوچی به زبان انگلیسی راه یافته‌اند.

در این چند نوشتار، نموداری از تاثیرات زبان‌های ایرانی بر دیگر زبان‌های اروپایی چون زبان‌های یونانی، لاتین، فرانسه، و آلمانی که در انگلیسی تاثیر بسیار گذاشته‌اند، ارائه شده است.

گل‌ها، گیاهان و فرآورده‌های کشاورزی:

در روزگاری که سراسر اروپا یخبندان بود، فلات ایران سرزمینی خرم به‌ شمار می‌رفت و کویر لوت امروز به گونه دریایی با حاشیه‌های پر از درخت از زیباترین مناطق کره زمین به شمار می‌آمد. پس از تغییرات جوی و زمین شناسی، کم‌کم مراکز ایران کنونی رو به خشک شدن نهاد و وارون آن، اروپا به سرسبزی و خرمی گرایید . شاید از این ‌رو باشد که اقوام ساکن فلات ایران و پیرامون آن در آغاز تمدن از پیروان کشاورزی بوده‌اند. در این ‌باره برخی از نویسندگان انگلیسی مانند هنری فیلد به ‌روشنی می‌گوید که ایران از دید کشاورزی بر اروپا پیشی داشته و در زمینه‌ی پرورش گیاهان دارویی و گل‌های زینتی و زیبا کمک‌‌های برجسته‌ای به تمدن جهانی کرده ‌‌است. از این روست که نام واژه‌های ایرانی رابه فراوانی در وصف گل‌ها و گیاهان در زبان انگلیسی می‌یابیم؛ نمونه‌ها:

۱- Jasmin – یاسمن: این واژه به گونه Jessamine هم به ‌کار رفته است. افزون بر زبان انگلیسی، در زبان فرانسه به‌گونه‌ی Jasmine (ژاسمن)، در آلمانی یاسمین، در ارمنی یاسمیک، در ایتالیایی Glesomin، در لاتین Gelsiminum و در بسیاری زبان‌های دیگر با تغییرات اندک تلفظ می‌شود. در زبان ترکی و شاخه‌‌های آن به‌ گونه‌ی Jasmine به کار می‌رود. واژه‌ی یاسمن نام زیبایی برای زنان و دختران به شمار می‌آید.

۲- Narcossis – نرگس: این واژه در عربی به‌گونه‌ی نرجس، در لاتین و روسی Narcissus تلفظ می‌شود. در آلمانی Narcisism ، در ارمنی نارگیس و در ترکی نرجس و نرگس به‌ کار می‌رود. واژه Narscisism در زبان انگلیسی یا خودستایی که کنایه از زیبایی است، هم از این واژه ساخته شده است. در زبان فارسی چشم مست را نرگس مست هم نامیده‌اند.

۳- Pistachio – پسته: این واژه افزون بر زبان انگلیسی در بیشتر زبان‌های اروپایی با اندکی دگرگونی به‌ گونه‌ی پسته، پستاچیو به کار می‌رود و در زبان ترکی نیز چنین است.

۴- Rose – رز: اصل این واژه «ورذ» پهلوی است که دگرگونی یافته و به «ورد» عربی از یک سو و «رز» Rose لاتین و اروپایی از سویی دیگر تبدیل شده است. در انگلیسی، فرانسه و آلمانی Rose در فنلاندی Russuo و در بیشتر زبان‌های اروپایی با اندکی تفاوت دیده می‌شود.

۵- Susan- سوسن: نام زن و دختر است. سوزان همان واژه‌ی فارسی سوسن(نام گل) است که به زبان‌های خارجی راه یافته است.

۶- Sugar – شکر: از واژه‌های کمیابی است که خود اروپاییان نیز تصریح به ایرانی بودن آن دارند. در انگلیسی شوگر، در فنلاندی Sokeri، در ترکی شکر Seker، درآلمانی Zucker، در فرانسه Sucre، در عربی سکر، در روسی ساخار و در مجاری Cukor سوکورز دیده می‌شود.

۷- Pepper این واژه از فلقل ایرانی گرفته شده است. این واژه به گونه‌ی Piper درلاتین است. بر این باورند که، اصل واژه «آرامی» است که باز هم زبان بخش بزرگی از ایران بوده و در روزگار هخامنشی یکی از زبان‌های رسمی ایران به‌ شمار می‌آمده است.

۸- Spinach – اسفناج: این واژه ایرانی در زبان‌های دیگر به گونه‌های گوناگونی یافت می‌شود، برای نمونه در فنلاند Pinatia پیناتیا، در انگلیسی و فرانسه Spinach و در زبان‌های دیگر اروپایی کم ‌و بیش با دگرگونی‌هایی کاربرد دارد. جالب این است که بدانیم اسفناج خود معرب «سپاناج» فارسی است و در فرهنگ‌‌های کهن عربی چون «البلغد» ابویعقوب کردی نیشابوری، و«السامی فی السامی» میدانی نیشابوری، به همین‌ گونه‌ آمده است.

۹- Candy : قند واژه‌ی است پارسی، همان‌ گونه که شکر واژه‌ای است ایرانی. پس ازساخته شدن شکر درایران که به اعتراف عمومی ریشه آن ایرانی و فارسی است، واژه‌ی قند به همین نام به وجود آمد. کم وبیش ریشه‌های مشابهی مانند «کندو» را در زبان فارسی می‌یابیم. یکی از واژه‌های انگلیسی که ریشه مشابهی با قند دارد عبارتست از: Candy (شیرینی). زیرا شیرینی و لذت دراین واژه با واژه‌ی قند سنجیده شده است.

به گفته‌ی محمود بختیاری، کاندیدای وکالت در روزگار باستان لباس سفید رنگ شکری می‌پوشیده و خود را نامزد انتخابات می‌کرده و بدین رو واژه Candidate (کاندیدا، نامزد) ساخته شد.

۱۰- Caulifower- kale : به‌ چم (:به ‌معنی) کلم است. با توجه به شباهت این ریشه‌ها امکان دارد این واژه‌ها هم ریشه ایرانی داشته باشند.

۱۱- Nuphar – نیلوفر زرد، Nenaphar – نیلوفر زرد؛ نام گل‌ زیبای نیلوفر است که در زبان ‌های دیگر اروپا چون، فرانسه- یونانی و ترکی دیده می‌شود.

۱۲- Orange : نارنج و ترنج در پارسی کهن به نارنج و پرتقال گفته می‌شده؛ درفرانسه Orange ، درژاپنی Orenzi ودرزبان‌های ترکی، کردی، آسوری وبسیاری اززبان‌های دیگر دنیا ریشه دوانیده است.

۱۳- Rubart- ریواس: اصل این واژه رواند و ریماس(ریواس) است. واژه‌های مشابه در زبان‌های دیگر از جمله ایتالیایی، فرانسه،‌ انگلیسی و ترکی دیده می‌شود.

۱۴- Ginger – زنجبیل: درزبان انگلیسی؛ Zenzero ایتالیایی

۱۵- Lemon – لیمو: ریشه لیمو دربیشتر زبان‌های دنیا چون ترکی؛ اسپانیولی، ایتالیایی، زبان‌های اسکاندیناوی وروسی به‌کارمی‌رود. نیزواژه Limo nade که ازلیمو گرفته شده است. Lemon drop ، آب نبات ترش، Lemon joic آب لیمو وغیره.

۱۶- واژه‌ی بوته که ریشه‌ی پارسی و اصیل است. درزبان‌های اروپایی به گونه‌ی Botamic (علم گیاه‌شناسی) ریشه دوانده است. وبه نظر می‌آید که واژه‌ی Pon فنلاندی نیز کوتاه شده آن باشد. در زبان ترکی نیز واژه بوته را داریم. واژه‌ی Botanic تقریبا بین‌المللی است و در همه‌ی زبان‌های اروپایی چون سوئدی، نروژی، ‌فرانسوی، آلمانی و روسی به‌کار می‌رود.

۱۷- Silk- ابریشم: این واژه انگلیسی و Soie«سویه» فرانسه، «سیرا»ی عربی، «سیراج» حبشی، از واژه‌ی‌ فارسی سره گرفته شده‌اند. به خوبی می‌دانیم که ایران یکی از مراکز مهم پرورش کرم ابریشم بوده است. و اگرچه چین هم مرکز عمده تولید ابریشم به‌شمارمی‌آمده، اما این واژه ازراه ایران به اروپا رخنه کرده است.

۱۸- Saffron – زعفران: نیز واژه بین المللی شده ودرهمه‌ی اروپا کاربرد دارد.

۱۹-Garden- باغ: این ریشه ایرانی است. زیرا درروستا‌های ایران واژه‌ی «کرت» که درحقیقت باغچه‌های ویژه‌ی مو و دیگر درختان می‌باشد، به‌کارمی‌رود. درگویش کرمانی، «گارت» به جوی‌های که درآنها، درخت خرما کاشته می‌شود و صورت باغ کوچکی را می‌یابد، گفته می‌شود. ازهمین ریشه Garten آلمانی Jarten ژاردن فرانسه را باید به یاد داشت.

۲۰- مقایسه واژه‌های Tree انگلیسی، «درو» روسی و «دار و درخت» فارسی نشان می‌دهد این ریشه‌ها نیز همانندی دارند، اما به نظر می‌رسد که این واژه پایه باشد.


نام جانوران و حشرات:

توجه به نام‌های حیوانات و حشرات نشان می‌دهد که در این زمینه هم، انگلیسی از زبان‌های ایران و به ویژه پارسی متاثر بوده است.

Elephant ـ فیل: دگرگون شده‌ی «الفیل» عربی است که ریشه‌ی آن پیل پارسی است. در تورانی هم ریشه‌های فیل و پیل هر دو دیده می‌شود.

Sponge ـ اسفنج: جانوری دریایی است، همچنین این نام به اسفنج مصنوعی هم گفته می‌شود که بهره‌های صنعتی و پزشکی دارد. ریشه‌ی اسفنج در زبان‌های اروپایی به گونه‌ی Sponge انگلیسی، Espange فرانسه و در زبان ژاپنی گونه‌ی Suponji به‌کار می‌رود.

Carcass ـ لاشه و مردار: جابه‌جا شده‌ی کرکس است که پرنده‌ای مردارخوار می‌باشد.

Bee’s ـ زنبور: در برهان قاطع ، Booz به زنبور سیاهی که روی گل می‌نشیند گفته می‌شود. اما آیا ریشه‌ی آغازین آن، مشترک است یا اینکه از زبان فارسی به انگلیسی راه یافته جای پژوهش دارد.

Cow ـ گاو: اگرچه در مقایسه‌ی واژه‌های Cow انگلیسی، گاو فارسی و «گئوش» Ceush اوستایی، به نظر می‌رسد این واژه از واژه‌های نخستین و پایه‌ای زبان‌های هند و ایرانی باشد. از آن‌جا که در زبان لاتین ریشه‌ای شبیه Cow وجود ندارد و در زبان سومری گاو را gu و gud می‌گویند، احتمال زیادی وجود دارد که ریشه‌ی این واژه سومری یا سومری اوستایی باشد.

Colt ـ کره‌اسب: واژه‌ی Colt با کره خیلی شبیه به نظر می‌رسد. افزون بر این نام «کوله» که نوعی اسب بوده است در پارسی، ترکی و مغولی دیده می‌شود که با واژه‌ی کره بی‌شباهت نیست.

برخی دیگر از واژ‌ه‌های انگلیسی که شباهت آشکار به فارسی دارند، عبارتند از:

Duck: با اردک فارسی، ترکی، کردی و لری

Goose: با غاز فارسی، اوز عربی، عاز ترکی و کردی

Dog: با سگ

Mouse: با موش فارسی (موگ ارمنی)

Camel: شتر و Camelot ـ شتر کوچک از «جمل» عربی گرفته شده‌است.

Giraffe: همان ریشه زرافه‌ی فارسی است.

Canary: قناری

Jackal: شغال

Bavri: سگ آبی که اوستایی است و ریشه‌ی مشترک با Beaver انگلیسی دارد.

برگرفته از سایت یتااهو

ایران باستان

  پندار نیک، گفتار نیک، کردار نیک (Presentation Show Fiels)  
  مرگ تدریجی از خدا خواستم زندگی داستان آموزنده اندیشه ها  
  تندرستی آب سنگ و آب رفتار خرمندانه گفتگو با خدا  
  رانندگی تناقض های روزگار ما نماز مهر مادری یزدان مهربان  
  جهان و قدرت 10 برابر شدن نگاه ساده گوشی همراه حاج ترافیک  
      پیش از تو      
  پندار نیک، گفتار نیک، کردار نیک (PDF Files)  
  مرگ تدریجی از خدا خواستم زندگی داستان آموزنده اندیشه ها  
  تندرستی آب سنگ و آب رفتار خرمندانه گفتگو با خدا  
  رانندگی تناقض های روزگار ما نماز مهر مادری یزدان مهربان  
  جهان و قدرت 10 برابر شدن نگاه ساده گوشی همراه حاج ترافیک  
      پیش از تو      


فايل هايي که دیدن آنها برای یک بار خالی از لطف نیست:‌

  ايرانيان و فرهنگ كار كردن داستان يه روز - 2 ويژگي هاي كه براي فرهنگ غني و كهن ايراني سودمند نيست.  
  لبخند را فراموش نکنیم (doc) پدر خود را فراموش نکنیم (video) مادر خود را فراموش نکنیم (doc)  
  با خدا شهامت و توفيق زندگی را فراموش نکنیم (doc)  
  تفسير نور (معنا و شرح آيات كتاب آسماني مسلمانان، قرآن كريم)  نكات ذهني_2   نكات ذهني_1  
  هنر رويش و آغاز كردن دوباره سخنان زيبا  رفتارهاي درست در وسايل حمل و نقل عمومي  
  تندرستي و تغديه سالم بهره گيري از اينترنت و موتورهاي جستجو كاربران رايانه در ديگر كشورها  
      درسي از يك ورزشكار: چرا من؟!  

با سپاس از http://www.irane7000saale.com/set-2.htm

پارسی سره

 
  گنجینه ی بزرگ واژگان ایرانی - ویرایش الفبایی  
  پ - ت - ث ب الف  
  د - ذ ح - خ ج - چ  
  ش س ر - ز - ژ  
  ع ط - ظ ص - ض  
  ق ف غ  
  م - 1 ل ک - گ  
  و ن م - 2  
    پيوست ه - ی  

بنمایه :

ویرایش پیشین گنجینه ی واژگان ایرانی  
  پیوند نام فایل شماره  
  دریافت گنجینه واژگان پارسی (هفت بزرگ نخست) 1  
  دریافت گنجینه واژگان پارسی (هفت بزرگ دوم) 2  
  دریافت گنجینه واژگان پارسی (هفت بزرگ سوم) 3  
  دریافت گنجینه واژگان پارسی (هفت بزرگ چهارم) 4  
  دریافت گنجینه واژگان پارسی (هفت بزرگ پنجم) 5  
  دریافت گنجینه واژگان پارسی (هفت بزرگ ششم) 6  
  دریافت گنجینه واژگان پارسی (هفت بزرگ هفتم) 7  
  دریافت گنجینه واژگان پارسی (هفت بزرگ هشتم) 8  
  دریافت گنجینه واژگان پارسی (هفت بزرگ نهم) 9  
  دریافت گنجینه واژگان پارسی (هفت بزرگ دهم) 10  

بن مايه: Irane7000saale.com

http://www.irane7000saale.com/P-L-R-IRAN7000.htm